راهکارهای رسیدن به عدالت فرهنگی؛ | بخش دوم | بخش اول

«بی‌‌مهری به عدالت فرهنگی»


ب) نظارت رسمی و دقیق


یکی از واقعیت‌های تاریخی که به تجربه اثبات شده است، آن می­باشد که نمی­توان صرفاً به «وجدان کاری»، «عمل به وظیفه» یا صرف «نظارت مردمی» از سوی همه‌ی شهروندان، دل بست و امیدوار بود که همه، به کار و وظیفه‌ی خود به خوبی عمل می­کنند. هر چند، این امور می­تواند در امور جامعه مشکل گشا باشد، اما نباید دچار آرمان‌گرایی دور از دسترس شد. نظارت رسمی که باید آن را «راهکار فراگیر» نامید، در همه‌ی حوزه­های اجتماع اعم از سیاست و اقتصاد و فرهنگ، کاربردی شایان دارد. اما ما آن را به عنوان راهکاری فرهنگی ذکر می­کنیم زیرا که در این بند، تأکید بر آن است که اگر فرهنگ نظارت بر امور، در جامعه، همه­گیر شود و بر ضرورت و بایستگی آن در بعد رسمی تأکید گردد، راهکاری مطمئن برای اجرایی شدن عدالت ارایه کرده­ایم.

همه گیر شدن فرهنگ نظارت در امور مالی و اقتصادی، در امور سیاسی و قدرت‌مداری و در همه‌ی بخش‌هایی که بیت المال به گونه­ای هزینه می­شود، این توان را به کارگزاران نظام می­دهد تا به همه‌ی بخش‌های مدیریتی به گونه­ای ناگفته اعلام کند و هشدار دهد که تلاش­ آنان، از سوی نهادهای رسمی و دولتی، مورد سنجش و ارزیابی قرار می‌گیرد. عمیق شدن این فرهنگ در میان مردم و دولت‌مردان، در پیمودن راه به سوی عدالت، تأثیرگذار خواهد بود که در دانش مدیریت، از آن به «مدیریت اثر بخش»[42]  تعبیر می­کنند. از این رو برای اجرایی شدن نظارت رسمی، چند راهکار پیشنهاد می­گردد:

1. میزان سنجی فعالیت‌ها: 

یکی از راهکارهای فرهنگی که می­تواند تا اندازه­ای، جلوی سوءاستفاده از موقعیت­ها، انجام ندادن وظایف و فرار از مسؤولیت‌های اجتماعی را بگیرد، بررسی موشکافانه و میزان­سنجی فعالیت‌ها است. در تعریف و تبیین «نظارت» آمده است: ««نظارت» از ماده‌ی «نظر» به معناى نظر افکندن و ژرف­اندیشی و دقت در امرى است.» «نظر»، «به معناى تأمل در چیزى و معاینه کردن آن نیز معنا مى‏شود.»[43] «النظاره، همان مراقبت و نگهداری یک چیز از آفت و بیمارى است.»[44]. بنابراین وقتی که گفته می­شود فرآیند امور، مورد سنجش قرار بگیرد، منظور آن است که در همه‌ی اجزا و بخش‌های امور جاری کشور، دقت شود و کسی نتواند از موقعیت ویژه­ای که در اختیار دارد، استفاده‌ی نادرست کند.

در علم مدیریت بحثی وجود دارد مبنی بر «ارزیابی عملکرد نیروی انسانی»، یعنی فرآیندى که به‏طور نظام‏دار به تشریح توانایى‏ها و ضعف‏هاى کارکنان با توجه به شغل آن‌ها در فواصل معین مى‏پردازد.... نیروی انسانی از این اقدام بهره‏مند مى‏گردد، زیرا ارزیابى عملکرد، ضعف‏ها و توانایى‏هاى کارکنان را نشان مى‏دهد و کارکنان با کسب اطلاع از آن‌ها اقدام‌های لازم را به‏منظور تسلط بر ضعف‏ ها و بهبود توانایى ‏هاى خود انجام مى‏دهند تا بتوانند در مسیر زندگى شغلى خود موفق گردند؛[45]... حضرت على(علیه‌السلام) خطاب به مالک اشتر مى‏فرماید: «نباید در نزد تو نیکوکار و بدکار داراى موقعیت یکسان و مساوى باشند و باید اعمال افراد را بسنجى و ارج گذارى.»[46]

این انتظار که مبلغی هنگفت از سرمایه‌ی ملی را در اختیار کسی بنهیم و بدون هیچ نظارتی از او کار صادقانه و تلاشِ هماهنگ با وجدان کاری بخواهیم، امروزه، توقعی چندان واقع بینانه نیست. این امر در جامعه‌ی فاضله و جامعه­ای که همه‌ی مدیران آن ابرار باشند، به جلوه می‌رسد، نه جوامعی که در گوشه گوشه‌ی جهان می­بینیم و می­توانیم به سادگی در آن‌ها رشوه‌ها، اختلاس‌ها، دزدی‌ها، سوءاستفاده ­ها و فرار از مسؤولیت‌ا را مشاهده ­کنیم.

با توجه به بایستگی این امر است که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، بر میزان سنجی فعالیت‌ها تأکید شده است و قانون­گذار، سازمان‌های مختلفی را پیگیر و مسؤول بازرسی، سنجش و حسابرسی بخش‌های اجرایی و مدیریتی کشور کرده است. در اصل 55 قانون اساسی آمده است: «دیوان محاسبات به کلیه‌ی حساب‌های وزارتخانه، مؤسسه‌ها، شرکت‌های دولتی و سایر دستگاه­هایی که به نحوی از انحا، از بودجه‌ی کل کشور استفاده می­کنند به ترتیبی که قانون مقرر می­دارد، رسیدگی یا حسابرسی می­نماید که هیچ هزینه­ ای از اعتبارات مصوب تجاوز نکرده باشد و هر وجهی در مورد خود به مصرف رسیده باشد..... گزارش (آن حسابرسی­ها) باید در دسترس عموم گذاشته شود.»[47]

2. گماردن بازرسان درست‌کار:

هر چند فرهنگ نظارت و بررسی سنجیده، در دوران جدید شکل و سامانی نو و امروزی به خود گرفته است اما این آموزه در معارف دینی و میراث فرهنگی ما وجود داشته است و نظارت بر کار کارگزاران، امری جدی و معمول بوده است. یکی از بهترین روش‌ها در این زمینه، گماردن بازرسانی قابل اعتماد و درست‌کار می­باشد. در روایتی از امام رضا(علیه‌السلام) نقل شده است: «سیره‌ی رسولخدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) چنین بود که هرگاه لشکرى را اعزام مى‌کرد و امارت لشکر را به فردی از آنان می­داد، یکى از افراد مورد اعتماد خود را با آنان، همراه مى­کرد تا خبرها را به طورپنهانى به آن حضرت برساند.»[48] علی(علیه‌السلام) که حکومتش، بهترین تجربه‌ی حکومتی برای اجرای عدالت است، خطاب به مالک اشتر در خصوص نظارت بر عمل کارگزاران حکومتی می‌فرماید: «پس مواظب کارهای آنان باش و مراقبی راستگو و وفاپیشه برایشان بگمار کهمراقبت نهایی تو، در کارهایشان آن‌ها را به رعایت امانت و مهربانی با رعیت، وادار می‌کند.»[49]

هم‌چنین در قانون اساسى نهادهایی چون، مجلس شوراى اسلامى براساس اصول 76 و 90؛ رییس قوه‌یقضاییه، براساس اصل 142؛ دیوان محاسبات بر اساس اصول54 و 55؛ دیوان عدالت ادارى براساس اصل 173؛ دیوان عالى کشور براساس اصل 161؛ بازرسى کل کشور براساس اصل174؛ نهاد رهبرى بر اساس اصول57 و 110 قانون اساسى، وظیفه دارند تا به یاری بازرسانی صدیق، بر هزینه ­کرد سرمایه و بودجه‌ی دولت و ملت و امور کارگزاران نظارت کنند. تمامی این موارد نشان از اهمیت این اصل و ضرورت آن برای دست­یابی به عدالت دارد.

ج) همکاری و تعاون اجتماعی

دستورها و مفاهیم ارزشی و قانونی هر قدر هم که قوی و کارگشا باشند، در صورتی جامعه را به سوی تکامل و حرکت می­برد که افراد آن نیز به همکاری با یک‌دیگر باور داشته باشند. اما اگر در جامعه، سستی و رخوت باشد، کسی یاری‌گر دیگری نباشد و برای دیگران، اهمیت نداشته باشد که هم کیشان و هم میهنانش چه وضعی دارند؛ چندان نمی­توان با آن دستورها و تبصره‌های قانونی در کتاب‌ها، امیدوار بود و توقع داشت که در جامعه، عدل، فراگیر شود. «شهید صدر» بر این باور است که شکل اسلامی عدالت اجتماعی، دارای دو اصل عمومی است: 1. اصل همکاری عمومی (تکافل)؛ 2. اصل توازن اجتماعی»[50] ؛ «سید قطب» نیز بر این باور است که «پایه ­های عدالت اجتماعی در اسلام بر چند امر استوار است و عبارت‌اند از:

1- آزادی همه جانبه‌ی وجدان

2- مساوات کامل انسانیت

3- تکافل و همکاری محکم اجتماعی[51]

در کلامی از پیامبر گرامی اسلام نقل شده است: «بهترین کارها انصاف در میان مردم و همکاری با برادر دینی در امور خدایی است.»[52] اهداف عالی جامعه‌ی اسلامی حاصل نمی­شود مگر آن که در جامعه، روحیه‌ی همیاری وجود داشته باشد و همه برای رسیدن به دادگری تلاش کنند. افزون بر حکم عقل، در قرآن کریم نیز بر وجود و ضرورت این روحیه در جامعه تأکید شده است. در سوره‌ی مائده آمده است: «در کار نیک و پرهیزکاری، با یک‌دیگر همکاری کنید و در گناه و دشمنی یک‌دیگر را یاری نکنید...»[53]

از دیگر سو در آموزه­ های دین، مسلمانان از همکاری و پشتیبانی ستمکاران حتی در امور کوچکی چون تراشیدن قلم نیز منع شده­اند، از پیامبر گرامی اسلام نقل است که فرمود: «هنگامى که روز قیامت بر پا شود، منادى ندا می­زند، ستمکاران کجایند و یاوران آنان و کسانى که خود را به شبیه آنان ساخته­اند؛ کجایند، حتى کسانى که براى آن‌ها قلمى تراشیده باشد و یا دواتى را در جوهر انداخته باشد؛ همه‌ی آنان را در تابوتى از آهن قرار مى‌دهند، سپس در میان جهنم، پرتاب مى‌شوند.»[54]

در سوره‌ی آل عمران می­خوانیم: «یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا اصبرُوا وَ صابِرُوا وَ رَابِطوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْتُفْلِحُونَ؛ اى کسانىکه ایمان آورده‌اید! (در برابر مشکلات و هوس‌ها) استقامت کنید و در برابر دشمنان نیز، پایدار باشید و از مرزهاى خود، مراقبت کنید و از خدا بپرهیزید، شاید رستگارشوید.» «علامه طباطبایی» در تفسیر این آیه به نکته­­ای دقیق اشاره کرده است که نشان از اهمیت تعاون و همیاری در جامعه‌ی اسلامی دارد.

ایشان می­نویسد: «منظور از «صبر»،صبر تک تک افراد است، اما «مصابره»، عبارت است ازاین که جمعیتى با هم، اذیت و آزارها را تحمل کنند و هر کس با تکیه و اعتماد صبر خود بر صبر دیگرى، استواری ورزد و در نتیجه، برکاتى که در صفت صبر وجود دارد، دست به دست هم می­دهد، احوال افراد، تقویت می­شود، تأثیر آن بیش‌تر می­گردد و این تأثیر و توان مثبت، هم در حال شخصی فرد، محسوس و مثبت، خواهد بود و هم در اجتماع، زیرا صبر در جمع نیز باعث مى‌شود که توان و نیروی تک تک افراد، به هم وصل شود.» سپس ایشان درباره‌ی کلمه‌ی «و رابطوا»، می­فرماید: «مرابطه» از نظر معنا، اعم و فراتر از «مصابره» است، چون در (رابطوا، باب مفاعله) منظور به وجود آوردن جامعه­ای است که با پیوند میان نیروها و کارهای افراد جامعه به یک‌دیگر، تشکیل می­شود و در این صورت، آن پیوند (نه تنها نیروى مقاومت در برابر شدائد خواهد بود) بلکه همه‌ی ساحت‌های زندگى دینى چه در سختی و ناراحتی و چه در راحتی و خوشى، را شامل می­شود زیرا که مراد از «مرابطه» آن است که جامعه به سعادت حقیقى دنیا و آخرتبرسد و اگر این گونه نباشد، تنها جزیی از سعادت دنیایی تأمین می­شود که سعادت حقیقى نخواهد بود، به همین جهت به دنبال سه دستور: «اصبروا و صابروا و رابطوا»، اضافه کرد «و اتقوا الله لعلکم تفلحون» که منظوراز «فلاح» رستگاری حقیقى و همه جانبه می­باشد.»[55]

د) مسؤولیت پذیری و وجدان کاری میان حاکمان و شهروندان

شاید این راهکار تا حدی آرمان گرایانه به نظر آید، اما از واقعیت­ ها آن است که هر قدر هم که دولت و نظام اسلامی برای مراقبت، نظارت و بازرسی افراد و مدیران[56] نیرو بگمارد و تلاش کند، باز راه فرار برای کسی که مقدار زیادی از قدرت و سرمایه‌ی ملی را در اختیار دارد و همه‌ی کوره راه‌های فرار از قانون را می­شناسد، وجود دارد و از این رو، نمی­توان چندان چشم انتظار کارآیی نیروها و قوانین، بود؛ دست کم، بدون وجدان کاری، بسیاری از مسایل، حل ناشده باقی می ­مانند، هر چند که این نظارت‌ها در جای خود لازم و ضروری است.

مزیت فرهنگ دینی آن است که در این فرهنگ، باور به کنترل درونی وجود دارد که فرد بدون نظارتی خاص به کار خود ادامه می­دهد. مسلمان واقعی در همه‌ی احوال، خدا را ناظر خود می­داند. وجدان کاری و مسؤولیت پذیری، چندان به اسم و رسم کشورها و اسلامی بودن و نبودن آن‌ها مربوط نیست. فرهنگ مادی و معنوی، حوزه‌ی جغرافیای خاصی ندارد. چه بسا فردی سال‌ها مسلمان باشد، در کشوری اسلامی زندگی کرده باشد و از وجدان کاری بویی نبرده باشد و یا کسی بدون آن که مسلمان باشد، با توجه به فکری معنوی و اندیشه­ ای برتر، به وجدان کاری باور داشته باشد، آن سان که این امر را می­توان در برخی از کشورهای غیرمذهبی مثل ژاپن مشاهده کرد.

از نظرگاه فرهنگی، یکی از بهترین راهکارهای اجرایی عدالت آن است که همه به وظایف خود عمل کنند و وجدان کاری داشته باشند. کیست نداند که اگر برخی از مدیران ما در ادار­ه­ها و سازمان‌های دولتی به صداقت، کار می­کردند و به وظیفه‌ی خود عمل می­ نمودند، مسیر قابل قبولی برای رسیدن به عدالت اجتماعی، پیموده می­شد. البته وجدان کاری مبتنی بر «وجدان اخلاقی» است. «هیچ انسان عاقل و هوشیارى نمی­تواند منکر این حقیقت باشد که به فعلیت رسیدن وجدان اخلاقى در انسان‌ها موجب وصول جامعه‌ی بشرى به امتیازهای مادى، روانى و روحى فراوان و منتفى شدن دردهاى خانمان‌سوزى است که همواره به ­آن‌ها مبتلا بوده است. در حقیقت قوانین و مقررات و حقوق و هر آن چه که به عنوان تنظیم کننده‌ی حیات بشرى مطرح بوده است، بدون وجدان اخلاقى، درست مانند آن کاخ­هاى مجلل است که بر قلّه‏هاى کوه آتشفشان ساخته شده‏اند بنابراین وجدان اخلاقى که بزرگ‌ترین وسیله‌ی اصلاح حیات فردى و اجتماعى انسان‌ها است.»[57]

وقتی که مدیری با هزینه­ های هنگفت، به وظیفه‌ی خود عمل نمی­کند یا کم­کاری می‌کند، سازمان او و جامعه به سوی ناعدالتی در حرکت‌اند، مقداری زیاد از بیت المال به سوی کسانی واریز می­شود که شایستگی آن را ندارد و در نتیجه، تنها شکاف میان دارا و ندار، عمیق­تر می‌شود. از همین بزنگاه است که «مسؤولیت پذیری سازمان افزون بر آن که یک وظیفه‌ی دینی و اخلاقی است، نقش راهبردی در موفقیت هر سازمانی دارد. هر چه مسؤولیت پذیری سازمان افزایش یابد، پیش بینی پذیری آن افزایش می‌یابد. محیط، نسبت به سازمان‌های پیش بینی پذیر، اعتماد اصیل، راسخ و پایدار می‌یابد و همین امر سبب ایجاد رابطه‌ی آسان و درست محیط با سازمان می‌گردد. رابطه‌ی آسان و درست محیط با سازمان رمز و راز موفقیت آن است.»[58]

[استاد] مرتضی مطهرى با اشاره به آیه‌ی 72 سوره‌ی «احزاب»، می­فرماید: «ما بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌های عالم عرض امانت کردیم، همه از پذیرش آن امتناع ورزیده و اندیشه کردند، تا انسان پذیرفت و انسان هم در ادای امانت، بسیار ستمکار و نادان بود»،[59]

درباره‌ی مسؤولیت آدمی و ضرورت عمل بر طبق وجدان کاری، نکته­ ای را باز گو می­کند، ایشان می­نویسد: «آن امانت بزرگ که همه از تحمل آن سرباز زدند و تنها انسان آن را پذیرفت، «تکلیف» و «مسؤولیت» است ... تنها انسان است که در هر لحظه قادر است به سوى هر هدفى که اراده کند، حرکت خود را تغییر دهد. انسان بسیارى از کمالات و ترقیات خود را در پرتو تکلیف و قانون و مسؤولیت قانونى طى مى‌کند. براى انسان بسى افتخار است که مى‌تواند حقى را به عهده بگیرد و وظیفه‌اى را گردن نهد ...آدمى اگر بخواهد از قید تکالیف و حقوق خود را آزاد بداند، باید قبلاً از انسانیت استعفا بدهد. انسان به حکم همان استعداد و شایستگى فطرى، از یک طرف استحقاق بزرگى براى استفاده از مواهب خلقت دارد و از طرف دیگر، مسؤولیت عظیمى نسبت به همه‌ی موجوداتى که در اختیار اوست، از جماد، نبات و حیوان، دارد تا چه رسد به مسؤولیت‌هاى عظیمى که نسبت به انسان‌هاى مانند خود دارد.»[60]

به راستی اگر هر کس در هر جا که هست و هر مقامی که دارد با وجدان باشد و با صداقت کار کند، جامعه به آن گونه تحول، شادابی و طراوتی می­رسد که در جای خود، حق همه که نشانه‌ی عدل و داد است، ادا می‌شود. ناعدالتی آن جاست که حقوق، فراموش می­شود و قدرت‌مداران و صاحبان ثروت و سرمایه، به وظایف خود عمل نمی­کنند و به حق خود، قانع نیستند.

در معارف دینی، بر این امر تأکید شده است: «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته»[61]  در زمان علی(علیه‌السلام) بسیار اتفاق افتاد که ایشان پیرامونیان خویش را نکوهش کرد، تنها به دلیل آن که در قبال جامعه، وظیفه و مسؤولیت خود را به درستی انجام نداده بودند. این کلام از ایشان درباره‌ی بی عدالتی‌ای که انجام شده بود، مشهور است که می­فرماید: «سزاوار است مسلمان بمیرد و بى‏دادگری گرفتن زیور و زینت زنى مسلمان و زن دیگرى که در پناه اسلام است را نشنود.»[62] ایشان، تأکید دارد که نه تنها افراد در برابر جامعه‌ی خویش مسؤول و پاسخگو می‌باشند، بلکه همه باید در برابر موجودات زنده، حتی نسبت به زمینی که روی آن زندگی می‌کنند، مسؤول باشند. ایشان می­فرماید: «شما مسؤول هستید، حتى در برابر زمین و چهارپایان، از دستورهای خدا پیروی کنید و آن گاه که خیری و نیکی‌ای را دیدید، آن را بر گیرید و هر گاه که بدی و شری را مشاهده کردید، از آن روی گردانید.»[63]

به راستی اگر هر کس در هر جا که هست و هر مقامی که دارد با وجدان باشد و با صداقت کار کند، جامعه به آن گونه تحول، شادابی و طراوتی می­رسد که در جای خود، حق همه که نشانه‌ی عدل و داد است، ادا می‌شود. ناعدالتی آن جاست که حقوق، فراموش می­شود و قدرت‌مداران و صاحبان ثروت و سرمایه، به وظایف خود عمل نمی­کنند و به حق خود، قانع نیستند.

نتیجه و ارزیابی نهایی:

عدالت فرهنگی شالوده‌ی حرکت برای رسیدن به نقطه‌ی مطلوب در جهت اجرای عدالت اجتماعی است. اما متأسفانه به این بخش چندان توجه نمی­شود. بیش‌ترین دغدغه­ ها به هنگام سخن از عدالت پیرامون ثروت و اقتصاد، گاهی از قدرت و سیاست و بسیار کم از بخش فرهنگ است. آن چه که گفته شد تا می­تواند آغاز راه دشواری باشد که به همت و تلاش بیش‌تر نیاز دارد. مطالبه‌ی روشمند عدالت، آگاهی بخشی، نظارت‌های رسمی، ایجاد فرهنگ و روحیه‌ی کار و مسؤولیت­ پذیری و... تنها گوشه­ ای از راهکارهای بسیار در این عرصه است.

بعد از انقلاب، تا حدی فرهنگِ عدالت‌جویی و عدالت­طلبی از حاکمان، در ایران فراگیر شده است. الگوگیری از فرهنگ علوی و تلاش برای اقتدا به ایشان همواره حاکمان را به سوی آرمانی بزرگ راه ­برده و از دیگر سو مردم نیز با مرور کلمات و سخنان شگفت انگیز [امام] علی(علیه‌السلام)، توقع و انتظار بیش‌تری در این باره دارند. حاکمان باید بدانند که «عدالت، محکم‌ترین شالوده»، «برترین سیاست» و «سپر دولت‌هاست» و مردم نیز باید بدانند که «با عدالت، کار ملت اصلاح مى شود.»[64] کسی ادعا نمی­کند که جامعه‌ی ما به نقطه‌ی مطلوبی رسیده­ است که در فرهنگ، تمدن و اندیشه‌ی اسلامی تصویر شده است و برای رسیدن به آن افق، به تلاش دو چندان نیاز داریم. گوشه­ ای از اموری که در جامعه می­گذرد با برخی از موازین اسلام همخوانی ندارد، اما نکته‌ی اساسی آن است که در جامعه و نظام اسلامی، ظرفیت‌ها و گنجایش‌های فراوانی برای رسیدن به عدالت اجتماعی وجود دارد. امروزه نسبت به دوران پیش از انقلاب، بسیاری از مظاهر ستم و فساد، از جامعه برچیده شده است و می­توان به تلاش‌ها و طرح‌های انجام یافته، امید داشت.

خجسته آن که مسؤولان برای اجرایی شدن عدالت، تلاش می­کنند؛ برنامه می­ریزند و دغدغه‌ی آن را در ذهن خویش و حافظه‌ی مردم تکرار می­کنند. این تلاش می­تواند به «جامعه‌ای نظم یافته» بینجامد که به دنبال آن، «جامعه‌ی عادلانه» به وجود خواهد آمد. «جان رالز» می­گوید: «جامعه‌ی کاملاً نظم یافته[65] به طور مؤثری با مفهوم عمومی عدالت سامان می­یابد. به این معنا که جامعه ­ای است که همه‌ی اعضای آن می­پذیرند و می­دانند که دیگران نیز همان پایه ­ها و مفاهیمی را از عدل پذیرفته ­اند که جامعه، پذیرفته­ است.»[66](*).

سیدکاظم میرباقری؛ عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه‏ی اسلامی

پی نوشت‏ ها:

[1]ـ برای مشاهده‌ی تعابیر گوناگون درباره‌ی عدالت،ر.ک.: الحکیمی، محمد رضا و...: «الحیاه»، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، اول1368، ص368-324

[2]ـ افلاطون: «جمهور»، کتاب دوم، شماره‌ی 368، از مجموعه آثار افلاطون، ترجمه‌ی محمدحسن لطفی، ص 927

[3]ـ خواجه نصیر الدین طوسى، اخلاق ناصرى، تصحیح مجتبى مینوى، علیرضا حیدرى، انتشارات خوارزمى، 1360، ص‏132

[4]ـ دهخدا، علی اکبر: «لغت نامه دهخدا» نشر لغت نامه، ذیل لغت.

[5] ـ برای تمایز میان عدل و انصاف و قسط،ر.ک. (فروق اللغه، ابى‏هلال عسکرى،. باب 18، ص‏194.مکتبه‌ی بصیرتى، قم.) و شریعتمداری، جعفر: «شرح و تفسیر لغات قرآن»، ج3، نشر آستان قدس، اول 1375، ص120

[6]ـ دهخدا، علی اکبر: «لغت نامه دهخدا» نشر لغت نامه، ذیل لغت.

[7]ـ صلیبا، جمیل: «فرهنگ فلسفی» همان ص271؛ در فرهنگ معین فرهنگ به این معانی نیز به کار رفته است: «ادب، دانش، علم، معرفت، مجموعه آداب و رسوم، مجموعه علوم و معارف و هنرهای یک قوم، ...کاریز آب» معین، محمد: «فرهنگ فارسی معین». امیر کبیر، تهران، چ هشتم، 1371

[8].Cultural Justice

[9].social Justice

[10]ـ ر.ک. مطهری، مرتضی: «عدل الهی»، نشر صدرا، چ دهم، صص59 به بعد.

[11].Bertrand Russel"Sceptical essays "printed in U.K, pp. 154, 5

[12]ـ غنی نژاد، موسی: «دین و عدالت» در اقتراح نقد و نظر، ش دوم وسوم، سال1376

[13]ـ علی(ع): العدل میزان الله، الحیاه، ج6، ص403

[14] ـ علی(ع)، ترجمه‌ی الحیاه، ج1، ص268

[15] ـ علی(ع)، الحیاه، ج6، ص328

[16]ـ «انّ الله یامر بالعدل»، نحل/90

[17] ـ در روایت و تفسیر این آیه از علی(ع) نقل شده است که فرمود: «فالعدل الانصاف»/ میزان الحکمه، ج4، ص79

[18] ـ نهج البلاغه، همان، خطبه‌ی 30

[19]ـ اشاره به کلام پیامبر اکرم اسلام که فرمود: «کاد الفقر ان یکون کفرا» «الحیاة‏»، ج‏4

[20]ـ در همین خطبه است که در ادامه، این جمله‌ی مشهور را فرمود که: « فان فی العدل سعة و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق»  (نهج البلاغه، خطبه‌ی 15،ترجمه‌ی سید جعفر شهیدی، ص‏66)

[21]ـ مجلسی، محمد باقر: «بحار الانوار»، ج‏40، ص‏327

[22] ـ ترجمه‌ی الحیاه، ج1، ص96

[23] ـ میزان الحکمه،2، ص153

[24] ـ ترجمه‌ی الحیاه،ج1، ص308

[25]ـ زمر/9

[26]ـ انعام/50

[27] ـ الکافی ج4، باب المعروف، ص : 25

[28] ـ لایعدل الاّ من یحسن العدل:کلینی،اصول کافى،ج1،ص524

[29] ـ حکیمی، محمد رضا: «تعریف «عدالت‏»از زبان امام صادق(ع)» در«نقد و نظر» شماره‌های دوم و سوم، سال 1367

[30] ـ جعفری، محمد تقی: «ترجمه و تفسیر نهج البلاغه»، ج24، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چ دوم1373، صص13و14

[31]ـ دفتر همکاری حوزه و دانشگاه: «درآمدی بر اقتصاد اسلامی»، اول1363، ص357

[32] ـ نهج البلاغه، ترجمه‌ی شهیدى، نامه‌ی53.

[33]ـ دادگر، یدالله: «اقتصاد اسلامی: معرفت‌ها، ارزش‌ها و روش‌ها»، نشر دانشگاه تربیت مدرس، پژوهشکده اقتصاد، اول 1378،ص256

[34] ـ حکیمی، محمد رضا: «تعریف «عدالت‏»از زبان امام صادق(ع)»، نقد و نظر، شماره‌های دوم و سوم سال 1376.

[35]. Edward Craig (General Editor):" Encyclopedia Of Philosoohy",volume7,routledge press,New York,1998

[36] ـ مرامی، علی رضا: «بررسی مقایسه­ای مفهوم عدالت از دیدگاه، مطهری، شریعتی و سید قطب»، همان ص34

[37] ـ سروش، عبدالکریم: «فربه‌تر از ایدئولوژی»، نشر صراط، سوّم 1375، ص 340

[38]ـ الحکیمی، محمد رضا و...: «الحیاه»، ج6، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، اول1368، ص337

[39]. Yellow Joumallsm

[40] ـ شکرخواه، یونس: «نشریات زرد و اخلاق رسانه‌ای»، یاس نو 8/5/1382

[41]ـ خمینی، روح الله: «صحیفه‌ی نور»، ج19، همان، ص243

[42]. Efficiency Management

[43]ـ الراغب الاصفهانى: «المفردات فى غریب القرآن»، تهران، المکتبه المرتضویه، 1373ق، ذیل ماده‌ی «نظر».

[44] ـ ابى الحسین احمد بن فارس بن زکریا: « المعجم المقاییس اللغه»، بیروت، دارالجید،1411ق، ج 5، ص 426

[45]ـ ر.ک.زارعی متین،حسن: «مدیریت منابع انسانی»، بی نا، 1382، ص55

[46] ـ نهج البلاغه، نامه‌ی 53

[47]ـ واحد پژوهش مجد: «قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران» دوم، 1375

[48] ـ مجلسى، محمد باقر: «بحارالانوار»، ج100،ص61.

[49]ـ نهج البلاغه، ترجمه‌ی سیدجعفر شهیدی، نامه‌ی53

[50]ـ صدر، سید محمد باقر: «اقتصاد ما»، همان ص346

[51]ـ سید قطب: «عدالت اجتماعی در اسلام » ترجمه محمد علی گرامی و سید هادی خسرو شاهی، شرکت سهامی انتشار، چاپ هشتم، 1352، ص45

[52]ـ الکافی،ج 2، «باب الإنصاف و العدل»، ص144

[53] ـمائده/2

[54] ـ وسائل‏الشیعه، ج17، باب «تحریم معونة الظالمین»، ص182؛ هم‌چنین شبیه همین مضمون در: مستدرک ‏الوسائل ج13، باب «تحریم معونة الظالمین»، ص 123و بحارالأنوار ج 72 ، ص 372.

[55] ـ طباطبایی، محمد حسین: «المیزان فی تفسیرالقرآن»، ج 4، ص92

[56]ـ درباره‌ی «نظارت رسمی و دقیق»، در صفحات پیشین، بحث شد.

[57]ـ جعفری، محمد تقی: «تفسیر نهج البلاغه»، ج24، نشر فرهنگ اسلامی، بی تا، ص305

[58] ـ فرامرز قرا ملکی، احد: «اخلاق حرفه‌ای»، نقش جهان، تهران 1382، ص138

[59]ـ احزاب/72

[60]ـ مطهری، مرتضی: «حکمت‌ها و اندرزها»، صص 105 ـ 107.

[61]ـ مجلسى، محمدباقر: «بحارالانوار»، المکتبةالاسلامیه، 1392ق، ج 75، ص 38.

[62] ـ نهج البلاغه، خطبه‌ی 25

[63]ـ نهج البلاغه، خطبه‌ی167

[64] ـ محمدی ری شهری، محمد: «ترجمه‌ی میزان الحکمه»، ج7، همان، ص255

[65]. well ordered
[66].John Rawls:"Collected Papers";edited by Samuel freeman;Harvard University press; 1999; p.255