آیپک تحلیل خود را تحمیل می‌کند

«ابهام منفی ایران»

محمدفرهاد کلینی، کارشناس ارشد مسائل استراتژیک در گفتاری برای دیپلماسی ایرانی معتقد است لابی ایپک تلاش می کند رفتار تشدیدی خود را به صورت تصاعد بحران و تقاطع فشار و ترکیب تهدید دنبال کند.

درست در روزی که اوباما قانون تحریم بانک مرکزی ایران را امضا کرد، اخباری مبنی بر تمایل گروه 1+5 برای ادامه مذاکرات در مورد مسئله هسته ای ایران منتشر شد. محمد فرهاد کلینی، کارشناس ارشد مسائل استراتژیک این مسئله را برای خوانندگان دیپلماسی ایرانی تحلیل کرده است:

امروزه شاهد شرایطی هستیم که در آن در داخل امریکا، تلاش لابی آیپک برای اثر گذاشتن بر موضوع ایران در حال شدت گرفتن است و کماکان نسبت به اقدامات ایران در چارچوب رویکرد مذکراتی ، تعامل با آژانس و پیشرفت فنی در موضوع هسته ای را "تحمیل تحلیل" می کند و صرفا ماهیت دیپلماسی ایران را خرید زمان و کاهش هزینه‌ها معرفی می نماید.

با توجه به این که در گذشته دولت امریکا استدلال‌های مختلفی را در مورد چگونگی میزان تاثیرات تحریم و هم چنین در خصوص قیمت انرژی مطرح کرده بود، سعی می کرد که بر اساس رویکرد و جدولی که خود دولت امریکا در خصوص بحث هسته ای ایران برنامه ریزی کرده دنبال کند. به نظر می رسد بحث ایران، بیش از آن که معطوف به راه حل‌های فنی و هسته ای و نگرش برای رسیدن به یک نقطه قابل مفاهمه باشد، اسیر بازی‌های تبلیغاتی و انتخاباتی داخل امریکا شده و تلاش می شود از موضوع ایران به صورت سلبی در معادلات انتخاباتی امریکا استفاده و بهره برداری شود.

از سوی دیگر، انجام مذاکرات صرفا هسته ای بدون در نظر گرفتن تحولات منطقه ای و تحولاتی که امروزه در چارچوب معنای جدیدی که موازنه قدرت در آن در حال شکل گیری است، جای ابهام و سوال دارد. و چارچوب مذاکرات صرف هسته ای را نمی توان  نیل به راه حل تمام عیار و یکپارچه تلقی نمود. با توجه به رفتاری که غرب از خود نشان می دهد، به نظر می رسد که آن‌ها بیشتر به دنبال پیگیری سیاست دو سویه از طریق فشار و مذاکره هستند و الزما تاثیرات تحریم را در حوزه هسته ای متمرکز نمی کنند بلکه به دنبال بهره گیری از کارکرد تحریم در محیط داخلی ایران هستند که این خود معنای براندازی تدریجی را تداعی میکند.

 در این مسیر لابی ایپک تلاش می کند رفتار تشدیدی خود را بصورت " تصاعد بحران و تقاطع فشار و ترکیب تهدید " دنبال کند. البته نگاهی که غرب به دنبال آن است این است که بتواند موضوع تحریم را تبدیل به یک عامل تولید نگرانی برای جمهوری اسلامی ایران کند و هدف آن است که بتواند با طرح موضوعات متعدد نگاه جمهوری اسلامی ایران را در این خصوص متاثر کند که عملا چیزی جز تبدیل شدن فضای تعاملی طرفین به سمت هرچه امنیتی شدن را به ارمغان نخواهد آورد.

در این زمینه روی دو محور بسیار متمرکز شده اند. غرب از یک طرف به دنبال کاهش گزینه‌های ایران است و از طرف دیگر می خواهند محاسبه تهران را از منافع ملی خود تغییر دهند. از این منظر، سیاست‌های آنها در امتداد سیاست‌های قبلی است. موضوع تحریم و مذاکره هر کدام در جایگاه خاص خود موضوع جدیدی نیست. اما ایجاد شرایط جدید برای برگزاری مذاکرات نمی تواند بدون توجه به تحولات در منطقه باشد و نمی تواند صرفا بر اساس فشار و امتیازگیری پیش رود.

طبیعتا به نظر نمی رسد که روشی که غرب در پیش گرفته است، روشی کارا و موثر و متعادل باشد برای رسیدن به یک تفاهم باشد. بلکه همان طور که برخی کشورهای جهان مثل روسیه و چین معتقدند موضوع هسته ای ایران راه حلی جز مذاکره ندارد و سیاست‌هایی که در ادامه فشار و تحلیل یک جانبه مواضع از سوی غرب علیه ایران دنبال می شود عملا ناکارآمد و بی فایده خواهد بود و نهایتا باعث سوق دادن ایران به سمت ابهام منفی است که بازنده این وضعیت مشخص و برنده ای هم در کار نخواهد بود.

از این منظر می توان این برداشت را داشت که بخشی از سیاست‌های جاری امریکا در مورد ایران به سیاست‌های داخلی و انتخاباتی این کشور باز می گردد و بخش دیگر در جهت تولید نگرانی در حوزه تصمیم گیران جمهوری اسلامی ایران است. این در حال است که  کیفیت و وضعیت مناسبات تجاری ایران با جهان به گونه ای است که تجربیات مختلفی از تحریم را به ارث برده و نسبت به این گونه اقدامات دارای مسیر و برون رفت است و میل به توسعه و پیشرفت بصورت کانونی در متن اجماع ملی است.

اکنون بایستی منتظر ماند و دید که اساسا آیا مذاکرات جدید بعد از ژنو و استانبول چگونه شکل خواهد گرفت.در صورتی که مذاکرات جدید قطعی شود مختصات این مذاکرات بصورت حداقلی و حداکثری چگونه خواهد بود؟ طبیعتا اگر بخواهد مذاکرات جدید هم بر اساس همان محور‌های گذشته باشد، نتیجه مطلوبی به دست نخواهد آمد وباز صحنه نیمه تمام تکرار خواهد شد. طرف ایرانی بخوبی می داند که دوختن حکمت و مصلحت می تواند خود عزت آفرین باشد و از تجمیع این سه عنصر است که قوت معنا یابی می شود.

اما همه این‌ها به این مسئله بر می گردد که رویکردی که نسبت به مذاکرات انتخاب می شود و دستور جلساتی که در وضعیت جدید مشخص می شود چگونه خواهد بود. به نظر می رسد اگر گروه 1+5 بخواهد مذاکرات را به هر شکلی دنبال کند، نیاز است که کلیه پیکره تحولات را در نظر بگیرد و بر اساس پیکره کامل تحولات در منطقه مذاکرات را براساس اصل همکاری متقابل سامان دهد.

ایران به خوبی میداند که آثار جدید بحران مالی و هم چنین موج دوم تحولات در درون 1+5 امروزه باعث ایجاد شرایط جدیدی شده است. رفتاری که امریکا خصوصا برای انزوای ژئوپلیتیکی چین در طی ماه گذشته به اجرا گذاشت یا نوع نگاهی که  به درون روسیه دارد (با عنایت به این که روسیه تا ماه مارس شاهد انتخابات ریاست جمهوری خواهد بود) و از طرف دیگر حوزه مناسباتی که در درون اتحادیه اروپا خصوصا در حوزه فرانسه و انگلیس بر سر موضوعات سیاست‌های مالی در درون اتحادیه پدید آمده است و از سوی دیگر نگاه ژئوپلیتیکی که آلمان به تحولات منطقه ای و چگونگی مدیریت ان دارد همه گویای  بحث میزان آمادگی و داشتن یک نگاه منسجم نسبت جایگاه و نقش ایران را در مراحل بعدی را تحت تاثیر قرار می دهد. بنابراین نمی توان قضاوت کرد که 1+5 در یک سیاست حداکثری قانع کننده نسبت به یکدیگر قرار داشته باشند.

هیئت مذاکره کننده ایرانی بایست به اهمیت منطق در هنر مذاکراتی و تبدیل آن به منافع مشترک بیش از گذشته توجه کند. آقای جلیلی اخیرا بر در طی اجلاس سفرا جمهوری اسلامی بر قدرت ابتکار تاکید کردند. لذا انتخاب زمان مذاکرت و محل مذاکرات و قدرت معکوس کردن تهدیدات را بایستی ابتکار آفرینی و فرموله کرد و نماینده  5+1 بایستی در نظر داشته باشد که سیاست صرف اعلامی به معنای موفقیت و راه حل در مذاکرات نیست.