راهکارهای رسیدن به عدالت فرهنگی؛ | بخش اول | بخش دوم

«بی‌‌مهری به عدالت فرهنگی»

«عدالت فرهنگی» شالوده‌‌ی حرکت برای رسیدن به نقطه‌‌ی مطلوب در جهت اجرای «عدالت اجتماعی» است. متأسفانه به این بخش چندان توجه نمی‌‌شود؛ بیش‌‌ترین دغدغه‌‌ها به هنگام سخن از عدالت پیرامون اقتصاد، گاهی از سیاست و بسیار کم از فرهنگ است. آن‌چه در این مقاله است می­‌تواند آغاز راه دشواری باشد که به تلاش بیش‌‌تر نیاز دارد...

سخن از عدالت، قدمتی به اندازه‌ی حضور آدمی بر کره‌ی خاکی دارد، آن گونه که اشتیاق برای اجرای آن نیز این دیرینه را دارد. در اسلام «یک ساعت عدالت ورزی، از هفتاد سال عبادت برتر است، عدل، منطق قرآن و زندگی؛ اساس پایداری قدرت؛ نظام حکومت؛ معیار سیاست­ورزی، نور چشم حکومت‌ها، زیبایی سیاست و سیاستمداران؛ آسایش، فزاینده‌ی برکت، عزت، بزرگی و موجب آبادانی و عمران شهرهاست.»[1]

با تمامی این سفارش‌ها در اندیشه‌ی دینی، اما عدالت اجتماعی در حوزه­های گونا­گون و جلوه ­های آن در جامعه‌ی ما، حضوری شایسته ندارد. آن چه که دغدغه‌ی این نوشته را ترکیب می­دهد، بررسی و پی­جویی زاویه­ و شاخه­­ای از عدالت اجتماعی یعنی «عدالت فرهنگی» است که با تمامی اهمیتش، غالباً مورد غفلت بوده است. این که چگونه و با چه راهکارهایی می­توان عدالت فرهنگی را در نظام و جامعه‌ی اسلامی، اجرایی کرد، در این نوشته بررسی خواهد شد.

عدالت یکی از خواسته­ های همیشگی بشری بوده است. شاید اولین هدف ناگفته‌ی بشری برای پناه بردن به اجتماع، تکاپویی برای عدالت بوده است. اگر عدالت نبود چه بسا بشر هرگز تن به محدود کردن آزادی خود و پیروی از دولت‌ها، نمی­داد. «افلاطون» بر این باور بود که «عدالت با حروف ریز بر لوح دل هر فرد و با حروف درشت­تر بر لوح دولت نوشته شده است.»[2]

از دیگر سو، یکی از واقعیت­های انکار نشدنی و از اصول ثابت شده‌ی فلسفه‌ی تاریخ آن است که هر گاه ناعدالتی در جوامع بشری فزونی یافته است، زمینه ­های افول و انحطاط تمدن­ ها نیز فراهم گردیده است. عدالت، بنیان و زیر پایه‌ی حرکت اجتماع است و اگر از آن مسیر اصلی منحرف گردد، به نحوی دوری ناپذیر به سمت نابودی به پیش می­رود. «خواجه نصیرالدین طوسی» در این باره کلامی قابل تأمل دارد، او می­گوید: «هر چه آن را نظامى بود، به وجهى از وجوه، عدالت در او موجود بود و الاّ مرجع آن با فساد و اختلال باشد.»[3]

تبیین مفاهیم:

با تمامی اهمیت و فراوانی بحث از عدالت، در تعریف و تبیین این واژه اختلاف بسیار است و هر کسی از زاویه­ای به آن نگریسته است. عدالت، «دادگری کردن»، در لغت، به معنای استقامت است[4]  و برخی دیگر از آن به «انصاف»، «تساوی»، «قسط»[5] تعبیر کرده­اند، هر چند که این الفاظ، کلیت معنای عدالت را نمی­رسانند.

عدالت در عرصه‌ی فردی بحث از نوعی تعادل شخصیتی و توازن در رفتار و کردار می­باشد، در «شریعت عبارت از استقامت بر طریق حق است به اجتناب از آن چه محظور است در دین»[6]

فرهنگ را معمولاً به معنای مجموعه‌ی ارزش‌ها، سنن، آداب و رسوم و مجموعه‌ی علوم و معارف یک جامعه به کار می­برند. هم‌چنین «فرهنگ را به معنای تقویت و رشد بعضی از صفات عقلانی یا متعادل کردن وظایف بدنی می­دانند» و می­گویند: «ثقافت به معنای عام صفتی است که افراد ماهر کار آزموده‌ی دارای حس انتقادی و قضاوت صحیح بدان متصفند.... شایسته­ترین و متداول‌ترین استعمال این لفظ در مورد جنبه­های پیشرفت عقلی است. انسان با ثقافت یعنی کسی که نسبت به رفع احتیاجات خود، می­داند که چه باید کرد.»[7]

عدالت فرهنگی،[8]

عبارت است از ارزشی که فراگیر شدن آن، موجب تساوی و یکسانی موقعیت شهروندان در دست‌یابی به امتیازها، اطلاعات و داده­های فرهنگی می­شود. عدالت فرهنگی شاخه­ای از عدالت اجتماعی[9] است که خود از مفاهیم مبهم در عرصه‌ی علوم انسانی و اجتماعی می‌باشد. استاد «مرتضی مطهری» برای عدالت چهار معنا ذکر می­کند که عبارت‌اند از: «تساوی، موزون بودن، رعایت حقوق افراد و رعایت قابلیت‌ها در افاضه‌ی وجود»؛ ایشان از این تعاریف، مورد سوم یعنی رعایت حقوق افراد و اعطای حق هر صاحب حق را انتخاب می­کند.[10]  «برتراند راسل» می­گوید: «در جامعه‌ی جدید دموکراتیک، عدالت یعنی مساوات و برابری، اما این امر در جامعه­ای که سلسله مراتب طبقاتی به وسیله‌ی طبقات پایین دست و فرا دست جامعه، پذیرفته شده است، معنا ندارد... از این رو، عدالت به معنای ایجاد نوعی ارتباط و نظام در جامعه است که کم‌ترین رشک و حسادت را برانگیزاند.»[11]

با این همه می­توان گفت که عدالت اجتماعی، عبارت است از ارزشی که با فراگیر شدن آن، جامعه، دارای شرایط و زمینه­ هایی می­گردد که هر صاحب حقی، به حق خود می­رسد و همه‌ی امور جامعه، به تناسب و تعادل در جای شایسته و بایسته‌ی خویش، قرار می­گیرد. آن چه بیش از این مفاهیم مهم است، تکاپو برای یافتن راهکارهای اجرایی کردن عدالت در جامعه است. در نظام اسلامی و آموزه­های دینی چه راهکارهایی برای اجرایی کردن عدالت پیش‌بینی شده است. یکی از بهترین راه‌های اجرایی کردن عدالت، بازشناسی زمینه­هایی است که در جامعه، بسترساز ناعدالتی در عرصه‌ی فرهنگ، می­گردد؛ این «زمینه»­ها، ضرورتاً از «موانع عدالت» محسوب نمی­شوند، بلکه فرآیند امور در جامعه، بستر و موقعیتی به وجود می‌آورد که به ناعدالتی منجر می­شود، شاید این زمینه و بستر، به طور مستقیم و در شبکه­ ای علّی و معلولی، به ناعدالتی نینجامد، اما زمینه­ساز آن گردد، بدین سبب، این «زمینه»­ها، گاه از جنس «موانع» می­باشند و گاه از «عوامل کند کننده‌ی» روند اجرایی عدالت.

1.زمینه ­های فرهنگی اجرایی نشدن عدالت

برخی از مشکلاتی که در جامعه به وجود می­آید را باید در ریشه­ ها و شالوده­ه ای آن جست‌وجو کرد. فهم پدیده­هایی که در جوامع بشری رخ می­دهد، بر خلاف آن چه بر سر زبان‌هاست، کار آسانی نیست و نیاز به کارشناسی دقیق و ریشه­یابی دارد، فهم فرهنگ­ ها، ارزش‌ها و هنجارها، در این میان نقشی قابل اعتنا بازی می­کند. از این رو برای فهم ناعدالتی و بسترهایی که آن را در جامعه به وجود می­آورد، باید پیش از هر چیز، زمینه­ها را در بخش فرهنگ که به نوعی همه‌ی بنیادهای اندیشگی جامعه را در بر می­گیرد، بررسی کرد. ما بحث بسترهای فرهنگی اجرایی نشدن عدالت را بر اساس نسبت فقر فرهنگی که مانعی بزرگ بر سر راه عدالت است را با عدم حضور عدالت، خواهیم کاوید. آن چه در پی می­آید برخی از زمینه ­های فرهنگی را مورد مداقه و بررسی قرار خواهد داد:

الف) عدم مطالبه‌ی روشمند عدالت از سوی شهروندان

وقتی که در فرهنگ یک ملت «عقلانیت» رشد کند و «حس انتقادی» بالا رود، می­توان گفت که مردم از فضای لفظ و لفظ­بازی بیرون رفته­اند و به ژرفا و معنای دقیق کلمات نزدیک شده­اند. نزدیک شدن به ژرفای واژه­ها و پی­بردن به کاربردها و کارآیی­های آن‌ها، افراد را به دقت واداشته و در جست‌وجوی مظاهر و الگوهای حضور آن در جامعه می­گردند. حس انتقادی، می‌تواند فرد را از آن چه که هست، فراتر برد و به صرف حضور کلمه در زبان‌ها و اشاره­ها، بسنده نکند. فرد منتقد به داشته­ ها و ظاهر داشته ­ها، معترض و خواهان واقعیت­ ها و عملی شدن کلمه‌هایی چون عدالت، آزادی، رفاه، امنیت و غیره می­شود. زمانی که شهروندان به معنای درست کلمه «خواستار» عدالت نیستند و به ژرفایی، از معنا و پیامدهای مطلوب آن آگاه نمی­باشند، در جامعه، زمینه ­ای به وجود می­آید که ناعدالتی را بدون هیچ چالشی تحمل می­کند. مردم، خواهان دادگری حاکمان نیستند یا اگر هستند «روشمند» نیست و نمی­دانند چگونه نمودهایی از عدالت در جامعه، حضور یافته است.

طلب روشمند و قاعده­مند عدالت یکی از راه‌های بالندگی و حرکت در مسیر تمدنی نوین و جامعه­ای مطلوب است، آن سان که وقتی نیک بنگریم، گام‌های نخستین تجدد را نیز می­توان در این سمت و سو دید. در واقع در این دوران تلاش بر آن بود تا قدرت حاکمان در چارچوبی مشخص، محصور باشد. طبیعی بود که در این قالب، امکان طلب داد ورزی از سوی حاکمان، روشن­تر به انجام می­رسید. «از دیدگاه اندیشمندان دوران جدید، استبداد، تحمیل اراده و عقیده و به طور کلى نفى آزادى و اختیار فردى، بارزترین مصداق بیدادگرى است؛ و تنها راه رفع این بیدادگرى و استقرار عدالت این است که همه‌ی اراده‏هاى فردى، صرف‏نظر از مقام و منزلتشان، تابع قواعد کلى و قوانینى گردند که شمول عام دارند و همه در مقابل آن‌ها برابرند.»[12]

عدالت­طلبی، تنها برای فرد مفید نیست، بلکه می­تواند برای همه‌ی اجزای جامعه، مفید باشد. آن همه تأکیدی که در روایات بر اجرای عدالت شده است و این که عدل، میزان خداوند است،[13] یا یکی از ستون‌های ایمان به حساب می­آید،[14] یا دادگری، سامان دهنده‌ی حکومت است،[15] همه و همه نشان از اهمیت آن در جامعه و در نتیجه، طلب آن از سوی مردم دارد. در قرآن مجید آمده است: «همان خداوند به دادگری امر می­کند»،[16] می­توان گفت که این آیه هم مربوط به روابط فردی و هم جمعی می­شود و طبیعتاً مردم، باید به انصاف[17]  ملتزم شوند و از دیگر نیز بخواهند که آن را در رفتار، گفتار و کردار خود جلوه ­گر سازند.

آن گاه که دولت‌مردان بدانند که شهروندان بیش و پیش از هر چیز، از آنان عدالت را می‌خواهند، به فکر فرو می­روند و چاره­جویی می­کنند تا راهی برای اجرایی کردن آن بیابند. این امر وقتی جدی­تر می­شود که مردم افزون بر شعار عدالت، راهکارهای اجرایی آن را نیز بدانند. خصلت آدمی، فراموشی است، گویی قانون ناگفته‌ی طبیعت است که کاخ­نشینان و فرورفتگان در ناز و نعمت، نمی ­توانند حال و وضعیت کوخ نشینان و گرسنگان جامعه را دریابند، پس اگر طلب دادگری از سوی مردم مداوم و همیشگی نباشد، حاکمان به زودی نقطه و آرمان اصلی حکومت اسلامی را از یاد می­برند، هر چند که در فرهنگ دینی تأکید شده است که حاکمان نیز درد کشیدگانی باشند که توان درک موقعیت فرودستان جامعه را داشته باشند، آن سان که تأکید شده است که حاکمان پرخوری نکنند.[18]

طلب مداوم و آگاهانه‌ی عدالت، به آنان این پیام را منتقل می­کند که باید راهی بیابند و دو چندان تلاش کنند و برای برداشتن موانعی که بر سر راه عدالت قرار گرفته است، بکوشند و نظارت‌های جدی و علمی، رسیدگی سازمان یافته، برخورد قاطع با راهزنان منافع ملی و واقع بینی اجتماعی را جایگزین سستی و خمودی خواهند ساخت. حکومت‌گران با تقاضای جدی و مطالبه‌ی قانونمند، درخواهند یافت که اگر نتواند عدالت را در جامعه فراگیر کنند، شاید به قیمت مشروعیت و حکومت آنان تمام شود.

برخی از مشکلاتی که در جامعه به وجود می­آید را باید در ریشه­ها و شالوده­های آن جست‌وجو کرد. فهم پدیده­هایی که در جوامع بشری رخ می­دهد، بر خلاف آن چه بر سر زبان‌هاست، کار آسانی نیست و نیاز به کارشناسی دقیق و ریشه­یابی دارد، فهم فرهنگ­ها، ارزش‌ها و هنجارها، در این میان نقشی قابل اعتنا بازی می­کند. از این رو برای فهم ناعدالتی و بسترهایی که آن را در جامعه به وجود می­آورد، باید پیش از هر چیز، زمینه­ها را در بخش فرهنگ که به نوعی همه‌ی بنیادهای اندیشگی جامعه را در بر می­گیرد، بررسی کرد.

ب) نهادینه نشدن ارزش عدالت در میان حاکمان

همان گونه که ذکر شد، اگر حاکمان به شعار عدالت بسنده کنند و مردم آن را از حکومت نطلبند، گامی به سوی اجرایی شدن آن بر نداشته­اند. اما این وضعیت، در میان حاکمان، حساس‌تر است. باور داشتن و نداشتن، نهادینه شدن و نشدن این ارزش در وجود آنان، پیامدهایی گوناگونی به وجود می­آورد. اگر حاکم دینی به اجرایی شدن عدالت باور عمیق نداشته باشد و به درستی و به اندیشه در نیافته باشد که فقر همسایه‌ی کفر است[19] نمی­توان چندان به اجرای آن امیدوار بود یا اگر قسط و داد، در هسته‌ی معادله‌ها و تصمیم­­گیری‌ها قرار نداشته باشد، به اندکی ناملایمتی یا مقاومتی از سوی دشمنان مردم و افزون­خواهان، از اجرای آن سرباز می­زند.

به یاد آوریم که اگر باورها اندکی به سان اعتقاد ژرف علی(علیه‌السلام) که الگوی حاکمان در جامعه‌ی بشری است، محکم و استوار باشد، می­تواند راهگشای مشکلات و بر طرف کننده‌ی موانع فراوان باشد. حضرت علی(علیه‌السلام) هنگامی که می­گفت: «به خدا قسم زمین‌هایى که متعلّق به عامه‌ی مسلمین است، پس خواهم گرفت، هر چند آن‌ها را مهر زنانشان قرار داده باشند یا با آن‌ها کنیزکانى خریده باشند»[20]؛ به خوبی می­دانست که این حرکت، همراه با مشکلات و بهانه‌تراشی­های فراوان خواهد بود و تعدادی در این مسیر از راه حق بیرون خواهند شد و توان عدالت او را ندارند، اما ایشان پایدار و وفادار به آن ارزشی بود که با تمام وجود، ضرورت و بایستگی آن را حس کرده بود و این چنین بود که هرگز در برابر فشار و فزون طلبی دیگران، کوتاه نیامد. همان گونه که با تلاش علی در زمان خلافت آن حضرت در کوفه که تنها چهار سال و اندی بود، نخلستان‌ها و قنات‌های آن شهر آباد و پر آب شد. در تاریخ آمده است که در آن زمان «هیچ کس در کوفه نبود که زندگى او سامان نیافته باشد، پایین‏ترین افراد نان گندم مى‏خوردند، سر پناه داشتند و از بهترین آب آشامیدنى می­نوشیدند.»[21]

ج) کمبود آگاهی

یکی از مواردی که بشر در زندگی جمعی با آن مشکل فراوان داشته است و دیگران با وجود آن، سوءاستفاده­ها کرده­اند، ناآگاهی است. جهل، ویرانگر پایه ­های جامعه است و می­تواند بسیاری از بنیادهای فرهنگی و تمدنی را نابود سازد. در میراث دینی ما تأکید شده است که «جهل ریشه و اصل همه‌ی بدی­ها»[22] و«خاستگاه شر»[23] است. گاه که ستمگران حاکم بر جامعه شده­اند، به دلیل آن بوده است که مردم به ژرفای مسایل پیرامون خود آگاه نبوده­اند و آنان از ناآگاهی مردم، بیش‌ترین بهره را برده­اند، چه فقری بدتر از فقر فرهنگی که می­تواند بسیاری از نابسامانی­ های دیگر را در پی آورد. در روایت آمده است: «بدترین و شدیدترین فقر، جهل است»[24] از این رو، در دیدگاه فرهنگی یکی از زمینه­ های نامناسب در جهت عمل نکردن به عدالت، ناآشنایی شهروندان و در درجه­ ای دیگر ناآگاهی حاکمان است که به آن اشاره خواهیم کرد. در بن مایه­ های نظری اندیشه و فرهنگ دینی به آیاتی این گونه بر می­خوریم: «آنان که می­دانند و آنان که نمی­دانند، مساوی نیستند»[25] و «نابینا و بینا، مساوی نیستند»[26] گویی این آیات در ذهن و ضمیر مسلمانان در روزگار درخشندگی تمدن اسلامی، حضوری همیشگی داشته­اند و اساس حرکت آنان با توجه به این آیات، به سوی تولید علم و بنیادهای تمدنی بوده است. زاویه­ای دیگر که می­توان در این بند بررسی کرد، «عدم آگاهی حاکمان» به مفهوم عدل، اهمیت آن و چگونگی اجرای آن است. اگر بی اطلاعی شهروندان به عدالت می­تواند زمینه هایی ایجاد کند که موجب ناعدالتی گردد، ناآگاهی حاکمان، در این باره نقشی مهم و اساسی­تر بازی می­کند. در روایات اسلامی، شناخت حاکمان و کسانی که زمامداری امور مسلمین را بر عهده دارند، نکته­ ای مهم و اساسی می­باشد؛ آن گونه که امام صادق(علیه‌السلام) می­فرماید: «به راستی که بقا و ثبات اسلام و مسلمین، به آن است که اموال و سرمایه‌ی آنان، به سوی کسی گسیل شود که حق را می­شناسد و با آن کار نیک انجام می­دهد و فنا، نابودی و زوال اسلام و مسلمین زمانی است که اموال جامعه در دست کسی باشد که حق را نمی­شناسد و با احسان و نیکی انجام نمی‌دهد.»[27]

بر اساس تفکر دینی، حتی حاکمی که نیت او خیر باشد اما به راه‌های اجرایی عدل و ضرورت آن، آگاهی نداشته باشد، نمی­تواند مجری عدل، داد و حاکم جامعه‌ی اسلامی باشد. با توجه به این امر است که در کلام امام موسى کاظم(علیه‌السلام) آمده است: «عدالت را نمی­تواند اجرا کند، مگر آن کس که آن را به بهترین شکل بشناسد.»[28]

یکی از اندیشه­وران عدالت پس از نقل این روایت می­گوید: «کسى که عدالت را به بهترین وجه درک نکند و ابعاد آن را نشناسد و از آن تصور کامل و درستى نداشته باشد و انسان را که هدف اجراى عدالت است، درست درک نکرده باشد و از «حیات ملموس‏» بی­خبر باشد و بر آثار سقوط ‏آفرین استضعاف و فقر اشراف نداشته باشد، نمى‏تواند «مجرى عدالت‏» باشد؛ مجرى عدالت‏بودن مشکل است و «ساخته شدن‏» مى‏خواهد.»[29]

ساحت دیگر این بحث مربوط به ناآگاهی برخی از شهروندان به حقوق خود و دیگران است، به گونه­ای که به حقوق دیگران، دست درازی می­کنند و خودخواهانه همه چیز را برای خود می‌طلبند. «بشر با ناتوانی شدید که در برابر تمایلات و هوی و هوس‌های خود دارد، از تعدیل خود... ناتوان است. این ناتوانی‌ها که خود به وجود آورنده‌ی صدها ناتوانی دیگر است، معلول یک نابخشودنى است که عبارت از مقدم داشتن «مى‏خواهم» بر عدالت است.»[30]

د) کوته بینی و شخصی اندیشی

رسیدن به نگرش عدالت و تلاش برای اجرای آن در جامعه، نگرش بلند و همتی والا می‌طلبد. در جامعه‌ی اسلامی، افراد نباید نگرش و نگاهی صرفاً فردی، شخصی و حزبی به مسایل داشته باشند. نگاه و زاویه‌ی دید محدود، نگاه مدیران جامعه را در حوزه‌ی منافع شخصی یا محلی نگاه می­دارد و می­تواند در تصمیم‌سازی‌ها، تأثیر منفی بر جای نهد. وقتی مدیران، نگاه محدود و سوداندیشانه به امور داشته باشند، محور اصلی حرکت‌ها و تصمیم‌ها، عدالت نخواهد بود. همه چیز را در محور خود و پیرامونیانش می­بیند. در این مواقع، فرد بدون این که به منافع یک ملت فکر کند، صرفاً برای خود یا حزب و منطقه‌ی خود تصمیم می­گیرد و در تلاش است تا اذهان را به آن سو هدایت کند. وقتی که چنین شود، لزوماً افرادی به عنوان کارگزار در جامعه‌ی اسلامی برگزیده می­شوند که در راستای همان نگاه شخصی و سودانگارانه حزبی، حرکت کنند و چشم بسته، فرمان برند. در این نگرش ایثار، از خود گذشتگی برای برآمدن نیروهای برتر و کارآمدتر جایی ندارد و مواسات و همکاری از جامعه رخت بر می­بندد، حال آن که «مطلوب نهایی اسلام در توزیع، مواسات و ایثار است. مقصود از مواسات شرکت دادن دیگران در اموال خویش است به گونه­­ ای که گویا همه اعضای یک خانواده می­باشند و تلاش می­کنند که نیازهای یک‌دیگر برطرف نمایند.»[31]

با نبود نگاه جامع اندیشانه، پس از مدتی می­توان مشاهده کرد که کم کم افراد لایق و کاردان کنار نهاده شده­اند و دیگرانی نالایق که اساساً عدالت را باور ندارند و نمی­شناسند، جایگزین شده­اند. نبود نگاه ملی و جامع به تصمیم‌ها است که طبیعتاً سرمایه­ ها و سرمایه ­گذاری‌های کلان را به جهتی خاص هدایت می­کند و مسیر جامعه را از رسیدن به عدالت دور. علی(علیه‌السلام) به این مسأله‌ی حیاتی اشاره کرده است که والیان و کارگزاران حکومت، نباید گرفتار تعامل حکومتی و سودمدار با نزدیکان و هم‌پیالگان خود گردند و از اجرای عدالت غافل، ایشان می­فرمایند: «والى را نزدیکان و خویشاوندانی است که خوى برترى جستن دارند و گردن فرازى کردن و معاملت انصاف را کم‌تر به کار بستن»؛ سپس ایشان تأکید فراوان دارد: «ریشه‌ی ستم اینان را با بریدن اسباب آن برآر و به هیچ یک از اطرافیان و خویشاوندانت زمینى را به بخشش وامگذار و مبادا در تو طمع کنند، با بستن پیمانى که مجاور آن را زیان رساند در بهره­ای که از آب دارند یا کارى که باید با هم به انجام رسانند و رنج آن را بر عهده دیگران نهند، پس بر آنان تنها گوارا افتد و عیب آن در دنیا و آخرت بر تو ماند»[32]

رسیدن به این دیدگاه؛ با بازنگری در بنیان‌های اجتماع و تأمل‌های دقیق و تدریجی در بنیادهای فکری جامعه به دست می­آید. «به عقیده‌ی ما در پرتو تربیت هماهنگ بلند مدت مورد نظر در چارچوب قواعد اساسی اقتصاد اسلامی می­توان در نهایت انسان‌هایی را تربیت کرد که نفع شخصی آن‌ها مثلاً از نفع شخصی فردی به نوعی نفع شخصی اجتماعی نایل شود...»[33]

راهکارهای فرهنگی اجرای عدالت اجتماعی در نظام اسلامی

اگر حوزه‌ی فرهنگ و ساحت نرم­افزاری جامعه سامان یابد، با اطمینان خاطری بیش‌تر، می‌توان راه‌های دیگر در سایر حوزه­ ها را برای حرکت به سوی اجرای عدالت اجتماعی، جست‌و کاوید. در حوزه‌ی فرهنگ ما بیش از هر چیز با روح و روان آدمی، ارزش‌ها، دغدغه­ ها و هنجارهای او سر و کار داریم و از این رو گویی برای شناخت برخی از شاخصه­ های جامعه‌ی عدل محور و عدالت­جو، باید نقبی به معرفت آدمی نیز زد و برای شناخت او کوشید، همان گونه که شناخت انسان بدون معرفت به خدا، ناقص خواهد بود: «هرکس خدا را از زندگى انسان بردارد، انسان را نمى‏شناسد؛ و هرکس عدالت را مهم نشمارد، زندگى را نمى‏شناسد و هر کس زندگى را نشناسد، مقصد انسان را در زندگى نمى‏شناسد.»[34]

شاید توجه به این نکته است که برخی به وجود واحد و منظومه­ ای عادلانه، دست کم در درون آدمی باور دارند، گویی همه چیز از درون فرهنگ و داشته­ های ذهنی، آغاز می­شود و سپس، رنگ عمل به خود می­گیرد و در اجتماع جلوه می­یابد، شاید توجه به همین نکته بوده است که در دایره المعارف راتلج، اشاره شده است: «تأکید اصلی بر سلامت اخلاقی روح است. سقراط پیشنهاد می­کند که شاید چندان مهم به نظر نیاید و نتوانیم نظم سیاسی عادلانه برقرار کنیم. اما این ایده را ارایه می­کند که به عنوان یک الگو باید دست کم، چیزی شبیه جامعه‌ی عادلانه در وجود خویش، بنا نهیم.»[35]

[استاد] مطهری برای اجرای عدالت، به راهکارهایی اشاره کرده و باور دارد که آن‌ها بیش از هر چیز به شناخت آدمی، پرورش او و بعد فرهنگی جامعه مربوط می­باشند. ایشان «در سطح اجرایی، تمهیدهای گوناگونی را برای تحقق عدالت پیشنهاد کرده است که از آن جمله­اند: پرورش انسان‌های عادل، پشتوانه قرار دادن ایمان برای قانون و عدالت، توسل به استعاره‌ی پیکروارگی و توجه به تفاوت‌ها و پرهیز از تبعیض. تمهید نهایی [استاد] مطهری برای تحقق عدالت در جامعه­ای اندام­وار، با توجه به امکان وقوع بی­عدالتی، توسل به مفهوم «مسابقه‌ی بقا»، در مقابل «تنازع بقا»، در شرایط مساوی برای همگان است.»[36]

در این قسمت، سعی خواهیم کرد تا به ارایه‌ی راهکارهای فرهنگی و چگونگی دست‌یابی به عدالت فرهنگی در جامعه، بپردازیم.

الف) ارتقای فرهنگ عدالت‌جویی:

فرهنگ مجموعه آداب، اندیشه‌ها، دیدگاه‌ها، اعتقادها و ارزش‌های یک قوم را که اول، برخوردار از وحدت تألیفی باشند و دوم، اقیانوس وار آن قوم را فرا گرفته باشند و سوم آدمیان، غافلانه و غیر مختارانه در آن غوطه‌ور باشند، فرهنگ می‌نامند.[37]  مفاهیم دینی در کشور ایران، سابقه و گذشته­ ی دراز دامن دارند و توانسته ­اند در پشتوانه­ ها و زیرساخت‌های فرهنگ ملت ما رسوخ کنند، فرهنگ عدالت‌جویی در ایران و مذهب شیعه، سابقه­ای بس دیرین دارد، اما به نظر می­رسد که این ارزش والا بعد از مشروطه، کم­رنگ شد و به جای آن، طلب آزادی، نشست، هر چند این دو ارزش در کنار هم می­ باشند، اما مهم آن است که گرانیگاه فرهنگی مردم، چه ارزشی می­باشد.

در کلام پیشوایان مذهب نیز به این امر توجه شده است. در کلامی از علی(علیه‌السلام) می‌خوانیم: «ای مؤمنین! کسی که منکر و عمل ناپسندی را ببیند که به سوی آن خوانده می‌شود، کسی که آن را در ذهن خود انکار کند، مسلمان است و کسی که آن را به زبانش انکار کند، مأجور خواهد بود ... و کسی که آن را با شمشیر انکار کند تا کلمه‌ی خداوند برتر باشد و کلمه‌ی ستمکاران، فروتر، پس او به راه هدایت رسیده و قلبش از یقین، نورانی می­ شود.»[38]

این کلام، ما را به قیام در برابر ستم و خاموش نبودن در قبال آن دعوت می­کند. با فراگیر شدن این فرهنگ در میان مردم، یکی از زمینه­ های ناعدالتی که همانا «عدم مطالبه‌ی روشمند عدالت»بود، از میان می­رود. برای اجرایی کردن این امر دو راهکار ارایه می­شود:

اگر حوزه‌ی فرهنگ و ساحت نرم­افزاری جامعه سامان یابد، با اطمینان خاطری بیش‌تر، می‌توان راه‌های دیگر در سایر حوزه­ها را برای حرکت به سوی اجرای عدالت اجتماعی، جست‌و کاوید. در حوزه‌ی فرهنگ ما بیش از هر چیز با روح و روان آدمی، ارزش‌ها، دغدغه ­ها و هنجارهای او سر و کار داریم و از این رو گویی برای شناخت برخی از شاخصه ­های جامعه‌ی عدل محور و عدالت­جو، باید نقبی به معرفت آدمی نیز زد و برای شناخت او کوشید، همان گونه که شناخت انسان بدون معرفت به خدا، ناقص خواهد بود.

1.تکاپوی رسانه ­ها:

یکی از رسالت‌های رسانه­ها در جامعه‌ی اسلامی آن است که مردم را به سوی ارزش‌های اسلامی هدایت کنند، آن‌ها اعم از مطبوعات، رادیو، تلویزیون و... باید فرهنگ عدالت­جویی را نهادینه کنند، لزومی ندارد که رسانه­ تابع و توجیه کننده‌ی فرآیند امور جامعه باشد، بلکه باید به طور مستقل، به آسیب­شناسی ارزش‌های حاکم در جامعه بپردازد و به هنگام ضرورت، از آسیب‌های موجود در جامعه، خیرخواهانه و جسورانه، پرده بردارد. رسانه­ ها نباید صرفاً توجیه­گر و مبلغ دولت‌ها و حاکمیت باشند. امروزه، رسانه ­ها باید سخنگوی همه‌ی شهروندان باشند و انعکاس دهنده‌ی مشکلات، سختی­ ها و ناعدالتی­ ها در جامعه. وقتی رسانه­ ها از فقر و ناعدالتی‌های جامعه سخن بگویند، مسؤولان را وا می­دارند که برای اجرای عدالت، تلاش کنند.

اصحاب مطبوعات باید به اهداف برتر جامعه نظر داشته باشند، نه صرف افزایش شمارگان و حرکت در جهت فضای زودگذر و سطحی جامعه؛ «وقتی واژه‌ی رونامه‌نگاری زرد[39] به کار می‌رود، در واقع یک نوع روزنامه‌نگاری مبتنی بر جنجال، جلب توجه و احساسات گذرا و در کل معطوف به افزایش تیراژ مدنظر است.... یکی از ویژگی‌های بارز این نوع مطبوعات حرکت هم‌زمان آن‌ها متناسب با حال و هوای روزانه‌ی مردم کوچه و بازار با تکیه بر منافع آنی و انگیزه‌ی افزایش تیراژ است. آن‌ها معمولاً از جریان‌های روز جامعه تأثیر می‌پذیرند و هیچ‌گاه نتوانسته‌اند جریان ویژه‌ای را در جامعه تولید کنند[40] این گونه مطبوعات نمی­توانند در جامعه، بحث عدالت را به طور جدی مطرح و نهادینه سازند.

2.تکاپوی دولت‌مردان:

همه‌ی آن چه که گفته شد، در صورتی می­تواند تأثیرگذار باشد که دولت‌مردان و حاکمان نیز در راستای توجه و بازسازی مطالبه‌ی عدالت، از سعه‌ی صدر و روحیه‌ی نقدپذیری، برخوردار باشند و از اندک نقدی نیاشوبند. آنان باید آستانه‌ی تحمل خود را بالا برند و طلب عدالت از سوی مردم را امری خجسته و پسندیده بدانند. زمامداران جامعه‌ی اسلامی نباید انتظار داشته باشند که رسانه ­های همگانی، در خدمت آنان و مبلغ سیاست‌های آنان باشند، بلکه رسانه ­ها فرصتی باشند برای همه‌ی مردم. امام خمینی(ره) به این نکته به خوبی و فراست توجه داشت، ایشان می­فرمود: «من میل ندارم رادیو هر وقت باز می­شود، اسم من باشد، مدت‌هاست که از این جهت متنفرم، این کار غلطی است، به اندازه‌ی متعارف نسبت به همه خوب است، زیادیش مضر است، این به ضرر مطبوعات است و مطبوعات را سبک می­کند، اشخاص شخصیت‌هایشان با خودشان است، این طور نیست که اگر اسمشان زیاد یا کم مطرح می­گردد، شخصیتشان زیاد یا کم شود، در ایران هر کس معلوم است چه جوری است، بنابراین آن چه راجع به خودم می­گویم این است که اگر قرار است عکس مرا بگذارید، به جای آن، عکس یک رعیت را بگذارید و زیرش بنویسید این رعیت چه کار مهمی کرده است.»[41]

این گونه تفکر، اساس اندیشه و عمل دولت‌مردان نظام اسلامی و بهترین مشوق و مجوز برای اصحاب مطبوعات است تا به رسالت واقعیشان که انعکاس واقعیت‌های جامعه است، عمل کنند؛ ارزش عدالت را در جامعه طرح کنند و به مرور زمان، درخواست آن از زمامداران را در ذهن و ضمیر مردم جای دهند.