تبیین بیانات مقام معظم رهبری؛

«تقابل با تحجر و غرب‌زدگی»

مقام معظم رهبری، در بیانات ارزشمند خویش، به نقش علمای دینی و مصلحان اجتماعی در شکل‌گیری اندیشه‌های بازگشت به خویشتن اسلامی اشاره فرموده‌اند و بر نقش سازنده و هدایتگر این قبیل افراد تأکید کردند. رسالت نوشتار حاضر این است که با در نظر گرفتن فرمایشات ایشان، به تبیین بیانات فوق‌الذکر بپردازد.

از جمله مسائل و معضلاتی که همواره در طول تاریخ جوامع اسلامی مصلحان اجتماعی با آن روبه‌رو بوده­اند، مسئله‌ی مقابله با نفوذ استعمارگران غربی و تقابل آن با سنت اسلامی بوده است. این مسئله، که از آن با عناوین مختلفی نظیر: احیای اسلام، بیداری اسلامی، مشکله‌ی استبداد و مواردی از این دست یاد می‌شود، عبارت است از مبارزه با جوانه­های فساد و انحطاط داخلی از یک سو و چگونگی بازیافت خود از سیطره و نفوذ قدرت‌های غربی از سوی دیگر. به بیان دیگر، بیداری اسلامی ناظر بر دعوت مسلمانان از سوی مصلحان اجتماعی به زنده ساختن ارزش‌های اسلامی و برانگیختن میل تجدید شکوه گذشته‌ی اسلامی است.[1] همان گونه که در مطلب پیشین نیز به آن اشاره شد، مقام معظم رهبری به عنوان ولی امر مسلمین جهان در بیانات ارزشمند خویش، به نقش علمای دینی و مصلحان اجتماعی در شکل‌گیری اندیشه‌های بازگشت به خویشتن اسلامی اشاره فرموده‌اند و بر نقش سازنده و هدایتگر این قبیل افراد تأکید کردند. رسالت نوشتار حاضر بر آن است تا با در نظر گرفتن فرمایشات ایشان، به تبیین بیانات فوق‌الذکر بپردازد و جایگاه اندیشمندان و مصلحان اجتماعی را در احیای تفکر اسلامی در جوامع مسلمان مورد مداقه قرار دهد.

1. سید جمال‌الدین اسدآبادی و بیداری اسلامی

همان گونه که گفته شد، منظور از دل‌مشغولی‌های عمومی در باب بیداری اسلامی دو مقوله‌ی فساد و زوال داخلی جوامع اسلامی و گسترش نفوذ قدرت‌های استعمارگر غربی در میان این جوامع بوده است که به ظهور نهضت‌های سیاسی‌اجتماعی مختلفی انجامیده است. بدون تردید، مهم‌ترین یا دست کم یکی از چند شخصیت برجسته‌ی تأثیرگذار در جوامع اسلامی سید جمال‌الدین اسدآبادی بوده است. فعالیت‌های گسترده‌ی سید جمال نام او را با تحولات و بررسی‌های موسوم به بیداری شرق مسلمانان پیوند زده است. در ادامه، به مهم‌ترین مبانی فکری وی در خصوص جوامع اسلامی خواهیم پرداخت.

1.1. سید جمال و عوامل انحطاط

سرشت کنجکاو و جست‌وجوگر سید جمال آثار مکتوب چندی از وی به جا نهاده است که در این آثار به بررسی احیای اسلام پرداخته شده است.[2] سید جمال در نشریه‌ی عروه‌الوثقی، ضمن دفاع از اسلام، با جدیت بیان داشته است که «عقب‌ماندگی و انحطاط جوامع اسلامی ناشی از اعمال مسلمانان و بی‌توجهی آنان به احکام اسلام بوده و از ذات اسلام برنخاسته است.»[3] بر این اساس، سید جمال هدف خویش را از طرح چنین مباحثی اصلاح حال مسلمانان از یک سو و نفی اتهام از ساحت اسلام از دیگر سو بیان می‌دارد. سید جمال، با طرح چنین مباحثی در خصوص اسلام و مسلمین، تنها راه علاج بیماری از خود بیگانگی حاکم بر جوامع اسلامی را بازگشت به قواعد اصلی دینی اسلام دانسته است. از جمله نکات مهمی که سید جمال آن را زمینه‌ساز رکود بیشتر جوامع اسلامی در برابر تهاجمات غربی می‌داند، مسئله‌ی تفرقه‌ی جوامع اسلامی است.[4]

سید جمال، با طرح چنین مباحثی در خصوص اسلام و مسلمین، تنها راه علاج بیماری از خود بیگانگی حاکم بر جوامع اسلامی را بازگشت به قواعد اصلی دینی اسلام دانسته است. از جمله نکات مهمی که سید جمال آن را زمینه‌ساز رکود بیشتر جوامع اسلامی در برابر تهاجمات غربی می‌داند، مسئله‌ی تفرقه جوامع اسلامی است.

1.2. دین و سیاست در اندیشه‌ی سید جمال

با این مقدمات، سید جمال زمینه را برای مهم‌ترین تلاش فکری خویش، که همانا تشکیل حکومت اسلامی و گذار از اقتدارگرایی ناشی از استبداد و استعمار داخلی و خارجی است، فراهم ساخته است. در اندیشه‌ی سید جمال حاکمیت مطلق از آن خداوند بوده، لذا منشأ حاکمیت سیاسی و اجتماعی و حتی مبنای مشروعیت حکومت نیز از آن خداوند است. بر این اساس، سید را اولین فردی می­دانند که به حقوق مردم در قالب حاکمیت اسلامی توجه نموده و رأی آنان را اساس استمرار حیات جوامع اسلامی دانسته است. لذا سید، با در نظر گرفتن شرایط جوامع اسلامی، دو مدل حکومتی: حکومت مشروطه و جمهوری اسلامی را ارائه می‌دهد؛ اما چنان که خود نیز بدان معترف است: «از آنجا که در تغییر شکل حکومت استبدادی، حکومت مشروطه زودتر به دست می‌آید، این شکل از حکومت بر مدل جمهوری اسلامی ارجح خواهد بود.» ذکر این نکته ضروری به نظر می‌رسد که در اندیشه‌ی سید، حکومت جمهوری اسلامی برترین نوع حکومت است؛ اما چنان که ذکر آن رفت، سید با عنایت به شرایط موجود ناشی از استعمار جوامع اسلامی گزینه‌ی مشروطه را آسان‌تر و کم‌هزینه‌ترین راه ممکن در شرایط موجود برای بیداری اسلامی جوامع مسلمان می‌داند.[5]

1.3. تقابل اسلام و تجدد در اندیشه‌ی سید جمال

ادیان الهی و به خصوص اسلام، در نظر سید جمال، محکم‌ترین اساس برای تأمین سعادت دنیوی و اخروی انسان است. بر این اساس، سید جمال در مواجهه با تجدد، با نظریه‌ها و مکاتبی که به ستیز با دین و دیانت می‌پرداختند، اهل سازش و مداهنه نبود. در این راستا، وی در کتاب نیچریه‌ی خود، که با هدف مقابله با طبیعت‌گرایی که ملازم با انکار الوهیت بود، به نقد شخصیت‌های برجسته‌ی تمدن غرب نظیر ولتر و روسو می‌تازد. او سه مذهب سوسیالیسم، کمونیسم و نهیلیسم را به علت آنکه هر سه نفی مبادی متافیزیکی و توجه تام به طبیعت و مادی‌گرایی است به یکسان محکوم می‌کند. در واقع، رویکرد سید جمال به تمدن غرب رویکردی تقلیدی نیست.[6]

2. محمد عبده و بیداری اسلامی

شیخ محمد عبده از شاگردان برجسته‌ی سید جمال بود و از مؤثرترین اندیشمندان مصری در احیای اندیشه‌ی دینی و نهضت بیداری اسلامی در دوران معاصر بوده است. لقب ایشان به عنوان «الاستاذ الامام» در بین مصریان نشان‌دهنده‌ی عمق تأثیر اندیشه‌های شیخ است.

2.1. عبده و اندیشه‌های اصلاح دینی

شیخ محمد عبده چاره‌ی مقابله با هر دو جریان تحجر و غرب‌زدگی را احیای فکر دینی و بازگشت به سرچشمه‌های اصلی شریعت اسلامی از راه مبارزه با تقلید می‌دانست. وی به مانند سید جمال با این فکر مخالفت کرد که باب اجتهاد از زمان امام احمد ابن حنبل بسته شده و از این جهت با علمای الازهر مخالف بود؛ البته معتقد بود که تنها راسخان در علم می‌توانند به اجتهاد بپردازند. در مواجهه‌ی شریعت اسلامی با مسائل دنیای جدید و تطبیق آن‌ها با هم، به نظر عبده، باید دو اصل را به کار بست: نخست، اصل مصلحت یا استصلاح و دوم، اصل تلفیق است که مقصود عبده از آن آمیختن و سازگار کردن مذاهب مختلف است در حل مسائل اجتماعی. از این رو، وی نه تنها در برابر مذاهب اسلامی غیر از مذهب خود اعم از مذاهب اهل تسنن یا مذهب شیعه، بلکه نسبت به ادیان یهود و مسیحیت هم با تساهل رفتار می‌کرد.[7]

2.2. عبده و اندیشه‌های اصلاح اجتماعی

اندیشه‌های اصلاحی عبده، به تناسب تحولات سیاسی‌اجتماعی مصر، فراز و فرودهایی داشته است. وی هم‌زمان با آشنایی و همکاری با سید جمال و سپس همکاری با نهضت عرابی پاشا، عملاً خود را در عرصه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی قرار داد. اما در هر حال مشی عملی غالب و باور عبده بر این بود است که برای بیداری مشرق زمین رویکرد انقلابی پاسخ‌گو نیست، بلکه باید رویکردی اصلاحی را در پیش گرفت.[8]

2.3.  عبده و تمدن غرب

شیخ به بعد استعماری غرب کاملاً توجه داشت؛ چه اینکه فعالیت ضداستعماری او در نهضت عرابی پاشا و همچنین همکاری با سید جمال علیه استعمار انگلیس و مقالات و نوشته‌های او گویای این حقیقت است. ذکر این نکته ضروری است که او هرچند در برابر غرب استعماری، در دو عرصه‌ی سیاسی و اندیشه‌ای به طور جدی می‌ایستاد و سخنان مبسوط و صریحی از خود بر جای گذاشت، اما در نقد و ارزیابی تمدن غربی ورود لازم و بایسته‌ای نداشته است. به نظر می‌رسد تلقی شیخ از تمدن غربی مشابه تلقی سید جمال و سایر اسلام‌گرایان نهضت بیداری اسلامی بوده است؛ یعنی با حذف جنبه‌ی استعماری آن و همچنین حذف ضدیت با اسلام و ارزش‌های اسلامی، تمدن غرب تمدنی پیشرفته و قابل الگوبرداری در برخی زمینه‌هاست.[9]

3. ابوالاعلی مودودی و بیداری اسلامی

مودودی یکی از چهره‌های بارز در جنبش احیاطلبی اسلامی طی دهه‌های اخیر به شمار می‌رود. شاید هیچ بحثی را از نهضت بازخیزی اسلامی معاصر و هیچ سخنی را در مورد اندیشه‌ی حکومت اسلامی، بدون توجه به مودودی و اندیشه‌ها و فعالیت‌های ایشان، نتوان کامل دانست؛ با عنایت به نقش گسترده‌ی اندیشمند مزبور، در ادامه به بررسی برخی از آرا و عقاید ایشان خواهیم پرداخت.

3.1. مودودی و اندیشه‌های اصلاح سیاسی‌اجتماعی

مودودی مبلغ برداشتی از اسلام بود که با هدف بسیج تقوی و ایمان برای فعالیت‌های سیاسی‌اجتماعی صورت می‌گرفت. از این رو، وی با تأکید بر فعالیت‌های اجتماعی‌دینی و لذا با نکوهش اعمال مذهبی سنتی، سعی در خردمندانه کردن اعتقادات اسلامی در میان مردم داشت. بنابراین، اسلام در نظر ایشان همچون سایر احیاگران اسلامی قرن حاضر یک ایدئولوژی جامع، که قابلیت پاسخ‌گویی به مقتضیات عصر جدید و به ویژه مسائل و مشکلات سیاسی‌اجتماعی مسلمین را داشت، تلقی می‌گردید. با این تفاسیر، منشأ تمامی مشکلات سیاسی و اجتماعی بشر در اندیشه‌ی مودودی نشئت‌گرفته از شرارت‌ها و گمراهی‌های بشر از یک سو و تسلط انسان بر انسان از دیگر سو بود که وی آن را ناشی از غرب‌زدگی و شکاف از اسلام در جوامع اسلامی می‌دانست. لذا در اندیشه‌ی مودودی تنها راه رهایی بشریت از این وضع و اصلاح ساختار سیاسی‌اجتماعی، در جوامع مسلمان، جز با انکار و رد رویکردهای غربی و بیگانه و بازگشت به سوی اصول متعالی اسلامی میسر نخواهد شد.[10]

3.2. مودودی و اندیشه‌ی انقلاب

ایده‌ی انقلاب یک بحث مهم و اساسی را در فلسفه‌ی سیاسی مودودی تشکیل می‌دهد. به اعتقاد ایشان، تأسیس حکومت اسلامی تنها از طریق یک انقلاب اسلامی میسر است، انقلابی که نقطه‌ی اوج تقابل میان اسلام و غیر اسلام به شمار می‌رود. اگر یک حکومت اسلامی بر مبنای یک انقلاب اسلامی بنا نشده باشد، به خاطر آفات معنوی شهروندان آن محکوم به فناست. با این حال، طبیعت انقلاب اسلامی مورد نظر مودودی یک انقلاب روحانی مبتنی بر تعلیم و تعلم است و نه یک انقلاب فیزیکی خشونت‌آمیز. لذا در اندیشه‌ی مودودی، انقلاب اسلامی باید به صورت گام‌به‌گام و از طریق یک سرمایه‌گذاری عظیم روی مسئله‌ی آموزش و آگاهی دادن به مردم صورت گیرد.[11]

4. اقبال لاهوری و بیداری اسلامی

دکتر محمد اقبال لاهوری یکی از اندیشمندان و متفکرین نامدار اسلامی متعلق به قرن بیستم میلادی است. افکار و اندیشه‌های وی در خصوص مسلمانان و کشورهای اسلامی، که می‌توان گفت به گونه‌ای غیرمستقیم متأثر از اندیشه‌های سید جمال بوده است، تأثیر بسزایی بر اندیشه‌ها و تفکرات مسلمانان و جوامع اسلامی داشته است؛ با عنایت به اهمیت شخصیت ایشان در تحولات جهان اسلام، در ادامه به بررسی برخی از آرا و عقاید ایشان خواهیم پرداخت.

4.1. اقبال و تجدید بنای اندیشه‌ی اسلامی

اقبال در مدت اقامت سه‌ساله‌ی خود در اروپا و تحصیل در آنجا پیشرفت و توسعه‌ی جوامع غربی را نظاره‌گر بود و به جای آنکه مانند بسیاری از مسلمانان، که به اروپا سفر می‌کنند، مجذوب و مقهور فرهنگ و تمدن غرب شود، به شدت به دنبال راه‌حل جهت برون‌رفت جوامع مسلمان از وضعی که در آن زمان گرفتار آن بودند، برآمد. وی در این راستا چنین می‌گوید:[12]

گرچه دارد شیوه‌های رنگ‌رنگ                      من به جز عبرت نگیرم از فرنگ

ای به تقلیدش اسیر آزاد شو                        دامن قرآن بگیر آزاد شو

مهم‌ترین راهکار اقبال در این راستا استقلال‌طلبی و ایجاد یک‌پارچگی میان مسلمانان بود. به عبارت دیگر، راهکار اساسی ایشان ایده‌ی تشکیل امت واحده بود. اقبال، با توجه به پویایی و تحرکی که در متن آموزه‌های اجتماعی اسلام می‌دید، معتقد بود که با بهره‌گیری از روح تعلیمات اسلامی، مسلمانان امروز می‌توانند به رفع دشواری‌های سیاسی و اجتماعی ملت‌های مسلمان نائل شوند. او معتقد بود که به دلیل اعمال سیاست‌های استعماری و تفرقه‌اندازی میان ملت‌ها و مذاهب اسلامی از سوی دشمنان اسلام، مسلمانان خود را در چنگال اسارت استعمارگران غربی خوار و ذلیل و بی‌هویت ساخته‌اند. اقبال معتقد بود که مسلمانان با تمسک به قرآن و سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و همچنین بازگشت به گذشته‌ی پرافتخار خود، توان بازسازی فرهنگ و تمدن نوین اسلامی خود را دارند.[13]

اقبال به شدت به دنبال وحدت و همبستگی اسلامی بود؛ وحدتی که بیداری مسلمانان را به دنبال داشته باشد و از منبع اسلامی نشئت بگیرد. به عبارت دیگر، وی به ملت اسلام اعتقاد داشت؛ ملتی که پیرو آموزه‌های حیاتی و جاوید اسلام بوده باشد. از نظرگاه اقبال، ملی‌گرایی از جمله امور و مفاهیمی است که غربیان و استعمارگران در میان ملل شرقی به خصوص مسلمانان رواج داده‌اند.

4.2. اقبال و احیاگری اسلامی

یکی از نظریه‌ها و اندیشه‌های اقبال، که در جای‌جای دیوان شعر فارسی‌اش به او اشاره شده است، آگاهی و بیداری مسلمانان است. وی از اینکه می‌دید جوامع اسلامی غرب‌زده شده و مهم‌تر از همه دچار رخوت و سستی گشته‌اند و در مقابل غرب جز انفعال و اثرپذیری کار دیگری انجام نمی‌دهند، بسیار غم‌زده و ناراحت بود. از همین روی تلاش می‌کرد که امت اسلامی را با تمام اختلافات قومی، نژادی و زبانی نسبت به اوضاع موجود حساس و آگاه سازد. در این راستا، اقبال در دیباچه‌ی پیام مشرق می‌نویسد: «خاور زمین و به ویژه شرق مسلمان، پس از یک خواب‌آلودگی دیرپای، چشمانش را باز کرده است.» اقبال با همه‌ی این‌ها به هنگام طرح آرا و افکار خود در خصوص بیداری و هوشیاری مسلمانان مسیر و راه دگرگونی و انقلاب را در جوامع اسلامی ترجیح می‌دهد. در واقع، اقبال دریافته بود که برای اینکه بتوان جهانی نو آفرید، انسان باید سرشت و ماهیت خود را دگرگون سازد. از دیدگاه اقبال، کمال اخلاقی بشر شرط اساسی دگرگونی‌های اجتماعی می‌باشد و تنها راه مؤثر این دگرگونی را راه و روش اسلام می‌دانست.[14]

4.3. اقبال و ایده‌ی وحدت اسلامی

اقبال به شدت به دنبال وحدت و همبستگی اسلامی بود، وحدتی که بیداری مسلمانان را به دنبال داشته باشد و از منبع اسلامی نشئت بگیرد. به عبارت دیگر، وی به ملت اسلام اعتقاد داشت؛ ملتی که پیرو آموزه‌های حیاتی و جاوید اسلام بوده باشد. از نظرگاه اقبال، ملی‌گرایی از جمله امور و مفاهیمی است که غربیان و استعمارگران در میان ملل شرقی به خصوص مسلمانان رواج داده‌اند. از نظر وی، آنچه که مایه و عامل اتحاد مسلمانان باید شود، همانا اسلام و دو اصل مهم آن، یعنی وحدانیت خدا و رسالت حضرت ختمی مرتبت (صلی الله علیه و آله) است. با توجه به مفهوم توحید و هدف رسالت، این نکته روشن می‌گردد که ملت اسلام در محدوده‌ی جغرافیایی خاص نمی‌گنجد؛ چنان که محدود به زمان خاصی نیز نیست، زیرا ملت همان صورت خارجی دین است، نه قلمرو جغرافیایی کشورها. لذا اقبال ملیت‌گرایی را آن گونه که در جهان امروز مصطلح است، جزء اندیشه‌های استعماری می‌داند.[15]

پی‌نو‌شت‌ها:

1. حاتم قادری، اندیشه‌ی سیاسی در اسلام و ایران، تهران، سمت، 1386، ص 200.

2. حمید عنایت، سیری در اندیشه‌ی سیاسی عرب، تهران، امیرکبیر، 1363، ص 79.

3. سید جمال‌الدین اسدآبادی، عروه‌اولثقی، تقدیم سید هادی خسروشاهی، ص 26.

4. سید احمد مؤثقی، علل و عوامل ضعف و انحطاط مسلمین، تهران، نشر فرهنگ اسلامی، 1373، ص 47 تا 50.

5. سعید باغچه‌وان، بیداری اسلامی و اندیشه­های سید جمال‌الدین اسدآبادی، مجله‌ی اندیشه‌ی انقلاب اسلامی، تابستان، 1383، شماره‌ی 10، ص 230.

6. سید جمال‌الدین اسدآبادی، نیچریه یا مادی‌گری، ص 60 تا 74.

7. سید صادق حقیقت، اندیشه‌های کلامی‌سیاسی عبده، فصلنامه‌ی نامه‌ی مفید، 1379، شماره‌ی 22، ص 167.

8. حامد رستمی‌نجف‌آبادی، آشنایی با پیشگامان بیداری اسلامی (3)، مجله‌ی حبل‌المتین، پیش شماره‌ی سوم، پاییز 1391، ص 182.

9. نصرالله آقاجانی، پیشگامان بیداری اسلامی در مصر، مجله‌ی معرفت، 1389، سال نوزدهم، شماره‌ی 151، ص 98.

10. Abul Ala Mawdudi, Political Theory of Islam, Islamic Publications Ltd, Lahorc, 1968, p 3.

11. Seyyed Vali Reza Nasr, Mawdudi and the Jamaat-I Islamic: The Origins, Theory and Practice of Islamic Revivalism, London: Zed Books Ltd, 1994, p 107.

12. محمد اقبال لاهوری، کلیات اشعار اقبال لاهوری با مقدمه‌ی احمد سروش، انتشارات سنایی، 1366، ص 311.

13. محمد حسن اخلاقی، بیداری اسلامی در اشعار اقبال لاهوری، فصلنامه‌ی سخن جامعه، سال اول، 1390، شماره‌ی 2، ص 54.

14. جاوید اقبال، زندگی و افکار علامه اقبال لاهوری، ترجمه‌ی شهین‌دخت کامران مقدم، انتشارات آستان قدس رضوی، 1372، ص140 و 141.

15. جاوید اقبال، پیشین، جلد 2، ص 181.

*حمیدرضا کشاورز؛ پژوهشگر تاریخ معاصر