بررسی تنش‌ها و اختلافات اخیر میان آمریکا و روسیه (بخش اول)؛

«جنگ سرد جدید؟»

با وجودی که ظهور بازیگران خواستار تغییر در وضع موجود، گزاره‌ی ابتدایی برای فرض شروع جنگ سرد جدید است؛ اما این گزاره به تنهایی نشان‌دهنده‌ی شروع کامل جنگ سرد جدید نیست. بلکه اصل اساسی گسترده‌تر شدن رقابت‌ها و مبارزات در حوزه‌های مختلف سیاسی، دیپلماتیک، نظامی، اقتصادی و البته فرهنگی است.

مسائل و اختلافات میان روسیه و آمریکا، پس از رسیدن مجدد پوتین به قدرت، بار دیگر در کانون توجه قرار گرفته است. در این مطلب که در دو قسمت منتشر خواهد شد، در قسمت نخست که در ادامه از نظر خواهد گذشت ضمن بررسی علائم جنگ سرد، علائم و نشانه‌های جنگ سرد جدید واکاوی خواهیم کرد. در قسمت دوم نیز سناریوهای محتمل در این باره را بحث خواهیم گذاشت.
 
مسائل و اختلافات میان روسیه و آمریکا از اختلافات در شورای امنیت بر سر مسائلی نظیر سوریه گرفته تا چگونگی عمل درباره‌ی بحران کره‌ی شمالی دایره‌ی را در بر می‌‌‌گیرد. مسائل مرتبط با حقوق بشر و قانون ماگنیتسکی و نیز اختلافات بر سر اجرا و ادامه‌ی پیمان استارت نیز از دیگر اختلافات فی‌مابین دو بازیگر است. پرونده‌ی هسته‌ای ایران نیز از دیگر جنبه‌هایی است که به این اختلافات بعضاً آشتی‌ناپذیر دامن‌ زده است. ریشه‌های ژئوپلیتیکی را می‌توان در این اختلافات نظیر مسائل موجود در جنگ سرد مشاهده کرد. از نظر برخی کارشناسان، مجموعه‌ی این اختلافات می‌تواند بیانگر شروع جنگ سرد جدید باشد. بنابراین وقوع یا عدم وقوع جنگ سرد جدید نیازمند بررسی عمیق‌تر است که در ذیل به صورت مبسوط بدان پرداخته می‌شود.
 
1. تعریف جنگ سرد و مرور تاریخی
 
جان میرشایمر معتقد است: «پایان جنگ سرد موجب بازگشت به سیاست سنتی توازن قوای چندجانبه می‏شود که در گذشته، موجب بروز ملی‌گرایی افراطی و رقابت‏های قومی و بی‌ثباتی و منازعه‌ی وسیع شده بود. وی جنگ سرد را دوره‌ی صلح و ثبات می‏داند که به وسیله‌ی غلبه‌ی ساختار دوقطبی پدید آمده بود. به نظر میرشایمر، با اضمحلال این نظام به نوعی رقابت‏های قدرت‏های بزرگ که روابط بین‏الملل از قرن هفدهم دچار آن بود، احیا می‏شود.»(1)
 
صف‌بندی‏های جدیدی در نظام بین‏الملل پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت. شوروی با توجه به رویارویی مستقیم و وارد آوردن ضربات سهمگین بر قوای آلمان و همچنین نزدیکی این کشور به مرزهای آلمان از طریق دستیابی به شرق و مرکز اروپا، برگ برنده‌ی تبدیل شدن به یکی از ابرقدرت‏های پس از جنگ را به نفع خود رقم زد. نهایتاً این کشور پس از جنگ جهانی دوم به عنوان ابرقدرتی در کنار ایالات متحده ظهور پیدا کرد. بر این اساس، شکل‌گیری نظام دوقطبی، شروع نوع جدیدی از تعارضات در نظام بین‏الملل را رقم زد که ایالات متحده‌ی آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی، رهبران آن را تشکیل می‏دادند.
 
ایالات متحده‌ی آمریکا نیز به لحاظ سیاسی و اقتصادی، در مقام ایجاد نظم جهانی و ساخت سیستمی برآمد که سایر دولت‏ها نیز می‏توانستند متقابلاً از آن بهره‌مند شوند. ایالات متحده‌ی آمریکا قواعد و هنجارهای لیبرال را در سیاست‏های بین‏المللی از طریق ایجاد سازمان‏های بین‏المللی و نظم اقتصادی بین‏المللی سرمایه‌داری نهادینه ساخت. در حقیقت، در طول جنگ سرد، تضاد ایدئولوژیک و تضاد قدرت میان آمریکا و شوروی، مانع اساسی بر سر راه امنیت دسته‌جمعی سازمان ملل بود. با تشدید جنگ سرد و رقابت دو ابرقدرت شرق و غرب و استفاده از حق وتو، سازمان ملل بین سال‏های 1951 تا 1955 به علت وتوی درخواست کشورهای خواهان عضویت در سازمان ملل، با مشکل اساسی مواجه بوده است.(2)
 
تمام این دوره زیر سایه‌ی رقابت دو ابرقدرت در زمینه‌های نظامی و ایدئولوژیک قرار داشت. در نهایت ضربات اقتصادی آمریکا در دهه‌ی پایانی رقابت به رهبری ریگان، شوروی را از مقابله‌ی بیشتر بازداشت. فروپاشی شوروی، نقطه‌ی پایانی بر چند دهه جنگ سرد بود و باعث شد ایالات متحده به عنوان «تنها ابرقدرت» مطرح شود.

2. ویژگی‌های جنگ سرد

2-1. گزاره‌های لازم

2-1-1. بازیگران اصلی: جنگ سرد نیازمند قدرتمندترین بازیگران نظام بین‌الملل است، زیرا تنها در این سطح از بازیگران، امکان توازن قدرت وجود دارد که با دخالت سایر بازیگران تغییر چندانی در اصل رقابت به وجود نمی‌آید. به عبارتی دیگر، تنها جنگ سرد میان ابرقدرت‌ها قابلیت تداوم دارد. بر این اساس، سؤال مداخله‌گر این است که آیا امکان شکل‌گیری جنگ سرد میان بازیگران با سطح قدرت متوسط، اما متوازن وجود دارد؟

پاسخ به این سؤال مثبت است، اما نکته‌ی حیاتی این است که جنگ سرد میان این دسته از بازیگران تداوم نمی‌یابد و بسیار شکننده است؛ زیرا هر لحظه امکان ائتلاف یک بازیگر با یک ابرقدرت یا دخالت ابرقدرت‌ها به نفع دیگری وجود دارد که در این صورت، کل جنگ سرد از بین می‌رود. بنابراین گزاره‌ی لازم برای جنگ سرد، بازیگران اصلی و ابرقدرت است.

2-1-2. توانمندی‌های متوازن: وجود بازیگران اصلی به تنهایی امکان شکل‌گیری جنگ سرد را فراهم نمی‌کند. این بازیگران اصلی باید از قدرت متوازن نیز برخوردار باشند. قدرت متوازن بدین معنی نیست که دو یا چند بازیگر به طور دقیق از یک سطح قدرت نظامی و اقتصادی برخوردار باشند، بلکه بدین معنی است که بازیگران از میزان قدرتی برخوردار باشند که بتوانند قدرت رقیب را به چالش بکشند.

2-1-3. آرمان‌ها و اهداف کاملاً جدا: قدرت متوازن ابرقدرت‌ها اگرچه گزاره‌های لازم برای رقابت و شروع جنگ سرد است، اما وجود آن‌ها به خودی خود نمی‌تواند شروع برقراری جنگی سرد را بزند. امکان دارد بازیگران فوق، آرمان و اهداف هم‌جهتی داشته باشند که مهم‌ترین هدف همسو می‌تواند حفظ وضع موجود بین‌الملل باشد. بنابراین بازیگران برتر با قدرت متوازن باید اهداف و آرمان‌های کاملاً جدایی داشته باشند که در مسیر دستیابی به آن‌ها رقابت بی‌امانی میانشان برقرار شود. آرمان‌ها و اهداف جدا می‌تواند به بلوک‌بندی منجر شود که در این حالت، بر شدت جنگ سرد افزوده می‌شود.

2-1-4. فهم غیرهمسو از سیستم بین‌الملل: سیستم بین‌الملل متشکل از بازیگران دولتی و غیردولتی مختلفی است که هر یک از بازیگران می‌توانند فهم متفاوتی از آن داشته باشند. این فهم متفاوت در گروه کشورهای ابرقدرت، منجر به صف‌بندی و طیف‌بندی جدا می‌شود. دو یا چند بازیگر درگیر جنگ سرد، فهم خود از سیستم بین‌الملل را «حق» می‌دانند که در صدد تعمیم فهم خود از این حق به سایر بازیگران هستند. در این سطح، جنگ سرد بیشتر رنگ‌و‌بوی ایدئولوژیک به خود می‌گیرد، اما بالاخره لازمه‌ی توجیه بازیگران رقیب برای ورود به جنگ سرد است. در جنگ سرد آمریکا و شوروی، سرمایه‌داری، لیبرالیسم و کمونیسم امکان فهم از سیستم بین‌الملل را برای هر یک از بازیگران فراهم می‌کرد.

اینکه روسیه سوریه را آخرین جای پای خود در خاورمیانه می‌بیند گزاره‌ی کاملاً صحیحی است؛ اما اینکه تحولات در سوریه و اختلافات میان روسیه و آمریکا را سرآغاز شروع جنگ سرد مفروض بگیریم چندان صحیح به نظر نمی‌رسد، زیرا برای جنگ سرد نیازمند تجزیه و تحلیل واقعیت‌های بیرونی هستیم.

بر این اساس، از نگاه شوروی، آمریکا مظهر سرمایه‌داری و ظلم به بشریت بود و لیبرالیسم، ایدئولوژی‌ای برای در بند کردن انسان‌ها محسوب می‌شد؛ در حالی که کمونیسم ایدئولوژی‌ای برای رهایی بشریت از ظلم و رسیدن به مساوات و عدالت بود. در مقابل از نظر آمریکا، شوروی مظهر نظامی بسته و پرخفقان بود که امکان پیشرفت را از بشریت می‌گرفت و کمونیسم ایدئولوژی‌ای به ظاهر مساوات و باطن در بند کشیدن ملت‌ها بود؛ در حالی که لیبرال‌دمکراسی، نظامی برای پیشرفت حقیقی بشریت است. بنابراین فهمی که از سیستم بین‌الملل وجود دارد لازمه و بسترساز ورود به جنگ سرد میان بازیگران قدرتمند است.

2-2. ویژگی‌های متمایزکننده:

جنگ سرد ویژگی‌های متمایزکننده‌ای دارد که آن را از سایر جنگ‌ها جدا می‌کند. بخشی از این ویژگی‌های متمایزکننده مربوط به گزاره‌های لازم جنگ سرد است که از نظر گذشت. بخش دیگر این ویژگی‌ها مربوط به ماهیت و نحوه‌ی تنازع میان قدرت‌هاست. در جنگ سرد، ابرقدرت‏ها برای حفظ منافع خود، از مطرح شدن اختلافات جهانی قبل از تبدیل شدن آن‌ها به تنازعات مسلحانه (و حتی بعد از آن) پرهیز می‏نمایند.

3. بررسی علائم و نشانه­ های جنگ سرد جدید

یکی از مصادیقی که برای جنگ سرد جدید مطرح می‌شود بحران سوریه است. برخی از کارشناسان معتقدند که ایستادگی روسیه و چین در برابر خواسته‌ی آمریکا و غرب نشان‌دهنده‌ی شروع جنگی سرد میان طرفین است؛ اما واقعیت این است که نباید اختلافات در این زمینه را تعمیم به موضوعی کلی‌تر در سطح جنگ سرد داد. اینکه روسیه سوریه را آخرین جای پای خود در خاورمیانه می‌بیند گزاره‌ی کاملاً صحیحی است؛ اما اینکه تحولات در سوریه و اختلافات میان روسیه و آمریکا را سرآغاز شروع جنگ سرد مفروض بگیریم چندان صحیح به نظر نمی‌رسد، زیرا برای جنگ سرد نیازمند تجزیه و تحلیل واقعیت‌های بیرونی هستیم.

سؤال اساسی و البته ابتدایی در بحث جنگ سرد جدید این است که آیا نشانه‌ها و استدلال‌های محکمی برای پیدایش جنگ سرد جدید وجود دارد؟ اینکه شکل‌گیری نظم جدید نیازمند ظهور بازیگرانی با قدرتی متوازن با بازیگر یا بازیگران مسلط است امری بدیهی به نظر می‌رسد. بنابراین مقایسه‌ی وزن قدرتی بازیگران مطرح در نظام بین‌الملل مشخص می‌سازد که آیا نظم جدید در شاکله‌ی جنگ سرد جدید، ظهور و بروز یافته است یا خیر؟

نکته‌ی حائز اهمیت در بررسی جنگ سرد جدید، ارتباط معنادار میان «تغییر وضع موجود» و «مبارزه و عرض‌اندام سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی» است. بدین معنا که پس از تسلط ایالات متحده‌ی آمریکا بر نظام بین‌الملل (به ویژه پس از 11 سپتامبر)، این کشور خواهان حفظ وضع موجود است. مصادیق بسیاری نشان می‌دهد که ادعای مقامات این کشور برای چندجانبه‌گرایی تنها برای شریک کردن سایر بازیگران در هزینه‌های مدیریت بحران‌های بین‌المللی به نفع این کشور است.

با وجودی که ظهور بازیگران خواستار تغییر در وضع موجود، گزاره‌ی ابتدایی برای فرض شروع جنگ سرد جدید است؛ اما این گزاره به تنهایی نشان‌دهنده‌ی شروع کامل جنگ سرد جدید نیست. اصل اساسی دیگری نیز نیاز است. این اصل اساسی در واقع همان گسترده‌تر شدن رقابت‌ها و مبارزات در حوزه‌های مختلف سیاسی، دیپلماتیک، نظامی، اقتصادی و البته فرهنگی است. بنابراین بدین منظور باید توانایی‌ها و پتانسیل‌های روسیه را با ایالات متحده مقایسه نمود.

تغییر لحن مقامات کرملین و شخص پوتین نسبت به غرب و به ویژه ایالات متحده، در ماه‌های اخیر بحث‌های مختلفی را پیرامون دگرگونی در تعاملات قدرت‌های بزرگ در پی داشته است. برخی این تغییر لحن و رفتار (مانند سخنان پوتین در کنفرانس امنیتی مونیخ یا استقبال بسیار سرد مقامات روسی از جان کری، وزیر امور خارجه‌ی آمریکا، در سفر اخیرش به مسکو) را نقطه‌ی آغازی بر جنگ سرد جدید می‌دانند؛ اما آیا مقایسه‌ی این جنگ سرد جدید با جنگ سرد واقعی پس از جنگ جهانی دوم، همین نتایج را به دست می‌دهد؟ آیا روسیه (حتی با فرض اتحاد با چین) توانایی و پتانسیل لازم را برای مقابله با آمریکا در جبهه‌های سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی دارد؟

در حوزه‌ی نظامی، توانایی‌های ایالات متحده بالاست. در تسلیحات هسته‌ای مؤثر بر میزان توانمندی قدرت‌های بزرگ، روسیه چالش‌گر مهمی در توانمندی‌های نظامی آمریکاست؛ اما اکنون رقابت تسلیحات هسته‌ای چندان مطرح نیست و مقامات کرملین به خوبی می‌دانند که مقابله‌ی هسته‌ای با آمریکا، یک بازی با حاصل جمع منفی است. بدین معنا رقابت و جنگ هسته‌ای میان روسیه و آمریکا، پایانی بر حیات هر دو بازیگر محسوب می‌شود. اما بر هر ترتیب، تسلیحات هسته‌ای، برای روسیه‌ مزیتی در جلوگیری از زیاده‌خواهی‌های ایالات متحده است که در این مسیر، توازنی هم‌سطح میان دو بازیگر برقرار است.

اما در تسلیحات نظامی متعارف و مسائل امنیتی، باید اذعان داشت که اکنون بودجه‌ی ‌نظامی آمریکا نه تنها از روسیه، بلکه از کل بودجه‌ی ‌13 کشور قدرتمند جهان بیشتر است.

نمودار 1: مقایسه‌ی بودجه‌ی نظامی آمریکا با سیزده کشور جهان (3)

این نکته که رقم‌های بودجه‌ی نظامی کشورها بیانگر برتری تمام‌عیار آن‌ها نیست و قدرت نظامی به عواملی چون استفاده‌ی بهینه، روحیه‌ی ملی، بسیج عمومی، افکار عمومی و غیره بستگی دارد درست است؛ اما به هر حال، بودجه‌ی نظامی بخش انکارناپذیر در جنگ سرد است. روسیه حداقل تمایلی علنی به آغاز جنگ سرد نظامی با آمریکا ندارد.

در حوزه‌ی اقتصاد، آمریکا همچنان جایگاه اول را دارد، اما این جایگاه به اذعان بسیاری از صاحب‌نظران داخلی و خارجی آمریکا، چندان مستحکم نیست. چین مهم‌ترین بازیگری است که جایگاه اقتصادی آمریکا را تهدید می‌کند و روسیه نیز در حوزه‌ی اقتصاد در سال‌های اخیر رشد مناسبی داشته است. زمانی این موضوع اهمیت دوچندان برای ایالات متحده می‌یابد که آن‌ها واقف‌اند چین و روسیه در دسته‌ی قدرت‌های بزرگ قرار دارند و رشد اقتصادی می‌تواند آن‌ها را در سایر حوزه‌های قدرت نیز در برابر این کشور متوازن سازد.

با این وجود، آمارها نشان می‌دهد که در حوزه‌ی اقتصاد تنها کشوری که در سال‌های بعدی می‌تواند با آمریکا مقابله کند (آن هم پس از دهه‌ها و با فرض ثابت نگه داشتن رشد اقتصادی فعلی) چین است. بر این اساس، ائتلاف روسیه با چین می‌تواند دست بالایی برای مسکو باشد.

با این وجود، به نظر می‌رسد چین و روسیه تمایلی به سرشاخ شدن اقتصادی (لااقل در سال‌های پیش‌رو) با آمریکا ندارند.

در حوزه‌ی فرهنگی، تفاوت‌های آشکاری میان روسیه و آمریکا وجود دارد که بخش اعظم آن به گذشته‌ی تاریخی دو کشور بازمی‌گردد. اکنون سلطه و برتری فرهنگ آمریکایی به دو صورت «مستقیم» و «غیرمستقیم» ایجاد می‏شود: در بخش تأثیر مستقیم، واردات اصیل فرهنگی از ایالات متحده (همچون فیلم‏های هالیوود و موسیقی پاپ) و همچنین واردات اقتصادی‌سیاسی را می‏توان نام برد که پیام تحولات فرهنگی را با خود حمل می‏نمایند (مانند یادگیری زبان انگلیسی توسط سربازان غیرانگلیسی‌زبان مأمور در ناتو). در بخش غیرمستقیم ما با دو نوع سلطه روبه‌رو هستیم؛ یکی فرآورده‏های فرهنگی آمریکای شمالی است که توسط حاملین غیرآمریکایی اشاعه داده می‏شوند (از جمله سریال‏های تلویزیونی آمریکای لاتین) و دیگری هم فرآورده‏های غیرآمریکایی است که رفته‌رفته آمریکایی می‏شوند. بنابراین سلطه‌ی فرهنگی غرب و آمریکا به میزانی پیشرفت داشته است که حتی فرهنگ مقاوم کشورهای شرق آسیا را نیز تحت تأثیر قرار داده است.

استقرار سپر دفاعی موشکی آمریکا در شرق اروپا، پیوستن کشورهای شرق اروپا به ناتو، پرونده‌ی هسته‌ای ایران، حقوق بشر و دمکراسی در روسیه، استقرار موشک‌های پاتریوت در ترکیه، تصویب قانون «ماگنیتسکی»، قانون دیمایاکولوف و بحران سوریه، از جمله مسائل مهم اختلافی میان روسیه و آمریکا هستند.

حوزه‌ی سیاسی‌دیپلماتیک تنها حوزه‌ای است که به جرئت می‌توان گفت جنگ سرد مابین قدرت‌ها جریان دارد. کشورهای عضو دائم شورای امنیت در عرصه‌ی جهانی، به کشمکش‌ها و تسویه‌حساب‌ها می‌پردازند.

 آمریکا، روسیه و چین با شروع هزاره‌ی جدید و به ویژه از سال 2003 به بعد، تا حدودی به الگوی جنگ سرد در استفاده‌ی آزادانه از حق وتو بازگشته‏اند. ایالات متحده‌ی آمریکا همچنان قطعنامه­هایی را که مربوط به اسرائیل (دو بار در سال‌های 2004 و 2006) است وتو می‏نماید؛ در حالی که روسیه در این سال‌ها قطعنامه‌های مربوط به نیروهای حافظ صلح سازمان ملل در قبرس (2004)، برمه (2007)، محکوم کردن خشونت دولت علیه غیرنظامیان در زیمبابوه (2008) و دستور حضور هیئت نمایندگی سازمان ملل متحد در گرجستان (2009) را وتو نموده است. چین نیز در رابطه با وتوی قطعنامه‌های مربوط به برمه و زیمبابوه به روسیه پیوست و در خصوص گرجستان رأی ممتنع داد. در بحران اخیر سوریه نیز روسیه و چین در برابر سایر اعضا قرار گرفته‌اند.

استقرار سپر دفاعی موشکی آمریکا در شرق اروپا، پیوستن کشورهای شرق اروپا به ناتو، پرونده‌ی هسته‌ای ایران، حقوق بشر و دمکراسی در روسیه، استقرار موشک‌های پاتریوت در ترکیه، تصویب قانون «ماگنیتسکی»(4)، قانون دیمایاکولوف(5) و بحران سوریه، از جمله مسائل مهم اختلافی میان روسیه و آمریکا هستند. بالا گرفتن این اختلافات و تقابلات سیاسی، ظواهر شروع جنگ سرد جدید را نوید می‌دهد، اما شواهد تاریخی بسیاری نشان می‌دهد که امروزه قدرت‌ها در بسیاری از زمینه‌های مورد مناقشه‌ی خود، با یکدیگر دست به معامله می‌زنند. بنابراین می‌توان گفت که تنها در حوزه‌ی سیاسی، جنگ سردی قابل تأمل میان آمریکا و روسیه در جریان است که هر روز وخیم‌تر می‌گردد.(*)

پی‌نوشت‌ها:

1) John Mearsheimer, (2003), The Tragedy of Great Power Politics, New York: W. W. Norton & Company.

2) در سال‌های ذکرشده، شوروی به تنهایی 47 مورد از حق وتوی خود برای جلوگیری از عضویت کشورهای خواستار عضویت در سازمان ملل استفاده نمود.

3) Brad Plumer, (January 7, 2013), "America’s staggering defense budget, in charts", Available at: http://www.washingtonpost.com/blogs/wonkblog/wp/2013/01/07/everything-chuck-hagel-needs-to-know-about-the-defense-budget-in-charts/

4) نام این قانون در ارتباط با نام فردی به نام سرگئی ماگنیتسکی (Sergei Leonidovich Magnitsky) است. ماگنیتسکی که متهم به امتناع از پرداخت مالیات بود، در روز 16 نوامبر 2009 در بازداشتگاه موقت «بوتیرکا» در مسکو درگذشت. بر اساس این قانون، در آمریکا به بهانه‌ی ملاحظات حقوق بشری، محدودیت‌هایی را علیه برخی مقامات روس که در مرگ سرگئی ماگنیتسکی دست داشتند، اعمال می‌شود.

5) این قانون در برابر قانون «ماگنیتسکی» قرار گرفت که بر اساس آن، پوتین قانون منع فرزندخواندگی کودکان روسی را توسط زن‌وشوهرهای آمریکایی در پاسخ به قانون ضدروسی تصویب‌شده در ایالات متحده امضا کرد.

(بخش دوم)؛

«رودررویی مسکو و واشنگتن؛ واکاوی سناریوها»

قدرت ایالات متحده در چهار حوزه‌ی سیاسی‌دیپلماتیک، نظامی، اقتصادی و فرهنگی مورد اذعان است؛ اما این بدین معنی نیست که ایالات متحده برای همیشه جایگاه خود را حفظ خواهد کرد. جنگ سرد نیز پیش‌شرط‌هایی از جمله تغییر نظم بین‌المللی دارد.
گروه  مسائل و اختلافات میان روسیه و آمریکا، پس از رسیدن مجدد پوتین به قدرت، بار دیگر در کانون توجه قرار گرفته است. در قسمت نخست این مطلب دوقسمتی، ضمن بررسی علائم جنگ سرد، علائم و نشانه‌های جنگ سرد جدید را واکاوی کردیم. در این بخش، که قسمت پایانی این مطلب است، سناریوهای محتمل در این باره را به بحث خواهیم گذشت.

سناریو‌های محتمل در جنگ سرد جدید:

در حوزه‌ی نظریه و عمل، باید گفت که برقراری جنگ سرد نیازمند حداقل دو بازیگر قدرتمند و اصلی نظام بین‌الملل است. اطمینان از وجود این حداقل، مقدمات بررسی امکان وجود یا ظهور جنگ سرد جدید را میسر می‌کند؛ زیرا واژه و مفهوم «جنگ سرد» به خودی خود قابل تعمیم نیست و الزاماتی را می‌طلبد. این الزامات بخش جدایی‌ناپذیر جنگ سرد جدید است که در صورت تحقق آن، ما شاهد وقوع جنگ سردی تمام‌عیار میان قدرت‌ها خواهیم بود. با این وجود، سه سناریوی مطرح در خصوص جنگ سرد جدید را ذکر می‌نماییم.

سناریوی 1: جنگ سرد جدید به وقوع پیوسته و ادامه دارد

این سناریو نگاهی بدبینانه و البته تا حدودی افراطی به تحولات بین‌المللی محسوب می‌شود. اختلافات، تقابلات و بعضاً صف‌بندی‌های سیاسی میان قدرت‌های بزرگ را نشانه‌ی وقوع جنگ سرد جدید فرض می‌گیرد و استدلالاتی برای آن ذکر می‌نماید. نقطه‌ی حداکثری این استدلالات مربوط به تحولات اخیر سوریه است که صف‌بندی میان روسیه و آمریکا را آشکار کرده است.

بعد از روی کار آمدن باراک اوباما، سیاست «راه‌اندازی مجدد» روابط با روسیه به کار گرفته شد و دستاوردهایی هم داشت، اما رفته‌رفته عمق اختلافات مسکو و واشنگتن نمایان‌تر گشت. درست بر همین اساس است که عده‌ای از نظریه‌پردازان از آینده‌ی روابط دو کشور با بدبینی یاد می‌کنند. زیاده‌خواهی‌های آمریکا در نقاط مختلف جهان، مقامات کرملین را به این نتیجه رسانده است که در صورت گرفتن رویکرد تدافعی، به زودی نوبت به روسیه نیز خواهد رسید.

آن‌ها به خوبی می‌دانند که آمریکا طرح‌هایی را برای تجزیه‌ی فدراسیون روسیه دارد که در صورت فارغ شدن از سایر تحولات، بر روی آن مانور بیشتری خواهد داد. تجزیه‌ی روسیه می‌تواند بسیاری از معادلات را به نفع ایالات متحده و غرب تغییر دهد. اگرچه خطر تجزیه‌ی روسیه بیشتر به دلیل ساختار تقسیمات اداری فدراسیون شورایی سوسیالیستی روسیه است که حفظ شده است و با مرحله‌ی توسعه‌ی کشور هماهنگی ندارد، اما آمریکا بسیار به تقویت این موضوع کمک می‌کند.

پوتین به الزامات جنگ سرد واقف است. به همین دلیل، وی نیم‌نگاهی به جمهوری خلق چین دارد تا بتواند از طریق ائتلاف با این کشور، بخشی از کمبودها را جبران نماید. اکنون در سناریوی جنگ سرد جدید، روسیه در مقابل آمریکا قرار دارد که امکان دارد به جنگی سردی تبدیل شود که اتحاد روسیه و چین در یک سو و بلوک تحت رهبری آمریکا در سوی دیگر آن قرار گیرند.

اکنون پوتین رویکرد تقابلی بیشتری در برابر آمریکا اتخاذ کرده و در صدد است برخی از الگوهای جنگ سرد را نمایان سازد تا مقامات کاخ سفید فراموش نکنند که روسیه میراث‌دار اتحاد جماهیر شوروی است که سال‌ها آمریکا را با چالش مواجه ساخته بود.

به نظر می‌رسد پوتین به الزامات جنگ سرد واقف است. به همین دلیل، وی نیم‌نگاهی به جمهوری خلق چین دارد تا بتواند از طریق ائتلاف با این کشور، بخشی از کمبودها را جبران نماید. همکاری‌های روسیه و چین در سازمان همکاری شانگهای، در این راستا قابل ارزیابی است. بسیاری از کارشناسان، آن را جایگزین سازمان ورشو و نقطه‌ی مقابل ناتو می‌دانند. اکنون در سناریوی جنگ سرد جدید، روسیه در مقابل آمریکا قرار دارد که امکان دارد به جنگ سردی تبدیل شود که اتحاد روسیه و چین در یک سو و بلوک تحت رهبری آمریکا در سوی دیگر آن قرار گیرند.

سناریوی 2: عدم شروع جنگ سرد جدید

در برابر سناریوی بدبینانه، که وقوع جنگ سرد جدید را آغازشده می‌داند، سناریوی عدم وقوع جنگ سرد جدید قرار دارد. این سناریو اذعان دارد که الزامات و پیش‌نیازهای وقوع جنگ سرد جدید اکنون وجود ندارد و جبهه‌گیری‌های اخیر برخی قدرت‌ها تنها اختلافات اجتناب‌ناپذیری است که با گذر زمان حل می-‌شود. در این سناریو، بیشتر تحولات اخیر نظام بین‌الملل با دوران جنگ سرد پس از جنگ جهانی دوم مقایسه می‌شود. در آن دوران، آنچه جنگ سرد را امکان‌پذیر کرد و تداوم داد، موازنه‌ی نسبی میان ایالات متحده و شوروی در وجوه پراهمیت قدرت نظامی و ایدئولوژیک بود. در حوزه‌ی نظامی نوعی موازنه در توان هسته‌ای دو کشور وجود داشت که بازدارندگی و در نتیجه، حفظ وضع موجود را امکان‌پذیر می‌کرد. در حوزه‌ی ایدئولوژیک نیز نوعی توازن وجود داشت. اما اکنون به هیچ عنوان میان قدرت نظامی، اقتصادی، فرهنگی‌ایدئولوژیک و حتی سیاسی‌دیپلماتیک روسیه و آمریکا توازن وجود ندارد.

قائلین به سناریوی عدم وقوع جنگ سرد معتقدند درست است که روسیه اقتصاد رو به رشدی دارد، اما این رشد بیشتر از آنکه مرهون تولید کالا و تکنولوژی باشد، مرهون استخراج منابع زیرزمینی و معدنی است. میزان بودجه‌ی نظامی و همچنین حضور نظامی روسیه و آمریکا در نقاط مختلف جهان نیز قابل مقایسه نیست و هیچ توازنی بین‌ آن‌ها وجود ندارد.

قائلین به این سناریو معتقدند درست است که روسیه اقتصاد رو به رشدی دارد، اما این رشد بیشتر از آنکه مرهون تولید کالا و تکنولوژی باشد، مرهون استخراج منابع زیرزمینی و معدنی است. میزان بودجه‌ی نظامی و همچنین حضور نظامی روسیه و آمریکا در نقاط مختلف جهان نیز قابل مقایسه نیست و هیچ توازنی بین آن‌ها وجود ندارد.

در حوزه‌ی فرهنگ، این آمریکاست که دست بالا را دارد و رهبر ایدئولوژی لیبرال‌دمکراسی و سرمایه‌داری محسوب می‌شود. این در حالی است که روسیه، ایدئولوژی مشخصی که بتواند در برابر لیبرال‌دمکراسی قد علم کند ندارد و خود پیرو توسعه‌ی سرمایه‌داری و بازار آزاد شده است.

در حوزه‌ی سیاسی‌دیپلماتیک نیز آمریکا حمایت بخش اعظمی از کشورهای غرب و حتی شرق آسیا را دارد و لابی‌گری این کشور در سازمان‌های بین‌المللی مهمی چون سازمان ملل متحد، بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول، فعال است. در حالی که روسیه پس از سال‌ها لابی‌گری، توانست اخیراً ورود به سازمان تجارت جهانی (مصداق بارز سازمان بین‌المللی سرمایه‌داری) را کسب نماید!

نکته‌ی پراهمیت دیگر این است که اشتراکات هویتی و یک‌سویی منافع گسترده‌ای میان ایالات متحده و قدرت‌های بزرگ همسو با آن، مانند بریتانیا، فرانسه، آلمان و ژاپن وجود دارد که باعث شده است آن‌ها نوعی جامعه‌ی امنیتی تشکیل‌ دهند. چنین جامعه‌ی امنیتی‌ای در مقابله با قدرت‌های بیرون از این مجموعه رویکردهای مشترک اتخاذ می‌کنند و تغییر و تحولات در قدرت هر یک از آنان، موجبات نگرانی و رقابت امنیتی سایر اعضا را فراهم نمی‌آورد؛ در حالی که چنین جامعه‌ی امنیتی استواری برای روسیه وجود ندارد و این کشور، شخصیت رهبری کشورها را همچون اتحاد جماهیر شوروی دارا نیست.

برخی از نظریه‌پردازان اعتقاد دارند طبق سناریوی موجود، به دلیل اینکه ایالات متحده تا دهه‌ی 2040 و 2050 همچنان اقتصاد برتر دنیا را خواهد داشت و قدرت اول نظامی جهان نیز باقی خواهد ماند و همچنین به دلیل نبود آلترناتیو جدی در برابر نظام سرمایه‌داری و لیبرال‌دمکراسی، آمریکا رهبری خود را حفظ خواهد نمود. به نظر نمی‌رسد طی این سال‌ها تحولات جدی هم در ساختار سیاسی، اقتصادی، نظامی و ایدئولوژیک روسیه رخ دهد و وضعیت به همین منوال پابرجا خواهد ماند.

سناریوی 3: تحولات به سمت شروع جنگ سرد جدید

این سناریو نه بدبینی‌های سناریوی اول را دارد و نه خیلی به تحولات خوش‌بین است، بلکه وضعیتی میانی دارد. این سناریو اختلافات ایجادشده میان مجموعه‌ی غرب با روسیه و چین را جدی تلقی می‌کند و اذعان دارد که با عمیق‌تر شدن اختلافات، امکان صف‌بندی جدی وجود دارد. به عبارتی بهتر، در این سناریو، تحولات اخیر مفروضی برای جنگ سرد جدید در نظر گرفته نمی‌شود، بلکه با جبهه‌گیری‌های شدیدتر به سمت شروع یک جنگ سرد جدید سوق می‌یابد. تفاوت سناریوی فوق با سناریوی قبلی این است که در سناریوی دوم، امکان وقوع جنگ سرد جدید تا دهه‌های آینده وجود ندارد و تنها با اتحاد فرضی روسیه و چین در مقابل آمریکا می‌توان انتظار جنگ سرد جدید را داشت که بعید به نظر می‌رسد.

در حالی که در سناریوی فوق، با بالا گرفتن اختلافات و تنش‌ها، جنگ سرد سیاسی‌ای که در گرفته است، امکان دارد به سایر حوزه‌ها نیز سرایت کند و روسیه بخواهد با داشته‌هایش (هرچند نامتوازن) به مقابله با ایالات متحده بپردازد. گرچه به نظر نمی‌رسد پوتین و سایر مقامات روسیه فراموش کرده‌ باشند که «آنچه در پایان بخشیدن به جنگ سرد نقش تعیین‌کننده‌ای داشت، بر هم خوردن موازنه‌ی قدرت میان ایالات متحده و شوروی بود.»

این نشان می‌دهد که پوتین در خود توانایی‌هایی دیده است که می‌تواند قدرت آمریکا را با چالش مواجه سازد، اما در درون ساختار اجرایی آمریکا، چنین درگیری نامتوازنی تلویحاً مطابق با خواست ایالات متحده ارزیابی می‌شود.

سناریوی میانه، اختلافات ایجادشده میان مجموعه‌ی غرب با روسیه و چین را جدی تلقی می‌کند و اذعان دارد که با عمیق‌تر شدن اختلافات، امکان صف‌بندی جدی وجود دارد. به عبارتی بهتر، در این سناریو، تحولات اخیر، مفروضی برای جنگ سرد جدید در نظر گرفته نمی-شود، بلکه با جبهه‌گیری‌های شدیدتر به سمت شروع یک جنگ سرد جدید سوق می‌یابد.

اگرچه در نگاهی عقلانی به نظر نمی‌رسد پوتین و مقامات کرملین چنین رویکردی را اتخاذ نمایند، اما وقوع آن نیز بعید به نظر نمی‌رسد. باید اذعان داشت که درون ساختار سیاسی روسیه نیز عده‌ای وجود دارند که مواضع معتدل‌تری نسبت به غرب دارند و جلوی تندروی‌های سایرین را نیز خواهند گرفت. با این وجود، بسیاری از کارشناسان مسائل روسیه از طرح پوتین‌ـ‌مدودف نگران‌اند و آن را زمینه‌ای برای یک‌جانبه‌گرایی‌های ولادیمر پوتین می‌دانند که بر اساس آن، هر لحظه امکان رفتار مقابله‌جویانه‌ی حداکثری با آمریکا وجود دارد.

5. بررسی میل بازیگران برتر نظام بین‌الملل برای شروع جنگ سرد با ایالات متحده‌ی آمریکا

5-1. روسیه: تحولات اخیر نظام بین‌الملل نشان می‌دهد که روسیه جدی‌ترین بازیگری است که تمایل به مقابله با آمریکا دارد. این تمایل اولاً ریشه در سابقه و ذهنیت تاریخی مقامات روس دارد. ثانیاً به دلیل رویکرد آمریکا در نادیده گرفتن منافع روسیه است. ثالثاً برای روسیه دفاع از خویش و جلوگیری از فروپاشی کل فدراسیون روسیه تلقی می‌شود.

5-2. چین: چین کشوری است که ابرقدرت در حال ظهور نام گرفته است. باید اذعان داشت که مقامات چینی عقلانیت بیشتری در رفتار بین‌المللی خود در برابر ایالات متحده نشان می‌دهند. هر روز بر قدرت اقتصادی این کشور افزوده می‌شود که این مسئله می‌تواند برگ برنده‌ای در دستان چینی‌ها باشد تا بتوانند از طریق آن، به متوازن‌سازی بیشتر قدرت با آمریکا دست یابند. اگرچه اتحادیه‌ی اروپا و آمریکا اولین شرکای اقتصادی پکن محسوب می‌شوند، اما نباید منافع اروپاییان و آمریکاییان در اقتصاد چین را هم نادیده گرفت. اما با این وجود، در برهه‌ی زمانی کنونی، چین به دلیل نداشتن تجربه‌ی تاریخی مؤثر برای مقابله با آمریکا و همچنین نداشتن توازن قدرت در سایر حوزه‌های سیاسی، نظامی و فرهنگی، بعید است دست به ریسک جنگ سرد با آمریکا بزند.

5-3. اتحادیه‌ی اروپا: در سال‌های اخیر، اختلافاتی میان آمریکا و اتحادیه‌ی اروپا شکل گرفته است، اما پیشینه‌ی روابط دو سوی آتلانتیک، گواه این است که با وجود اختلافات (بعضاً جدی)، همسویی منافع دو بازیگر در عرصه‌ی جهانی، مانع از صف‌بندی‌های جدی مقابل یکدیگر خواهد شد. اروپایی‌ها همچنان به بخش اعظم روابط دو سوی آتلانتیک پایبندند و ترجیح می‌دهند اختلافات خود را از طریق گفت‌وگو با آمریکا حل نمایند. با این وجود، سابقه‌ی استعماری و استثماری اروپا نشان می‌دهد که آن‌ها در صورت دستیابی به قدرت متوازن با آمریکا، دیگر آن «متحد حرف‌گوش‌کن» نخواهند بود و چه بسا دست به تسویه‌حساب‌هایی نیز بزنند.

5-4. ژاپن: ژاپن همچنان جایگاه سوم اقتصاد جهان را دارد، اما در بُعد نظامی و سیاسی بسیار به واشنگتن وابسته است. ژاپن به هیچ عنوان نمی‌خواهد تجربه‌ی بی‌خردی پرل هاربر را تکرار نماید. ضمن اینکه این کشور در سایر حوزه‌ها از قدرتی متوازن در برابر آمریکا برخوردار نیست.

نتیجه‌گیری

نوشتار فوق سعی نمود تا با سناریوسازی، برخی از تحولات اخیر بین‌المللی را تجزیه و تحلیل نماید و نظرات مطرح‌شده در خصوص جنگ سرد جدید را واکاوی نماید. در مباحث مطرح‌شده سعی شده است تنها به واقعیت‌های موجود بین‌المللی با دیدی آکادمیک نگریسته شود. قدرت ایالات متحده در چهار حوزه‌ی سیاسی‌دیپلماتیک، نظامی، اقتصادی و فرهنگی مورد اذعان است؛ اما این بدین معنی نیست که ایالات متحده برای همیشه جایگاه خود را حفظ خواهد کرد.

نگارنده معتقد است سناریوی عدم جنگ سرد جدید اکنون برقرار است و همچنان تا سال‌های آینده پابرجا خواهد بود، زیرا همان گونه که از نظر گذشت، جنگ سرد پیش‌شرط‌هایی دارد که لازم و ضروری جهت تغییر نظم بین‌المللی و به تبع آن، شروع «جنگ سرد» است. با عنایت به مصادیق موجود، در مقطع کنونی، چنین پیش‌شرط‌هایی وجود ندارد و تحولات آتی نیز نشان‌دهنده‌ی وقوع سریع آن نیست. اما با این وجود، تحولات اخیر، چه بر اساس سناریوی وقوع جنگ سرد جدید و چه بر اساس سناریوی عدم وقوع جنگ سرد جدید، چالشی جدی برای کاخ سفید محسوب می‌شود و محدودیت‌هایی در تحولات بعدی بین‌الملل برای این کشور ایجاد می‌کند. این مسئله را که چه سناریویی به وقوع می‌پیوندد، گذر زمان مشخص می‌کند، اما موضوع مهم این است که واقعیت‌های تبیین‌شده نشان از نزدیک به نتیجه بودن کدام سناریو است.

*دکتر میرابراهیم صدیق؛ عضو هیئت علمی دانشگاه ایلام