بررسی تناقضات هویتی در ایالات متحده

«آنچه هویت آمریکایی را تهدید می کند»

سیاست‌گذاران و حاکمان فعلی ایالات متحده در برخورد با روندهای جمعیتی و مهاجرتی این کشور، با یک پارادوکس تقریباً لاینحل روبه‌رو هستند. از یک طرف اساس و پایه‌‌ی جامعه‌ی آمریکا بر مهاجرت بنا شده است و از سوی دیگر اولین گروه تاریخ‏ساز و هویت‏ساز در آمریکا نیز خود مهاجر بوده‏اند.

نگرانی از سرنوشت «هویت ملی» در آمریکا امری به غایت طبیعی است. در ابتدای کشف این قاره، تنها مسئله‏ ای که حائز اهمیت بود استخراج و استحصال منابع این سرزمین بود و در جدال بین قدرت‏های بزرگ و مرکانتلیست آن زمان، تنها چیزی که در اولویت قرار نداشت بحث هویت و آینده‌ی این سرزمین بود. تنها پس از ورود یک گروه از مهاجران مذهبی و در عین حال، بسیار هوشمند و هدفمند به نام «پیورتین‏ ها» در سال 1620 بود که بحث هویت در این سرزمین جدی شد.

"پیورتین‏ ها" که سرنشینان شناوری به اسم «می‏فلاور» بودند، در حین سفر به آمریکا، عمیقاً و با یک هدف کاملاً مشخص و متفکرانه، مبادرت به امضای پیمانی موسوم به «می‏فلاور» نمودند که با مطالعه‌ی مفاد این پیمان درمی‏یابیم نخبگان این گروه کوچک، در صدد اعطای هویتی جدید به این سرزمین و کسانی که در آینده در آن سکنی خواهند گزید، بوده‏اند. برپایی و ساخت این هویت جدید در سخنان «جان وینتروپ»، فرماندار ماساچوست بود که در سال 1630 گفته بود: «ما باید خودمان را شهری بر روی تپه در نظر بگیریم» به وضوح دیده می‏شود. این موضوع در طول قرون بعد نیز در نوشته‏های بازدیدکنندگان از ایالات متحده به وفور یافت می‏شود که نمونه‌ی بارز آن یادداشت‏های الکسی دوتوکویل در کتاب «دمکراسی در آمریکا» است.

در طول سال‌های پس از 1620، پیورتین‌های سفیدپوست حاضر در کشتی می‏فلاور و فرزندان و اخلاف آن‌ها، آن‌چنان مذهب پروتستانتیسم را با فرهنگ آنگلوساکسونی ممزوج کردند که نتیجه‌ی تلاش‌شان منجر به تولد هویتی جدید در آن سوی دنیا گردید. این هویت جدید «هویت آمریکایی» نام گرفت که هنوز هم پس از گذشت حدود چهار قرن، اساس و پایه‌ی هویت امروز آمریکا را تشکیل می‏دهد. هویت دیروز و امروز ایالات متحده بر سه عنصر نژاد سفید، فرهنگ آنگلوساکسونی و مذهب پروتستان استوار است. در این نوشتار آنچه مورد توجه قرار گرفته این است که در سال‌های پایانی قرن بیستم و دهه‌ی آغازین قرن بیست‏و‏یکم، نشانه‏هایی از سست شدن و تخریب عناصر سه‏گانه‌ی فوق در جامعه‌ی آمریکا مشاهده می‏شود و این موضوع نگرانی‏های فراوانی را در سطح نخبگان ایالات متحده برانگیخته است.

در این مقاله نویسنده در پی پاسخ به این پرسش است که در آستانه‌ی قرن بیست‏ و‏ یکم و در دهه‌ی آغازین این قرن، چگونه و به چه شکلی نگرانی‏ های هویتی دیروز پیورتین‏ ها در حال پیوستن به واقعیت است و از چه طریقی هویت ملی آمریکا در حال تهدید و زوال است؟

در پاسخ به سؤال فوق، در ابتدا به بررسی تغییرات جمعیتی ایالات متحده در چند دهه‌ی گذشته و آینده می‏پردازیم و در ادامه، با تجزیه و تحلیل اطلاعات جمعیت‏شناختی، به اثبات این نکته می‏پردازیم که تغییرات جمعیتی در آمریکا (افزایش جمعیت لاتین‌تبار) با کم‌رنگ کردن شاخصه‌هایی نظیر نژاد سفید، فرهنگ آنگلوساکسونی و مذهب پروتستان در حال تخریب و سست کردن هویت آمریکایی است.

در طول سال‌های پس از 1620، پیورتین‌های سفیدپوست حاضر در کشتی می‏فلاور و فرزندان و اخلاف آن‌ها، آن‌چنان مذهب پروتستانتیسم را با فرهنگ آنگلوساکسونی ممزوج کردند که نتیجه‌ی تلاش‌شان منجر به تولد هویتی جدید در آن سوی دنیا گردید. این هویت جدید «هویت آمریکایی» نام گرفت که هنوز هم پس از گذشت حدود چهار قرن، اساس و پایه‌ی هویت امروز آمریکا را تشکیل می‏دهد. هویت دیروز و امروز ایالات متحده بر سه عنصر نژاد سفید، فرهنگ آنگلوساکسونی و مذهب پروتستان استوار است.

قبل از ورود به مبحث تجزیه و تحلیل آمارهای جمعیت‌شناسی در آمریکا، به جهت مشخص شدن چارچوب بحث، به بررسی نظریات و آرای دانشمندان مطرح علوم اجتماعی و سیاسی در این زمینه پرداخته و در مرحله‌ی بعد، جهت تأیید آن آرا به آمار و ارقام منتشره در خود ایالات متحده متوسل می‏شویم.

نگرانی‏ های هویتی نخبگان

ساموئل هانتینگتون، استاد علوم سیاسی و رئیس سابق مرکز مطالعات استراتژیک دانشگاه هاروارد و مبدع نظریه‌ی برخورد تمدن‏ها، در سال 2004 در کتابی تحت عنوان «ما که هستیم؟» صحبت از تهدیداتی می‌کند که به هیچ روی کم‌اهمیت نیستند و به زعم وی، باید به صورت ریشه‏ای از سوی دولتمردان آمریکایی جدی گرفته شود. هانتینگتون اصرار و تأکید فراوانی دارد که پیشرفت و ترقی کنونی جامعه‌ی آمریکا مرهون و مدیون شیوع روحیه‌ی تلاش و کوششی است که این روحیه نیز به نوبه‌ی خود محصول تفکر پروتستانی بود.

هانتینگتون در نوشته ‏های خویش، به طور ضمنی، این نظریه‌ی ماکس وبر، جامعه ‏شناس آلمانی را، که معتقد به وجود رابطه‏ ای مستقیم بین آیین پروتستان و رواج روحیه‌ی سخت‏کوشی است، می‏پذیرد و اعتقاد دارد که پروتستان‌ها با تفسیری خاص از دین به شکوفایی صنعت و اقتصاد در آمریکا کمک شایانی کردند و این روحیه‌ی دینی همچنان باید در آمریکا حفظ شود. ماکس وبر در کتاب «اخلاق پروتستان و سرمایه‌داری» این فرض را پیش می‌کشد که میان اخلاقیات پروتستانی و پیدایش نظام سرمایه‌داری نوین، رابطه‌ای مستقیم وجود دارد. به نظر وی، آنچه موجب تشکیل سرمایه‌داری و پیشرفت ایالات متحده شد، بیشتر در روحیه‌ای ریشه دارد که آیین پروتستان مروج آن بوده است.

به اعتقاد هانتینگتون، فرهنگ اصلی هویت‌ساز در آمریکا، فرهنگ آنگلو‌ـ‌پروتستانی و نژاد غالب، همواره نژاد سفیدپوست بوده است. به عبارت دیگر، عمده روندهای اداری و حکومتی در آمریکا برگرفته از موطن اولیه‌ی مهاجران، یعنی انگلیس است که با افزودن اندیشه‏ های اسپینوزا، جان لاک و دیگران اندیشمندان غربی، غنای فراوان یافت و به اصطلاح، آمریکایی گردید.

از طرف دیگر نیز مذهب اکثریت مهاجران اولیه به آمریکا پروتستان بود. این مذهب که قرائتی کاملاً متفاوت از دین مسیح ارائه می‌داد، با روحیه‌ی جزم‏اندیشی نهفته در مذهب کاتولیک، تفاوتی اساسی داشت و به کار، تلاش و سرمایه‏اندوزی، نگاهی الهی و مقدس‏مآبانه داشت. با توجه به اینکه ایالات متحده مذهبی‏ترین کشور غربی است و مذهب در تاروپود و ساختارهای جامعه حضوری شفاف و زنده دارد، باید انتظار داشت که مذهب کارکردی اجتماعی داشته باشد و در ساختارهای جامعه‌ خود را بروز دهد.

یکی از برجسته‏ترین موضوعاتی که جلوه‌‏گاه و محل بروز مذهب در آمریکا قلمداد می‏شود، انتخابات ریاست‌جمهوری در این کشور است. در آمریکای پروتستان، موضوع غالب بودن مذهب پروتستان، به اندازه‏ای جدی و اساسی است که در طول تاریخ این کشور، تمام رؤسای جمهور این کشور، به جز کندی، همگی پروتستان بوده‏اند یا حداقل در ظاهر، خود را پروتستان نشان داده‌اند. اهمیت مذهب پروتستان در آمریکا به حدی است که در آستانه‌ی انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا در سال 2012، یکی از بزرگ‌ترین معضلات و پیچیدگی‏های انتخاباتی جمهوری‌خواهان، مسئله‌ی مذهب میت رامنی، کاندیدای این حزب، بود.

اگر جامعه‌ی آمریکا در زمان انتخابات ریاست‌جمهوری سال 2012 درگیر مشکلات اقتصادی نبود، تقریباً محال بود که میت رامنی به عنوان نامزد نهایی حزب جمهوری‌خواه برگزیده شود. در شرایط اقتصادی نرمال، جمهوری‌خواهان قطعاً «ریک سنتورم» را، که یک پروتستان آوانجلیک محافظه‏ کار بود، به نامزدی حزب برمی‏گزیدند.

در سنت سیاسی ایالات متحده، کاندیدای هر حزب معمولاً معاون خود را به گونه‏ ای انتخاب می‏نماید که پوشاننده‌ی ضعف‌های وی باشد. این دو تن به گونه‏ای انتخاب می‏شوند که مکمل و برطرف‏کننده‌ی نقایص همدیگر باشند تا بتوانند بیشترین آرای ممکن را به حزب متبوع خود اختصاص دهند. به عنوان مثال، اگر کاندیدای ریاست‌جمهوری فردی جوان باشد، سعی می‏کند تا فردی باتجربه را به عنوان معاون خود برگزیند تا بی‏تجربگی وی پوشش داده شود یا اگر کاندیدای ریاست‌جمهوری فرماندار یکی از ایالات باشد، با توجه به عدم شناخت از محیط واشنگتن و کنگره (رئیس‌جمهور در آمریکا چالش‌های فراوانی با کنگره دارد)، سعی می‌کند یکی از سناتورهای باسابقه و آشنا به مسائل کنگره را به عنوان معاون خود انتخاب نماید.

از آنجایی که مذهب در کل جامعه‌ی آمریکا و خصوصاً در بین جمهوری‌خواهان از جایگاه ویژه‏ای برخوردار است، مصداق دیگر هم‌پوشانی، مذهب کاندیدای ریاست‌جمهوری و معاون وی است (البته این موضوع بیشتر در مورد جمهوری‌خواهان صادق است). بدین معنا که اگر کاندیدای ریاست‌جمهوری در افواه عمومی، فردی نه چندان مذهبی باشد، سعی می‏کند تا شخصی بسیار مذهبی را به عنوان معاون خود برگزیند تا بتواند آن بخش از آرای جامعه را که مذهبی‏تر هستند به خود جذب کند.

در شرایط کنونی روند مهاجرت به آمریکا به گونه‌ای است که میزان جمعیت سفیدپوست و انگلو‌ـ‌پروتستانی در حال کاهش است و هم نرخ زاد و ولد در میان آمریکایی‌های لاتین‌تبار بسیار بالاتر از نرخ کلی زاد و ولد در جامعه‌ی آمریکاست. طبق گزارش مؤسسه‌ی پیو، لاتین‌تبارهای ساکن ایالات متحده، که هم‌اکنون بزرگ‌ترین اقلیت ساکن در این کشور را تشکیل می‏دهند، تا سال2060 جمعیت‌شان تقریباً به دو برابر افزایش خواهد یافت.

از آنجایی که به طور سنتی اکثریت پروتستان‌ها در آمریکا به نامزد حزب جمهوری‌خواه رأی می‏دهند، بنابراین پروتستان بودن کاندیدای ریاست‌جمهوری یا معاون وی، اهمیت زیادی برای رأی‏دهندگان جمهوری‌خواه یا مایل به جمهوری‌خواهان دارد. میت رامنی، که از لحاظ مذهبی یک «مورمن» است (مورمن‏ ها فرقه‏ ای از دین مسیح هستند که اعتقاد به ظهور عیسی مسیح در آمریکا دارند)، با انتخاب «پل رایان» کاتولیک، به عنوان معاون خود، عملاً بخشی از آرای مسکوت و مردد پروتستان‌های جامعه‌ی آمریکا را که البته به طور سنتی حامی حزب جمهوری‌خواه هستند از دست داد؛ در حالی که اگر رامنی یا معاون وی یک پروتستان بودند، قطعاً بسیاری از کسانی که از لحاظ سیاسی مستقل بودند، در روز انتخابات، در منازل خود نمی‏ماندند و با حضور بر سر صندوق‌های رأی،‏ به رامنی رأی می‏دادند.

تغییرات جمعیتی

تغییرات جمعیتی در آمریکا ناشی از دو عامل مهاجرت و زاد و ولد در این کشور است. بررسی‏ های جمعیتی و دموگرافی در آمریکا نشان می‌دهد که روند مهاجرت لاتین‌تبارها به آمریکا به گونه‏ای است که ترکیب جمعیت در دهه‏ های آینده به شکل کنونی نخواهد بود. ساکنان اولیه‌ی آمریکا و مهاجران بعدی این کشور، به طور عمده «سفیدپوست و انگلو‌ـ‌پروتستانی» بوده‏اند؛ در حالی که لاتین‌تبارها عموماً غیرسفیدپوست و کاتولیک هستند و همچنین به طور عمده از فرهنگ لاتین تأثیر پذیرفته‏اند. در شرایط کنونی نیز روند مهاجرت به آمریکا به گونه‌ای است که میزان جمعیت سفیدپوست و انگلو‌ـ‌پروتستانی در حال کاهش است و هم نرخ زاد و ولد در میان آمریکایی‌های لاتین‌تبار بسیار بالاتر از نرخ کلی زاد و ولد در جامعه‌ی آمریکاست.

طبق گزارش مؤسسه‌ی پیو، لاتین‌تبارهای ساکن ایالات متحده، که هم‌اکنون بزرگ‌ترین اقلیت ساکن در این کشور را تشکیل می‏دهند، تا سال2060 جمعیت‌شان تقریباً به دو برابر افزایش خواهد یافت. لاتین‌تبارها در سال 2012، تنها 17 درصد جمعیت آمریکا را تشکیل می‌دادند. همچنین بر اساس اطلاعات استخراج‌شده از مؤسسه‌ی پیو، در سال 1988، بیش از 85 درصد جمعیت ایالات متحده سفید‏پوست بودند و جامعه‌ی آمریکا از لحاظ نژادی، جامعه‏ ای تقریباً یک‌دست و غیرقطبی بود (در آن زمان، اسپانیایی‌تبارها حدود 4 درصد، سیاه‏پوستان 10 درصد و آسیایی‌تبارها فقط نیم‌درصد از کل جمعیت آمریکا را تشکیل می‌دادند)؛ در حالی که از آن سال تا کنون به طور پیوسته و لاینقطع، ترکیب فوق به سمت قطبی شدن در حال حرکت بوده و جمعیت سفید‏پوست به 63 درصد کاهش و در همان حال، جمعیت اسپانیایی‏تبار و آسیایی‌تبار به ترتیب به 17 و 5 درصد افزایش یافته است.

بررسی‌های پیو نشان می‏دهد که روند کاهش جمعیت سفید‏پوستان در آمریکا، در سال‌های آینده نیز با شدت و حدّت بیشتری ادامه خواهد یافت؛ به طوری که در سال 2060 میزان جمعیت سفیدپوست به 43 درصد کاهش می‌یابد؛ در حالی که در همان مقطع، جمعیت لاتین‏تبار به 31 درصد، آسیایی‌تبارها به 8 درصد و سیاهان به 13 درصد افزایش خواهد یافت.(1)

نکته‌ی مهمی که در پس این آمار و ارقام نهفته است این که افزایش جمعیت لاتین‌تبارها صرفاً اثرات تک‏بعدی ندارد و در زمینه‏ های دیگر نیز اثرات غیرمستقیم خود را بر جای می‌گذارد. افزایش جمعیت لاتین‌تبار در آمریکا، علاوه بر اینکه عاملی در جهت کاهش جمعیت سفیدپوست خواهد بود، از دو جنبه‌ی زبانی و مذهبی نیز پایه‏های هویت آمریکایی را تحت تأثیر خود قرار می‏دهد. از آنجایی که هیسپانیک‏ها از لحاظ مذهبی کاتولیک و از لحاظ زبان و فرهنگ اسپانیولی محسوب می‌شوند، ادامه‌ی تغییر «سبد جمعیتی»، به طور خودکار، منجر به کاهش جمعیت پروتستان‌مذهب و آنگلوساکسون در جامعه‌ی آمریکا خواهد شد و بدین ترتیب، دو پایه‌ی دیگر هویت آمریکایی نیز به مخاطره خواهد افتاد.

اگر الگوهای کنونی رشد جمعیت در آمریکا همچنان ادامه یابد، جمعیت آمریکا از 269 میلیون نفر در سال 2005 به 438 میلیون نفر در سال 2050 خواهد رسید. نکته‌ی مهم و در عین حال قابل توجه در آمار فوق این است که بیش از 82 درصد از افزایش مذکور، مربوط به مهاجران یا فرزندان آن‌هاست و در این بین، سهم غیرمهاجران از افزایش جمعیت، تنها 12 درصد خواهد بود.

این نکته علاوه بر اینکه نشان می‏دهد نرخ زاد و ولد در بین آمریکایی‏های مهاجر بسیار بیشتر از آمریکایی‏های سفیدپوست است، بیانگر این موضوع نیز هست که از 143 میلیون نفری که تا سال2050 به جمعیت آمریکا اضافه می‌شود، بیش از 117 میلیون نفرشان مهاجر یا فرزندان آن‌ها هستند(2) که به طور طبیعی، ریشه‏ای غیرسفیدپوست و غیرانگلو‌ـ‌پروتستانی خواهند داشت. به بیان دیگر، با گذشت زمان، هر چه بیشتر به جمعیت غیرسفیدپوست و غیرانگلو‌ـ‌پروتستانی آمریکا افزوده خواهد شد.

نتیجه‌گیری

سیاست‎گذاران و حاکمان فعلی ایالات متحده در برخورد با روندهای جمعیتی و مهاجرتی این کشور، با یک پارادوکس تقریباً لاینحل روبه‌رو هستند. از یک طرف اساس و پایه‌‌ی جامعه‌ی آمریکا بر مهاجرت بنا شده است و اولین گروه تاریخ‏ساز و هویت‏ساز در آمریکا نیز خود مهاجر بوده‏اند. در طول قرون بعد نیز این مهاجران بودند که با مهاجرت به این سرزمین، توان و استعداد خویش را مصروف آبادانی و پیشرفت این کشور کردند و با همت و تلاش آنان، آمریکا به کشور بزرگ و قدرتمند تبدیل شد. با نگاهی سطحی و گذرا به تاریخ ایالات متحده، به سادگی درمی‏یابیم که بیشتر اختراعات، اکتشافات و پیشرفت‏های این کشور توسط کسانی انجام شده که آمریکا را سرزمین رؤیاهای خود می‏دیده‏اند.

بنابراین بسیار طبیعی خواهد بود که افراد زیادی در ایالات متحده همچنان حامی مهاجرت باشند. اینان اعتقاد دارند که مهاجرت یکی از پایه‏های هویت‏ساز این کشور است و این روند نباید متوقف گردد یا به آن خدشه‏ای وارد شود. از نظر اینان، منع مهاجرت یا تصویب قوانین سخت‌گیرانه در مورد آن، به معنای نفی ریشه و اصالت آمریکایی است و اصولاً جامعه‌ی آمریکا نباید خود را از پتانسیل مهاجرت محروم کند. این گروه مصداق کامل ضرب‏المثل «رطب‌خورده کی تواند منع رطب کند» هستند.

تغییرات جمعیتی در آمریکا شامل لاتینیزه شدن جمعیت، کاتولیک شدن، رنگین‌پوست شدن و رواج زبان اسپانیایی، حتی در شرایط فعلی نیز هویت آمریکایی، یعنی فرهنگ آنگلوساکسون، مذهب پروتستان، سفید‌پوست بودن و زبان انگلیسی را تهدید می‌کند. به بیان دیگر، شواهد و قراین نشان می‏دهد که نگرانی هانتینگتون و هم‌فکران وی کاملاً منطقی و درست بوده و از هم‌اکنون میراث ملی پیورتین ‏ها به شدت در معرض خطر قرار گرفته است.

به نظر این گروه، آمریکایی‏ها که نیاکانشان خود زمانی مهاجر بوده‏اند، چگونه می‏توانند منع مهاجرت کنند. این گروه چندان به این موضوع توجه نمی‏کنند که مهاجرت ممکن است پایه ‏های فرهنگ آنگلو‌ـ‌پروتستانی را تخریب کند و اعتقاد دارند همان گونه که مهاجرت اولیه‌ی پدرانشان موجب شکوفایی آمریکا گردید، ادامه‌ی این روند هنوز هم می‏تواند باعث ترقی آمریکا گردد. شاهد زنده و مدعای بی‏جواب این گروه باراک اوباما، رئیس‌جمهور فعلی آمریکاست که خود یک مهاجرزاده‌ی سیاه‌پوست است. در شرایط فعلی، اکثریت افراد منتسب به حزب دمکرات آمریکا چنین نظری دارند و خواهان ادامه‌ی روند مهاجرت به آمریکا هستند.

از سویی دیگر، لاینحل بودن پارادوکس مهاجرت در آمریکا، ریشه در تفکرات گروهی دیگر در آمریکا دارد که درست در نقطه‌ی مقابل دمکرات‌ها قرار دارند. این افراد به روند تغییرات جمعیتی در این کشور بسیار حساسیت نشان می‏دهند و نگران تغییر در ترکیب جمعیتی آمریکا هستند. این گروه اعتقاد دارند که اگر روند مهاجرت به آمریکا به همین منوال ادامه یابد، بنیان‏های هویت‏ساز جامعه‌ی آمریکا دچار نقصان خواهد شد و تا چند دهه‌ی آینده، گروه انگلو‌ـ‌پروتستان، که به مدت چندین قرن نیروی پیش‌برنده و موتور محرکه‌ی جامعه‌ی آمریکا بوده‏اند، در اقلیت قرار خواهند گرفت.

در شرایط فعلی، اکثریت افراد حزب جمهوری‌خواه چنین عقیده‏ای دارند؛ همچنان که متفکرانی مانند هانتینگتون نیز چنین می‏اندیشند. با توجه به تفاوت دیدگاه‌های دو حزب دمکرات و جمهوری‌خواه در مورد این مسئله، موضوع مهاجرت به عنوان یک وجه اثرگذار بر هویت آمریکا اکنون به یکی از درگیری‌های شدید دو حزب در صحنه‌ی کنگره تبدیل شده‏ است و سیاست‏مداران مستقر در خیابان پنسیلوانیا، با جدیت تمام، به دنبال تصویب طرح مطلوب خود هستند.

در نهایت، فارغ از اینکه کنگره در مورد اصلاح یا تغییر روند مهاجرت چه تصمیمی اتخاذ خواهد کرد، یک نکته از هم اکنون مشخص و بازگشت‏ناپذیر است و آن اینکه اگر تغییرات جمعیتی در آمریکا را شامل لاتینیزه شدن جمعیت، کاتولیک شدن، رنگین‌پوست شدن و رواج زبان اسپانیایی بدانیم، شاخص‌ها و عوامل مذکور حتی در شرایط فعلی نیز هویت آمریکایی، یعنی فرهنگ آنگلوساکسون، مذهب پروتستان، سفید‌پوست بودن و زبان انگلیسی را تهدید می‌کند. به بیان دیگر، شواهد و قراین نشان می‏دهد که نگرانی هانتینگتون و هم‌فکران وی کاملاً منطقی و درست بوده و از هم‌اکنون میراث ملی پیورتین‏ها به شدت در معرض خطر قرار گرفته است.

 منابع:

1- http://www.pewresearch.org/fact-tank/2013/05/10/politics-and-race-looking-ahead-to-2060

2- http://www.pewsocialtrends.org/2008/02/11/us-population-projections-2005-2050/

*نعمت حسینی؛کارشناس مسائل بین‌الملل