تبلیغات
PDSW - نظام امام-امت؛ محور مدیریت جامعه‌ی اسلامی

PDSW

Public Diplomacy and Soft War - PDSW

تأملی بر تعامل مردم و رهبری در نظام سیاسی اسلام(1)؛

«نظام امام-امت؛ محور مدیریت جامعه‌ی اسلامی»

در زمان غیبت امام معصوم، الگوی آرمانی اداره‌ی جامعه نیز وجود نخواهد داشت؛ اما تمامی ادله‌ی مبنی بر اداره‌ی جامعه بر اساس ولایت الهی باقی است. لذا در این دوران نیز بر اساس دلایل عقلی و نقلی، باید نزدیک‌ترین فرد به امام، حاکم جامعه باشد؛ هرچند که میزان و عمق آن با امام قابل قیاس نیست.
گروه سیاسی برهان/محمدمهدی شاه‌آبادی؛ رابطه‌ی مؤمنین با حاکمانشان، در طول تاریخ غالباً بر همان مدار پادشاه و رعیت دور می‌زده است. لذا تاریخ سرزمین‌های اسلامی نمی‌تواند آیینه‌ای از رابطه‌ی پیشوایان و پیروان باشد. علاوه بر منابع دست اول اسلامی، مانند قرآن و احادیث اهل بیت (علیهم السلام)، یکی از راه‌های شناخت این رابطه به شکل درست آن، مرور اندیشه‌ها و عملکردهای شاگردان مکتب اهل بیت (علیهم السلام) است.

امام خمینی (رحمت الله علیه) با بسط و تفصیل نظریه‌ی فقهی ولایت فقیه و مهم‌تر از آن، اجرا و پیاده‌سازی آن در جامعه، گام مهمی در آشکارسازی محتوای رابطه‌ی حقیقی پیشوا‌ـ‌پیرو در نظام اسلامی برداشتند. در حقیقت «اگر مرحوم وحید بهبهانی (قدس سره) توانست رابطه‌ی فقیه و را از سطح محدث و مستمع بودن بالا ببرد و به سطح مرجع تقلید و مقلد برساند، امام راحل (رحمت الله علیه) با انقلاب فقهی و فرهنگی‌اش، آن را به اوج خود یعنی رابطه‌ی‌ امام و امت رساند.»[1]

اما این رابطه از چه حقیقتی نشئت می‌گیرد؟ ریشه‌ی ارتباط امام با امت خود از مفهوم غنی و اسلامی «ولایت» برآمده است. «ولایت یعنى سرپرستى، پیوند، ارتباط، اتصال، به‌ هم‌ پیچیده ‌شدن دو چیز، به‌هم‌جوشیدگى و به‌هم‌پیوستگىِ کسانى که با یکدیگر ولایت دارند. معنا و شکل و مفهومولایت در جامعه و نظام اسلامى، این است.»[2] یک ارتباط عمیق قلبی میان ولی و مؤمنان وجود دارد؛ ارتباطی که برخاسته از ایمان است و آن را در سه سطح می‌توان مشاهده کرد:[3]

·پیوند، ارتباط و معرفت نسبت به ولایت و ولی جامعه؛

·اطاعت از او؛

·مودت نسبت به او.

مؤمنان نسبت به ولی جامعه شناخت پیدا می‌کنند و او را نه فقط به عنوان شخصی محترم، عالم، مهربان، حکیم، سیاست‌مدار و... بلکه به عنوان «ولی جامعه» می‌شناسند. معنای ولایت این است که چنین شخصی به اذن خداوند متعال حق حاکمیت بر مردم را پیدا کرده است. جریان ولایت الهی که از طریق آن، انسان‌ها از ظلمت به نور می‌رسند و از مرحله‌ی نقصان به فعلیت و کمال دست می‌یابند، جریانی است که متولی آن خداوند متعال است و اوست که انسان‌ها را از ظلمات به نور هدایت می‌کند: «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور»[4] چنین ولایتی تمامی ابعاد زندگی مؤمنان را در بر می‌گیرد. کمال انسان در آن است که هیچ شأنی از شئون زندگی او از ولایت و سرپرستی الهی خالی نباشد؛ چرا که هر بُعدی از ابعاد انسان کمالی دارد و آن کمال جز در پرتو هدایت الهی محقق نمی‌شود. از آنجا که در عالم تنها دو ولایت وجود دارد، ولایت حق و باطل یا ولایت الهی و طاغوت، انسان‌ها در هر عملی (چه اعمال قلبی و چه اعمال جوارحی) حتماً تحت ولایت خدا یا شیطان عمل می‌کنند. به این ترتیب، مؤمنان که ولایت الهی را پذیرفته‌اند نمی‌توانند شأنی از شئون زندگی خود را از سرپرستی الهی جدا کنند؛ چرا که در این صورت، در آن حیطه، شیطان و طاغوت بر آن‌ها حکومت خواهد کرد.

به این ترتیب، مشخص می‌شود که امر حکومت، که در غالب شئون زندگی فردی و اجتماعی انسان‌ها نفوذ دارد، نمی‌تواند خالی از ولایت الهی باشد. حق حاکمیت در منطق دینی از آن خداست و هیچ کسی بدون اذن خداوند، حق حکومت بر دیگری را ندارد. این حاکمیت در مرحله‌ی اول مختص به انبیا و اوصیای ایشان است؛ چرا که آن‌ها مظهر اتصال به ذات ربوبی پروردگار هستند و می‌توانند جامعه را به خیر راهبری کنند. لذا «امام فقط به معناى پیشواى دینى و مسئله‌ی‌ طهارت و غسل و وضو و نماز نیست؛ امام یعنى پیشواى دین و دنیا؛ راهبرِ مردم به سوى صلاح. این معناى امام در منطق شرایع دینى از اول تا امروز است.»[5]

حدیث مهمی از اهل بیت (علیهم السلام) به روشنی جایگاه حکومت و حاکم را در نزد خداوند متعال روشن می‌کند و معلوم می‌سازد که شأن حکومت در زندگی مؤمنان تا چه اندازه است: «لاعذّبنّ کلّ رعیّه فى‌الاسلام اطاعت اماما جائرا لیس من اللَّه عزّ و جل و ان کانت الرّعیّة فى اعمالها برّه تقیّه ولاعفونّ عن کلّ رعیّه فى‌الاسلام اطاعت اماما هادیا من اللَّه عزّ و جل و ان کانت الرّعیّه فى اعمالها ظالمه مسیئه»[6] اگر دستگاه مدیریت جامعه، صالح و سالم باشد، خطاهاى متن جامعه، قابل اغماض است و در مسیر جامعه، مشکلى به‌ وجود نخواهد آورد. اما اگر مدیریت و رأس جامعه از صلاح و سلامت و عدل و تقوا و ورع و استقامت دور باشد، ولو در میان مردم صلاح هم وجود داشته باشد، آن صلاح بدنه‌‌‌ی مردم نمى‌تواند این جامعه را به سرمنزل مطلوب هدایت کند؛ یعنى تأثیر رأس قله و هرم و مجموعه‌ى مدیریت و دستگاه اداره‌کننده در یک جامعه، این‌ قدر فوق‌العاده است.[7]

اگر فرض کنیم در رأس قدرت کسانى باشند که با مردم ارتباطى نداشته باشند یا کسانى باشند که رابطه‌ی آن‌ها با مردم، رابطه‌ی ترس و رعب و خوف باشد (نه رابطه‌ی محبت و التیام و پیوستگى)، این ولایت نیست. اگر کسانى با کودتا یا با وراثت و جانشینىِ نَسَبى (منهاى فضایل و کیفیات حقیقى که در حکومت شرط است) در رأس کار قرار گیرد، این ولایت نیست. ولایت آن وقتى است که ارتباط والى یا ولى با مردمى که ولایت بر آن‌هاست، یک ارتباط نزدیک، صمیمانه، محبت‌آمیز و همان طورى باشد که در مورد خود پیامبر وجود دارد؛ یعنى «بعث فیهم رسولا من انفسهم» یا «بعث منهم»: از خود آن‌ها کسى را مبعوث کرده است. در واقع باید از خود مردم کسى باشد که عهده‌دار مسئله‌یولایت و حکومت باشد. اساس کار در حاکمیت اسلام این است.[8]

امام جامعه کسی است که بیشترین ارتباط را با خداوند دارد و شناخت او از دین نیز از همه بیشتر است. امام، مظهر دین است و دین زمانی که عینیت پیدا کند، در وجود امام تجلی پیدا می‌کند. معنویت امام، ریشه‌ی قدرت سیاسی بیرونی اوست. اساساً «مردان خدا بر دل‌ها حکومت مى‌کنند و بر اثر همین اتصال به خداست که سلطان دل­ها مى‌شوند. ولایت مردان خدا، ولایت معنوى و باطنى است؛ ولایت ظاهرى آن‌ها هم (اگر به ولایت ظاهرى دست پیدا کنند) ناشى از معنویت و ولایت باطنى آن‌هاست. خدا قدرت خلاقیت خود را به مردان خدا و پیغمبران خود و اوصیای پیغمبران مى‌بخشد و آن‌ها را بر دل­ها حاکم مى‌کند. ولایت و حکومتى که رشحه‌ای از ولایت معنوى در آن نباشد، اگر جذابیتى هم داشته باشد، جز لعابى از دروغ و فریب و تزویر نیست. لذا نوع حکومت مردان خدا و حاکمان الهى با دیگران متفاوت است.»[9]

جامعه‌ی اسلامی نیز جامعه‌ای است که به دنبال چنین امامی حرکت می‌کند و در پی دستیابی به ارزش‌های والای دینی است. «سرّ عصمت امام در شکل غایى و اصلى و مطلوب در اسلام هم همین است که هیچ ‌گونه امکان تخطى و تخلفى وجود نداشته باشد.»[10] ارتباط قلبی عمیق با امام، در کنار اطاعت از دستورات او و همراه با مودت (ابراز محبت به ایشان) سه ضلع ماندگاری رابطه‌ی امام و امت است. «از این‌ جهت، در جامعه‌ى اسلامى، کلمه‌ی‌ ولایت به حکومت اطلاق مى‌شود و رابطه‌ى بین ولى و مردم، یک رابطه‌ی‌ ولایتی است و ارتباط و اتصال آن‌ها، غیرقابل انفکاک مى‌باشد و تمام اجزاى این جامعه، با یکدیگر متصل‌اند و از هم جدا نیستند.»[11]

این رابطه‌ای است که به وسیله‌ی آن، جامعه مسیر کمال را طی می‌کند. اگر هر یک از این اضلاع آسیب ببیند، طرح اسلامی اداره‌ی جامعه آسیب خواهد دید. هر گاه پیوند و ارتباط و معرفت نسبت به ولی وجود نداشته باشد، در زمان‌های بحران و سختی، اطاعت از وی نیز دچار تزلزل می‌شود. هر گاه شناخت باشد، اما اطاعت نباشد، اثری عملی بر ولایت امام مترتب نمی‌شود و هر گاه ولایت و اطاعت باشد، اما مودت نباشد، دیری نخواهد پایید که دل‌ها سرد می‌شوند و اطاعت جای خود را به سرپیچی و ولایت الهی جای خود را به ولایت طاغوت می‌دهد؛ همان طور که در صدر اسلام رخ داد.[12]

رابطه‌ی درهم‌تنیده‌ی امت با امام خود، بر پایه‌ی ایمان شکل گرفته و لذا وحدت در جامعه‌ی اسلامی، وحدتی حقیقی است و تنها بر اساس نفع مادی و دوری از خطرات مادی اجتماع انسانی آن‌ها سامان نیافته است. وحدت حقیقی چنین جامعه‌ای بر همان مبنای اعتصام به حبل خداوند است. پس در جامعه‌ی اسلامی، وحدت عمومی وجود دارد؛ آن هم «به معناى گرد آمدن صاحبان سلیقه‌ها و روش‌هاى گوناگون بر گرد محور اسلام، خط امام و ولایت فقیه است. این، همان اعتصام به حبل‌الله است که عموم مسلمین بدان مکلف گشته‌اند و این، آن اسم اعظمى است که همه‌ى گره‌ها را باز و همه‌ی‌ موانع را برطرف و همه‌ی‌ شیاطین را مغلوب مى‌کند.»[13]

امت در ارتباط با امام خود همواره اطاعت می‌کند و خیرخواه امام خود است. در سختی‌ها امت و امام در کنار هم هستند. نه امام از سختی‌های امت خود گریزان است و نه امت در دستورات سخت از امام خود سرپیچی می‌کند. امام بی‌امت یا امامی که امتی غیرمطیع و غیردلسوز دارد امرش به انجام نمی‌رسد و نمی‌تواند جامعه را به سرمنزل کمال برساند؛ چرا که مبنای آفرینش انسان، اختیار است و اگر بنا بود با سلب اختیار کارها پیش رود، خداوند همه را به اجبار هدایت می‌کرد. چنین چیزی را خدا نیز نخواسته است. پس شرط تحقق ولایت در جامعه، شناخت مردم، ارتباط عمیق قلبی و ایمانی با ولی و اطاعت از او و خیرخواهی برای اوست.

در زمانی که امام معصوم وجود ندارد، قطعاً الگوی آرمانی اداره‌ی جامعه نیز نخواهد بود؛ چرا که یکی از ارکان اصلی آن، غایب است. اما تمامی ادله‌ی پیش‌گفته مبنی بر اداره‌ی جامعه بر اساس ولایت الهی باقی است. لذا در این دوران نیز بر اساس روایات معصومین و تمامیت دلایل پیشین، باید نزدیک‌ترین فرد به امام، حاکم جامعه باشد؛ یعنی همان معیارهای موجود در امام معصوم، باید در حاکم اسلامی وجود داشته باشد؛ هرچند که میزان و عمق آن با امام قابل قیاس نیست.

خصوصیات ولایت الهى، قدرت و حکمت و عدالت و رحمت و امثال این‌هاست. آن شخص یا آن دستگاهى که اداره‌‌ی امور مردم را به عهده مى‌گیرد، باید مظهر قدرت و عدالت و رحمت و حکمت الهى باشد.[14] چنانچه فقیه در کار نباشد، ولایت فقیه در کار نباشد، طاغوت است. یا خدا، یا طاغوت، اگر با امر خدا نباشد، رئیس‌جمهور با نصب فقیه نباشد، غیرمشروع است. وقتى غیرمشروع شد، طاغوت است. اطاعت او اطاعت طاغوت است. وارد شدن در حوزه‌ی او وارد شدن در حوزه‌ی طاغوت است. طاغوت وقتى از بین مى‏رود که به امر خداى تبارک و تعالى یک کسى نصب بشود.[15] لذا به این ترتیب، حاکمیت جامعه‌ی اسلامی در عصر غیبت نیز ناشى از ارزش­هاست؛ ارزش­هایى که وجود آن‌ها، هم آن سِمت و هم مردم را مصونیت مى‌بخشد.[16] برجسته­ترین این ارزش‌ها نیز «دین‌شناسی» و «عمل به دین» است. دین‌شناسی همان «فقاهت» است و پایبندی به دین نیز در عنصر «عدالت» تجلی می‌کند. روشن است که چنین انسانی باید فراتر از سایرین به دین پایبند باشد و لذا عدالت او در مرتبه‌ای عالی قرار دارد. چنین فردی شایستگی آن را دارد که «نایب امام معصوم» باشد. روشن است. لذا برخی بزرگان از ولایت فقیه به «ولایت فقاهت و عدالت» تعبیر کردند.[17]

چنین فقیهی ولایتش در امور حکومتی همان ولایت رسول‌الله است[18]. اگر یک فقیهى بخواهد زورگویى کند، این فقیه دیگر ولایت ندارد. اسلام است، در اسلام قانون حکومت مى‏کند. پیغمبر اکرم هم تابع قانون بود، تابعِ قانون الهى، نمى‏توانست تخلف بکند.[19]به تعبیر مقام معظم رهبری، این معیارها در امام خمینی (رحمت الله علیه) آشکارا دیده می‌شد. «در زمانى که ما امام بزرگوار را زیارت کردیم و ایشان امتحان دشوار حاکمیت را در سخت‌ترین دوران­ها داد، ما ایشان را در مقایسه با آن الگوى اصل، انصافاً بهترین و نزدیک‌ترین کس یافتیم. نمى‌خواهیم بگوییم که امام ما مثل امیرالمؤمنین (علیه ‌الصلاه والسلام) بود؛ نه. امام ما خاک پاى آن بزرگوار هم نمى‌شد. هزاران نفر نظیر آن بزرگوار، قابل مقایسه با آن حضرت نیستند! او به اصحاب نزدیک خود هم مى‌فرمود: انّکم لا تقدرون على ذلک؛ شما نمى‌توانید مثل من عمل کنید. ولى با خصوصیات بشرى و نداشتن عصمت، انصافاً ما امام بزرگوار خودمان را نزدیک‌ترین آدم به آن الگو دیدیم. خیلى نزدیک بود و خیلى شباهت را مى‌رساند.»[20] و بنا به وجود ملکه‌ی عدالت، نه تنها دیکتاتوری و استبداد، بلکه گناه صغیره نیز از او سر نمی‌زند. اساساً او خود عامل جلوگیری از دیکتاتوری است

آن نزدیکی عمیق میان امت و امام، به روشنی در دوران امام خمینی (رحمت الله علیه) دیده می‌شد. امام بزرگوار ما در حق این ملت و در حق این کشور پدرى کرد. پدر امت یعنى مظهر مهربانى و رحمت و مظهر اقتدار و صلابت و شخصیت؛ استحکام شخصیت پدرانه، در کنار محبت و مهربانىِ پدرانه. ولی فقیه، در هندسه‌ی اداره‌ی جامعه‌ی اسلامی، مرکزیت دارد و «جایگاه مهندسی نظام و حفظ خط و جهت نظام و جلوگیری از انحراف به چپ و راست است. این اساسی‌ترین و محوری‌ترین مفهوم و معنایولایت فقیه است. بنابراین ولایت فقیه نه یک امر نمادین و تشریفاتی محض و نه احیاناً نصیحت‌کننده و نه نقش حاکمیت اجرایی در ارکان حکومت نیست. نقش ولایت فقیه این است که در این مجموعه‌ی پیچیده و درهم‌تنیده‌ی تلاش­های گوناگون، نباید حرکت نظام، انحراف از هدف­ها و ارزش­ها باشد؛ نباید به چپ و راست انحراف پیدا شود. پاسداری و دیده‌بانی حرکت کلی نظام به سمت هدف­های آرمانی و عالی‌اش، مهم‌ترین و اساسی‌ترین نقش ولایت فقیه است.»[21]

 چنین ولایتی یک هدیه‌ی الهى  است که جامعه را به سمت صلاح و خیر رهنمون می‌کند. چنین الگویی، به معنای حاکمیت ارزش‌ها، حتی برای سایر ملت‌ها نیز بهترین الگوست. «اگر ملت‌ها، قطع نظر از مذاهب و ادیانى که بر آن‌ها حاکم است، بخواهند راه سعادت را پیدا کنند، باید به ولایت‌اسلامى برگردند.» البته این ولایت اسلامى به‌ شکل کامل، در یک جامعه‌ى اسلامى عملى است؛ چون ولایت بر اساس ارزش‌هاى اسلامى (یعنى عدالت اسلامى، علم اسلامى و دین اسلامى) است؛ اما به ‌شکل غیرکامل، در همه‌ى ملت‌ها و در میان همه‌ى جوامع عملى است.(*)
 
پی‌نوشت‌ها:

[1] آیت‌الله جوادی آملی، کتاب «ولایت فقیه؛ ولایت فقاهت و عدالت».

[2] مقام معظم رهبری، 29 آذر 1368.

[3] مقام معظم رهبری، 22 آذر 1388.

[4] سوره‌ی مبارکه‌ی بقره.

[5] مقام معظم رهبری، 20 تیر 1369.

[6] بحارالانوار، ج 25 ، ص 110.

[7] مقام معظم رهبری، 20 تیر 1369.

[8] مقام معظم رهبری، 6 اردیبهشت 1376.

[9] مقام معظم رهبری، 14 خرداد 1384.

[10] مقام معظم رهبری، 29 آذر 1368.

[11] همان.

[12] مقام معظم رهبری، 20 تیر 1369.

[13] 23/4/68

[14] 1369/04/20

[15] صحیفه‌ی امام، ج ‏10، ص 222.

[16] مقام معظم رهبری، 10 تیر 1370.

[17] آیت‌الله جوادی آملی، کتاب «ولایت فقیه؛ ولایت فقاهت و عدالت».

[18] صحیفه‌ی امام، ج ‏10، ص 309.

[19] همان، ص 311.

[21] مقام معظم رهبری، 14 خرداد 1383.

[22] صحیفه‌ی امام، ج ‏10، ص 408.

[23] مقام معظم رهبری، 10 تیر 1370.

*محمدمهدی شاه‌آبادی، دانشجوی دکترای سیاست‌گذاری دانشگاه تهران



        1+


دیپلماسی عمومی و جنگ نرم
Public Diplomacy and Soft War

Pishgam


Last Posts


Blog Stats

  • Total Visits :
  • Visits today :
  • Visits yesterday :
  • Visits this month :
  • Visits month ago :
  • Total Authors :
  • Total Posts :
  • Last visit :
  • Last Updated :
  • Today's Date :

PDSW - Logo




 Copyright © 2010 - 2013 PDSW News Service. IR. All Rights Reserved.
 Resources (Content :) borhan.ir , irdiplomacy.ir , jangnarm.com
 Available for all browsers.
Search Engine Submission - AddMe Meta Tags Generator - AddMe Powerful Search Engine Submission Tips تبادل لینک - تبادل لینک