تبلیغات
PDSW - مطالب هفته چهارم خرداد 1392

PDSW

Public Diplomacy and Soft War - PDSW



بررسی تناقضات هویتی در ایالات متحده

«آنچه هویت آمریکایی را تهدید می کند»

سیاست‌گذاران و حاکمان فعلی ایالات متحده در برخورد با روندهای جمعیتی و مهاجرتی این کشور، با یک پارادوکس تقریباً لاینحل روبه‌رو هستند. از یک طرف اساس و پایه‌‌ی جامعه‌ی آمریکا بر مهاجرت بنا شده است و از سوی دیگر اولین گروه تاریخ‏ساز و هویت‏ساز در آمریکا نیز خود مهاجر بوده‏اند.

نگرانی از سرنوشت «هویت ملی» در آمریکا امری به غایت طبیعی است. در ابتدای کشف این قاره، تنها مسئله‏ ای که حائز اهمیت بود استخراج و استحصال منابع این سرزمین بود و در جدال بین قدرت‏های بزرگ و مرکانتلیست آن زمان، تنها چیزی که در اولویت قرار نداشت بحث هویت و آینده‌ی این سرزمین بود. تنها پس از ورود یک گروه از مهاجران مذهبی و در عین حال، بسیار هوشمند و هدفمند به نام «پیورتین‏ ها» در سال 1620 بود که بحث هویت در این سرزمین جدی شد.

"پیورتین‏ ها" که سرنشینان شناوری به اسم «می‏فلاور» بودند، در حین سفر به آمریکا، عمیقاً و با یک هدف کاملاً مشخص و متفکرانه، مبادرت به امضای پیمانی موسوم به «می‏فلاور» نمودند که با مطالعه‌ی مفاد این پیمان درمی‏یابیم نخبگان این گروه کوچک، در صدد اعطای هویتی جدید به این سرزمین و کسانی که در آینده در آن سکنی خواهند گزید، بوده‏اند. برپایی و ساخت این هویت جدید در سخنان «جان وینتروپ»، فرماندار ماساچوست بود که در سال 1630 گفته بود: «ما باید خودمان را شهری بر روی تپه در نظر بگیریم» به وضوح دیده می‏شود. این موضوع در طول قرون بعد نیز در نوشته‏های بازدیدکنندگان از ایالات متحده به وفور یافت می‏شود که نمونه‌ی بارز آن یادداشت‏های الکسی دوتوکویل در کتاب «دمکراسی در آمریکا» است.

در طول سال‌های پس از 1620، پیورتین‌های سفیدپوست حاضر در کشتی می‏فلاور و فرزندان و اخلاف آن‌ها، آن‌چنان مذهب پروتستانتیسم را با فرهنگ آنگلوساکسونی ممزوج کردند که نتیجه‌ی تلاش‌شان منجر به تولد هویتی جدید در آن سوی دنیا گردید. این هویت جدید «هویت آمریکایی» نام گرفت که هنوز هم پس از گذشت حدود چهار قرن، اساس و پایه‌ی هویت امروز آمریکا را تشکیل می‏دهد. هویت دیروز و امروز ایالات متحده بر سه عنصر نژاد سفید، فرهنگ آنگلوساکسونی و مذهب پروتستان استوار است. در این نوشتار آنچه مورد توجه قرار گرفته این است که در سال‌های پایانی قرن بیستم و دهه‌ی آغازین قرن بیست‏و‏یکم، نشانه‏هایی از سست شدن و تخریب عناصر سه‏گانه‌ی فوق در جامعه‌ی آمریکا مشاهده می‏شود و این موضوع نگرانی‏های فراوانی را در سطح نخبگان ایالات متحده برانگیخته است.

در این مقاله نویسنده در پی پاسخ به این پرسش است که در آستانه‌ی قرن بیست‏ و‏ یکم و در دهه‌ی آغازین این قرن، چگونه و به چه شکلی نگرانی‏ های هویتی دیروز پیورتین‏ ها در حال پیوستن به واقعیت است و از چه طریقی هویت ملی آمریکا در حال تهدید و زوال است؟

در پاسخ به سؤال فوق، در ابتدا به بررسی تغییرات جمعیتی ایالات متحده در چند دهه‌ی گذشته و آینده می‏پردازیم و در ادامه، با تجزیه و تحلیل اطلاعات جمعیت‏شناختی، به اثبات این نکته می‏پردازیم که تغییرات جمعیتی در آمریکا (افزایش جمعیت لاتین‌تبار) با کم‌رنگ کردن شاخصه‌هایی نظیر نژاد سفید، فرهنگ آنگلوساکسونی و مذهب پروتستان در حال تخریب و سست کردن هویت آمریکایی است.

در طول سال‌های پس از 1620، پیورتین‌های سفیدپوست حاضر در کشتی می‏فلاور و فرزندان و اخلاف آن‌ها، آن‌چنان مذهب پروتستانتیسم را با فرهنگ آنگلوساکسونی ممزوج کردند که نتیجه‌ی تلاش‌شان منجر به تولد هویتی جدید در آن سوی دنیا گردید. این هویت جدید «هویت آمریکایی» نام گرفت که هنوز هم پس از گذشت حدود چهار قرن، اساس و پایه‌ی هویت امروز آمریکا را تشکیل می‏دهد. هویت دیروز و امروز ایالات متحده بر سه عنصر نژاد سفید، فرهنگ آنگلوساکسونی و مذهب پروتستان استوار است.

قبل از ورود به مبحث تجزیه و تحلیل آمارهای جمعیت‌شناسی در آمریکا، به جهت مشخص شدن چارچوب بحث، به بررسی نظریات و آرای دانشمندان مطرح علوم اجتماعی و سیاسی در این زمینه پرداخته و در مرحله‌ی بعد، جهت تأیید آن آرا به آمار و ارقام منتشره در خود ایالات متحده متوسل می‏شویم.

نگرانی‏ های هویتی نخبگان

ساموئل هانتینگتون، استاد علوم سیاسی و رئیس سابق مرکز مطالعات استراتژیک دانشگاه هاروارد و مبدع نظریه‌ی برخورد تمدن‏ها، در سال 2004 در کتابی تحت عنوان «ما که هستیم؟» صحبت از تهدیداتی می‌کند که به هیچ روی کم‌اهمیت نیستند و به زعم وی، باید به صورت ریشه‏ای از سوی دولتمردان آمریکایی جدی گرفته شود. هانتینگتون اصرار و تأکید فراوانی دارد که پیشرفت و ترقی کنونی جامعه‌ی آمریکا مرهون و مدیون شیوع روحیه‌ی تلاش و کوششی است که این روحیه نیز به نوبه‌ی خود محصول تفکر پروتستانی بود.

هانتینگتون در نوشته ‏های خویش، به طور ضمنی، این نظریه‌ی ماکس وبر، جامعه ‏شناس آلمانی را، که معتقد به وجود رابطه‏ ای مستقیم بین آیین پروتستان و رواج روحیه‌ی سخت‏کوشی است، می‏پذیرد و اعتقاد دارد که پروتستان‌ها با تفسیری خاص از دین به شکوفایی صنعت و اقتصاد در آمریکا کمک شایانی کردند و این روحیه‌ی دینی همچنان باید در آمریکا حفظ شود. ماکس وبر در کتاب «اخلاق پروتستان و سرمایه‌داری» این فرض را پیش می‌کشد که میان اخلاقیات پروتستانی و پیدایش نظام سرمایه‌داری نوین، رابطه‌ای مستقیم وجود دارد. به نظر وی، آنچه موجب تشکیل سرمایه‌داری و پیشرفت ایالات متحده شد، بیشتر در روحیه‌ای ریشه دارد که آیین پروتستان مروج آن بوده است.

به اعتقاد هانتینگتون، فرهنگ اصلی هویت‌ساز در آمریکا، فرهنگ آنگلو‌ـ‌پروتستانی و نژاد غالب، همواره نژاد سفیدپوست بوده است. به عبارت دیگر، عمده روندهای اداری و حکومتی در آمریکا برگرفته از موطن اولیه‌ی مهاجران، یعنی انگلیس است که با افزودن اندیشه‏ های اسپینوزا، جان لاک و دیگران اندیشمندان غربی، غنای فراوان یافت و به اصطلاح، آمریکایی گردید.

از طرف دیگر نیز مذهب اکثریت مهاجران اولیه به آمریکا پروتستان بود. این مذهب که قرائتی کاملاً متفاوت از دین مسیح ارائه می‌داد، با روحیه‌ی جزم‏اندیشی نهفته در مذهب کاتولیک، تفاوتی اساسی داشت و به کار، تلاش و سرمایه‏اندوزی، نگاهی الهی و مقدس‏مآبانه داشت. با توجه به اینکه ایالات متحده مذهبی‏ترین کشور غربی است و مذهب در تاروپود و ساختارهای جامعه حضوری شفاف و زنده دارد، باید انتظار داشت که مذهب کارکردی اجتماعی داشته باشد و در ساختارهای جامعه‌ خود را بروز دهد.

یکی از برجسته‏ترین موضوعاتی که جلوه‌‏گاه و محل بروز مذهب در آمریکا قلمداد می‏شود، انتخابات ریاست‌جمهوری در این کشور است. در آمریکای پروتستان، موضوع غالب بودن مذهب پروتستان، به اندازه‏ای جدی و اساسی است که در طول تاریخ این کشور، تمام رؤسای جمهور این کشور، به جز کندی، همگی پروتستان بوده‏اند یا حداقل در ظاهر، خود را پروتستان نشان داده‌اند. اهمیت مذهب پروتستان در آمریکا به حدی است که در آستانه‌ی انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا در سال 2012، یکی از بزرگ‌ترین معضلات و پیچیدگی‏های انتخاباتی جمهوری‌خواهان، مسئله‌ی مذهب میت رامنی، کاندیدای این حزب، بود.

اگر جامعه‌ی آمریکا در زمان انتخابات ریاست‌جمهوری سال 2012 درگیر مشکلات اقتصادی نبود، تقریباً محال بود که میت رامنی به عنوان نامزد نهایی حزب جمهوری‌خواه برگزیده شود. در شرایط اقتصادی نرمال، جمهوری‌خواهان قطعاً «ریک سنتورم» را، که یک پروتستان آوانجلیک محافظه‏ کار بود، به نامزدی حزب برمی‏گزیدند.

در سنت سیاسی ایالات متحده، کاندیدای هر حزب معمولاً معاون خود را به گونه‏ ای انتخاب می‏نماید که پوشاننده‌ی ضعف‌های وی باشد. این دو تن به گونه‏ای انتخاب می‏شوند که مکمل و برطرف‏کننده‌ی نقایص همدیگر باشند تا بتوانند بیشترین آرای ممکن را به حزب متبوع خود اختصاص دهند. به عنوان مثال، اگر کاندیدای ریاست‌جمهوری فردی جوان باشد، سعی می‏کند تا فردی باتجربه را به عنوان معاون خود برگزیند تا بی‏تجربگی وی پوشش داده شود یا اگر کاندیدای ریاست‌جمهوری فرماندار یکی از ایالات باشد، با توجه به عدم شناخت از محیط واشنگتن و کنگره (رئیس‌جمهور در آمریکا چالش‌های فراوانی با کنگره دارد)، سعی می‌کند یکی از سناتورهای باسابقه و آشنا به مسائل کنگره را به عنوان معاون خود انتخاب نماید.

از آنجایی که مذهب در کل جامعه‌ی آمریکا و خصوصاً در بین جمهوری‌خواهان از جایگاه ویژه‏ای برخوردار است، مصداق دیگر هم‌پوشانی، مذهب کاندیدای ریاست‌جمهوری و معاون وی است (البته این موضوع بیشتر در مورد جمهوری‌خواهان صادق است). بدین معنا که اگر کاندیدای ریاست‌جمهوری در افواه عمومی، فردی نه چندان مذهبی باشد، سعی می‏کند تا شخصی بسیار مذهبی را به عنوان معاون خود برگزیند تا بتواند آن بخش از آرای جامعه را که مذهبی‏تر هستند به خود جذب کند.

در شرایط کنونی روند مهاجرت به آمریکا به گونه‌ای است که میزان جمعیت سفیدپوست و انگلو‌ـ‌پروتستانی در حال کاهش است و هم نرخ زاد و ولد در میان آمریکایی‌های لاتین‌تبار بسیار بالاتر از نرخ کلی زاد و ولد در جامعه‌ی آمریکاست. طبق گزارش مؤسسه‌ی پیو، لاتین‌تبارهای ساکن ایالات متحده، که هم‌اکنون بزرگ‌ترین اقلیت ساکن در این کشور را تشکیل می‏دهند، تا سال2060 جمعیت‌شان تقریباً به دو برابر افزایش خواهد یافت.

از آنجایی که به طور سنتی اکثریت پروتستان‌ها در آمریکا به نامزد حزب جمهوری‌خواه رأی می‏دهند، بنابراین پروتستان بودن کاندیدای ریاست‌جمهوری یا معاون وی، اهمیت زیادی برای رأی‏دهندگان جمهوری‌خواه یا مایل به جمهوری‌خواهان دارد. میت رامنی، که از لحاظ مذهبی یک «مورمن» است (مورمن‏ ها فرقه‏ ای از دین مسیح هستند که اعتقاد به ظهور عیسی مسیح در آمریکا دارند)، با انتخاب «پل رایان» کاتولیک، به عنوان معاون خود، عملاً بخشی از آرای مسکوت و مردد پروتستان‌های جامعه‌ی آمریکا را که البته به طور سنتی حامی حزب جمهوری‌خواه هستند از دست داد؛ در حالی که اگر رامنی یا معاون وی یک پروتستان بودند، قطعاً بسیاری از کسانی که از لحاظ سیاسی مستقل بودند، در روز انتخابات، در منازل خود نمی‏ماندند و با حضور بر سر صندوق‌های رأی،‏ به رامنی رأی می‏دادند.

تغییرات جمعیتی

تغییرات جمعیتی در آمریکا ناشی از دو عامل مهاجرت و زاد و ولد در این کشور است. بررسی‏ های جمعیتی و دموگرافی در آمریکا نشان می‌دهد که روند مهاجرت لاتین‌تبارها به آمریکا به گونه‏ای است که ترکیب جمعیت در دهه‏ های آینده به شکل کنونی نخواهد بود. ساکنان اولیه‌ی آمریکا و مهاجران بعدی این کشور، به طور عمده «سفیدپوست و انگلو‌ـ‌پروتستانی» بوده‏اند؛ در حالی که لاتین‌تبارها عموماً غیرسفیدپوست و کاتولیک هستند و همچنین به طور عمده از فرهنگ لاتین تأثیر پذیرفته‏اند. در شرایط کنونی نیز روند مهاجرت به آمریکا به گونه‌ای است که میزان جمعیت سفیدپوست و انگلو‌ـ‌پروتستانی در حال کاهش است و هم نرخ زاد و ولد در میان آمریکایی‌های لاتین‌تبار بسیار بالاتر از نرخ کلی زاد و ولد در جامعه‌ی آمریکاست.

طبق گزارش مؤسسه‌ی پیو، لاتین‌تبارهای ساکن ایالات متحده، که هم‌اکنون بزرگ‌ترین اقلیت ساکن در این کشور را تشکیل می‏دهند، تا سال2060 جمعیت‌شان تقریباً به دو برابر افزایش خواهد یافت. لاتین‌تبارها در سال 2012، تنها 17 درصد جمعیت آمریکا را تشکیل می‌دادند. همچنین بر اساس اطلاعات استخراج‌شده از مؤسسه‌ی پیو، در سال 1988، بیش از 85 درصد جمعیت ایالات متحده سفید‏پوست بودند و جامعه‌ی آمریکا از لحاظ نژادی، جامعه‏ ای تقریباً یک‌دست و غیرقطبی بود (در آن زمان، اسپانیایی‌تبارها حدود 4 درصد، سیاه‏پوستان 10 درصد و آسیایی‌تبارها فقط نیم‌درصد از کل جمعیت آمریکا را تشکیل می‌دادند)؛ در حالی که از آن سال تا کنون به طور پیوسته و لاینقطع، ترکیب فوق به سمت قطبی شدن در حال حرکت بوده و جمعیت سفید‏پوست به 63 درصد کاهش و در همان حال، جمعیت اسپانیایی‏تبار و آسیایی‌تبار به ترتیب به 17 و 5 درصد افزایش یافته است.

بررسی‌های پیو نشان می‏دهد که روند کاهش جمعیت سفید‏پوستان در آمریکا، در سال‌های آینده نیز با شدت و حدّت بیشتری ادامه خواهد یافت؛ به طوری که در سال 2060 میزان جمعیت سفیدپوست به 43 درصد کاهش می‌یابد؛ در حالی که در همان مقطع، جمعیت لاتین‏تبار به 31 درصد، آسیایی‌تبارها به 8 درصد و سیاهان به 13 درصد افزایش خواهد یافت.(1)

نکته‌ی مهمی که در پس این آمار و ارقام نهفته است این که افزایش جمعیت لاتین‌تبارها صرفاً اثرات تک‏بعدی ندارد و در زمینه‏ های دیگر نیز اثرات غیرمستقیم خود را بر جای می‌گذارد. افزایش جمعیت لاتین‌تبار در آمریکا، علاوه بر اینکه عاملی در جهت کاهش جمعیت سفیدپوست خواهد بود، از دو جنبه‌ی زبانی و مذهبی نیز پایه‏های هویت آمریکایی را تحت تأثیر خود قرار می‏دهد. از آنجایی که هیسپانیک‏ها از لحاظ مذهبی کاتولیک و از لحاظ زبان و فرهنگ اسپانیولی محسوب می‌شوند، ادامه‌ی تغییر «سبد جمعیتی»، به طور خودکار، منجر به کاهش جمعیت پروتستان‌مذهب و آنگلوساکسون در جامعه‌ی آمریکا خواهد شد و بدین ترتیب، دو پایه‌ی دیگر هویت آمریکایی نیز به مخاطره خواهد افتاد.

اگر الگوهای کنونی رشد جمعیت در آمریکا همچنان ادامه یابد، جمعیت آمریکا از 269 میلیون نفر در سال 2005 به 438 میلیون نفر در سال 2050 خواهد رسید. نکته‌ی مهم و در عین حال قابل توجه در آمار فوق این است که بیش از 82 درصد از افزایش مذکور، مربوط به مهاجران یا فرزندان آن‌هاست و در این بین، سهم غیرمهاجران از افزایش جمعیت، تنها 12 درصد خواهد بود.

این نکته علاوه بر اینکه نشان می‏دهد نرخ زاد و ولد در بین آمریکایی‏های مهاجر بسیار بیشتر از آمریکایی‏های سفیدپوست است، بیانگر این موضوع نیز هست که از 143 میلیون نفری که تا سال2050 به جمعیت آمریکا اضافه می‌شود، بیش از 117 میلیون نفرشان مهاجر یا فرزندان آن‌ها هستند(2) که به طور طبیعی، ریشه‏ای غیرسفیدپوست و غیرانگلو‌ـ‌پروتستانی خواهند داشت. به بیان دیگر، با گذشت زمان، هر چه بیشتر به جمعیت غیرسفیدپوست و غیرانگلو‌ـ‌پروتستانی آمریکا افزوده خواهد شد.

نتیجه‌گیری

سیاست‎گذاران و حاکمان فعلی ایالات متحده در برخورد با روندهای جمعیتی و مهاجرتی این کشور، با یک پارادوکس تقریباً لاینحل روبه‌رو هستند. از یک طرف اساس و پایه‌‌ی جامعه‌ی آمریکا بر مهاجرت بنا شده است و اولین گروه تاریخ‏ساز و هویت‏ساز در آمریکا نیز خود مهاجر بوده‏اند. در طول قرون بعد نیز این مهاجران بودند که با مهاجرت به این سرزمین، توان و استعداد خویش را مصروف آبادانی و پیشرفت این کشور کردند و با همت و تلاش آنان، آمریکا به کشور بزرگ و قدرتمند تبدیل شد. با نگاهی سطحی و گذرا به تاریخ ایالات متحده، به سادگی درمی‏یابیم که بیشتر اختراعات، اکتشافات و پیشرفت‏های این کشور توسط کسانی انجام شده که آمریکا را سرزمین رؤیاهای خود می‏دیده‏اند.

بنابراین بسیار طبیعی خواهد بود که افراد زیادی در ایالات متحده همچنان حامی مهاجرت باشند. اینان اعتقاد دارند که مهاجرت یکی از پایه‏های هویت‏ساز این کشور است و این روند نباید متوقف گردد یا به آن خدشه‏ای وارد شود. از نظر اینان، منع مهاجرت یا تصویب قوانین سخت‌گیرانه در مورد آن، به معنای نفی ریشه و اصالت آمریکایی است و اصولاً جامعه‌ی آمریکا نباید خود را از پتانسیل مهاجرت محروم کند. این گروه مصداق کامل ضرب‏المثل «رطب‌خورده کی تواند منع رطب کند» هستند.

تغییرات جمعیتی در آمریکا شامل لاتینیزه شدن جمعیت، کاتولیک شدن، رنگین‌پوست شدن و رواج زبان اسپانیایی، حتی در شرایط فعلی نیز هویت آمریکایی، یعنی فرهنگ آنگلوساکسون، مذهب پروتستان، سفید‌پوست بودن و زبان انگلیسی را تهدید می‌کند. به بیان دیگر، شواهد و قراین نشان می‏دهد که نگرانی هانتینگتون و هم‌فکران وی کاملاً منطقی و درست بوده و از هم‌اکنون میراث ملی پیورتین ‏ها به شدت در معرض خطر قرار گرفته است.

به نظر این گروه، آمریکایی‏ها که نیاکانشان خود زمانی مهاجر بوده‏اند، چگونه می‏توانند منع مهاجرت کنند. این گروه چندان به این موضوع توجه نمی‏کنند که مهاجرت ممکن است پایه ‏های فرهنگ آنگلو‌ـ‌پروتستانی را تخریب کند و اعتقاد دارند همان گونه که مهاجرت اولیه‌ی پدرانشان موجب شکوفایی آمریکا گردید، ادامه‌ی این روند هنوز هم می‏تواند باعث ترقی آمریکا گردد. شاهد زنده و مدعای بی‏جواب این گروه باراک اوباما، رئیس‌جمهور فعلی آمریکاست که خود یک مهاجرزاده‌ی سیاه‌پوست است. در شرایط فعلی، اکثریت افراد منتسب به حزب دمکرات آمریکا چنین نظری دارند و خواهان ادامه‌ی روند مهاجرت به آمریکا هستند.

از سویی دیگر، لاینحل بودن پارادوکس مهاجرت در آمریکا، ریشه در تفکرات گروهی دیگر در آمریکا دارد که درست در نقطه‌ی مقابل دمکرات‌ها قرار دارند. این افراد به روند تغییرات جمعیتی در این کشور بسیار حساسیت نشان می‏دهند و نگران تغییر در ترکیب جمعیتی آمریکا هستند. این گروه اعتقاد دارند که اگر روند مهاجرت به آمریکا به همین منوال ادامه یابد، بنیان‏های هویت‏ساز جامعه‌ی آمریکا دچار نقصان خواهد شد و تا چند دهه‌ی آینده، گروه انگلو‌ـ‌پروتستان، که به مدت چندین قرن نیروی پیش‌برنده و موتور محرکه‌ی جامعه‌ی آمریکا بوده‏اند، در اقلیت قرار خواهند گرفت.

در شرایط فعلی، اکثریت افراد حزب جمهوری‌خواه چنین عقیده‏ای دارند؛ همچنان که متفکرانی مانند هانتینگتون نیز چنین می‏اندیشند. با توجه به تفاوت دیدگاه‌های دو حزب دمکرات و جمهوری‌خواه در مورد این مسئله، موضوع مهاجرت به عنوان یک وجه اثرگذار بر هویت آمریکا اکنون به یکی از درگیری‌های شدید دو حزب در صحنه‌ی کنگره تبدیل شده‏ است و سیاست‏مداران مستقر در خیابان پنسیلوانیا، با جدیت تمام، به دنبال تصویب طرح مطلوب خود هستند.

در نهایت، فارغ از اینکه کنگره در مورد اصلاح یا تغییر روند مهاجرت چه تصمیمی اتخاذ خواهد کرد، یک نکته از هم اکنون مشخص و بازگشت‏ناپذیر است و آن اینکه اگر تغییرات جمعیتی در آمریکا را شامل لاتینیزه شدن جمعیت، کاتولیک شدن، رنگین‌پوست شدن و رواج زبان اسپانیایی بدانیم، شاخص‌ها و عوامل مذکور حتی در شرایط فعلی نیز هویت آمریکایی، یعنی فرهنگ آنگلوساکسون، مذهب پروتستان، سفید‌پوست بودن و زبان انگلیسی را تهدید می‌کند. به بیان دیگر، شواهد و قراین نشان می‏دهد که نگرانی هانتینگتون و هم‌فکران وی کاملاً منطقی و درست بوده و از هم‌اکنون میراث ملی پیورتین‏ها به شدت در معرض خطر قرار گرفته است.

 منابع:

1- http://www.pewresearch.org/fact-tank/2013/05/10/politics-and-race-looking-ahead-to-2060

2- http://www.pewsocialtrends.org/2008/02/11/us-population-projections-2005-2050/

*نعمت حسینی؛کارشناس مسائل بین‌الملل





بررسی روابط ایران و مصر؛

«تهدیدهای نزدیکی دو قطب خاورمیانه برای آمریکا»

نزدیکی دو قدرت منطقه‌ای ایران و مصر منجر به چالش‌های اقتصادی، فرهنگی و امنیتی سیاسی (مسئله‌ی اسرائیل) برای نظام بین‌الملل خواهد شد. با توجه به حساسیت و پیامدهای این اتحاد، نظام بین‌الملل سعی خواهد کرد برقراری این ارتباط را هزینه‌آور کند و تا کنون نیز در دستیابی به این هدف خود موفق بوده است.

ایران و مصر به عنوان دو قدرت تأثیرگذار در منطقه‌ی خاورمیانه به شمار می‌آیند. این دو کشور به دلیل تأثیرگذاری زیادی که بر کشورهای منطقه دارند، در صورت همراهی با یکدیگر، می‌توانند نظم منطقه‌ای را علیه منافع بازیگران فرامنطقه‌ای تغییر دهند. لذا این بازیگران تمام توان خود را در جدایی این دو بازیگر تأثیرگذار از یکدیگر به کار گرفته‌اند. ایران و مصر، به عنوان دو قدرت مهم در خلیج فارس و خاورمیانه، از گذشته‌های دور با یکدیگر ارتباط داشته‌اند. سابقه‌ی این رابطه به دوران پیش از میلاد مسیح (2000 ق. م. ) بر می‌گردد. قابل ذکر است ایران در سه دوره‌ی تاریخی نیز بر کشور مصر مسلط بوده است که دوره‌ی اول آن هم‌زمان است با اقتدار دولت هخامنشی در ایران.

شروع مناسبات سیاسی و دیپلماتیک ایران و مصر نیز هم‌زمان با شکل‌گیری اندیشه‌ی مبادله‌ی سفیر میان ایران و عثمانی است. روابط دو کشور در دوره‌های مختلف همراه با فرازونشیب‌های بسیاری بوده است. با پیروزی انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی ایران سیاست نه شرقی نه غربی را اتخاذ کرد. ایران، در این راستا، صادرات گاز خود به شوروی را قطع کرد، تأسیسات استراق سمع الکترونیک آمریکا در ایران را از بین برد و از پیمان سنتو خارج شد. در این زمان، مصر تحت رهبری سادات، اصول قدیمی امنیتی خود، یعنی دشمنی با غرب و اسرائیل، را کنار گذاشته بود و حافظ منافع غرب شده بود. سادات انقلاب ایران را تهدیدی برای منافع امنیت ملی مصر قلمداد می‌کرد. در این دوران، روابط دو کشور سرد بود تا اینکه در نهایت با امضای پیمان کمپ دیوید مناسبات سیاسی آن‌ها کاملاً قطع گردید که البته تا این لحظه نیز به طور کامل ترمیم نشده است. صرف نظر از عوامل مختلف داخلی و چالش‌های بی‌شماری که دو کشور برای برقراری رابطه با یکدیگر دارند، به نظر می‌رسد که قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی، از جمله آمریکا، در عدم برقراری مجدد مناسبات سیاسی دو کشور نقش قابل توجهی را ایفا می‌نمایند. نگارنده بر این باور است که در صورت شکل گیری رابطه‌ی ایران و مصر، انواع تهدیدات علیه ایالات متحده شکل خواهد گرفت. این تهدیدات بنیادین علیه آمریکا در سه سطح قابل تقسیم‌بندی هستند.

-  تهدیدات ناشی از سطح واحدها (دولت‌ها)

- تهدیدات ساختاری

-  تهدیدات فرآیندی

تهدیدات ناشی از سطح واحدها: اگر نظام بین‌الملل را به عنوان یک کلیت به هم وابسته در نظر بگیریم، این کلیت از اجزا و واحدهایی تشکیل شده است؛ واحدها همان دولت‌ها هستند. دولت‌ها، در صورت بروز رفتارهایی خاص و در شرایطی خاص، می‌توانند باعث ایجاد هرج‌ومرج در اطراف خود یعنی منطقه‌ای که در آن قرار می‌گیرند و در کل نظام بین‌الملل شوند. شکل‌گیری و بهبود رابطه‌ی دو واحد تأثیرگذار در سیستم خاورمیانه، (ایران و مصر) نوعی از تهدیدات استراتژیک را متوجه آمریکا خواهد کرد. این بی‌نظمی‌ها از سطح منطقه‌ای شروع می‌شود تا اینکه در نهایت سیستم جهانی را با چالش مواجه می‌کند.

اتحاد مصر و ایران، با توجه به اینکه آمریکا بزرگ‌ترین شریک اقتصادی مصر است، در نگاه اول شاید مصر را از کمک‌های مالی و وارداتی که هر ساله از آمریکا دریافت می‌کند محروم کند، اما با دید کلان‌تر و ساختار‌ی در خواهیم یافت این اتحاد استراتژیک بستر مناسبی را برای رشد اقتصادی و استقلال سیاسی فراهم خواهد کرد.

نزدیکی مصر و ایران تعادل نسبی قدرت را در منطقه به نفع جمهوری اسلامی ایران و به زیان اسرائیل تغییر خواهد داد. جمهوری اسلامی ایران موجودیت اسرائیل را نامشروع می‌داند و خواستار براندازی آن است و در سوی دیگر، مصر نیز هرچند قرار داد صلح با اسرائیل را امضا کرده است، با این حال، روابط دو کشور در وضعیت صلح سرد است (ولدانی، 1387، ص 100).

ایران و مصر در مورد حقوق مشروع مردم فلسطین و تشکیل دولت مستقل آنان به پایتختی قدس با هم اتفاق نظر دارند. قدرت‌یابی ایران و مصر، که با شکل‌گیری رابطه‌ی آن‌ها محقق خواهد شد، اسرائیل را در وضعیت خطرناکی قرار خواهد داد و آن را منزوی می‌کند.

از آنجا که نظم بین‌الملل به واسطه‌ی شکل‌گیری رابطه‌ی ایران و مصر با چالش جدی مواجه خواهد شد، آمریکا و اسرائیل در ابعاد مختلف همواره می‌کوشند که شکل‌گیری روابط را تخریب یا دچار رکود کنند (الشرقاوی، 1379، ص 102) و در این راستا از حربه‌های مالی و اقتصادی بهره می‌برند. برای درک بهتر موضوع، به تصمیم ایران و مصر در سال 2003 مبنی به از سرگیری روابط ایران و قاهره اشاره می‌کنیم؛ به دنبال دیدار محمد خاتمی، رئیس‌جمهوری ایران و حسنی مبارک، رئیس‌جمهور مصر، طرفین موافقت خود را به از سرگیری روابط اعلام کردند؛ اما فشارهای آمریکا مانع از انجام این رابطه شد. ریچارد پرل، مشاور وزارت دفاع آمریکا، در این مورد، خواستار قطع کمک‌های مالی آمریکا به مصر شد. وی گفت «نمی‌دانم چرا باید واشنگتن به کمک‌های سالانه‌ی خود به مصر ادامه دهد، واشنگتن به مصر چک تقدیم می‌کند، باید از ارسال چک‌های بعدی به قاهره خودداری کرد تا مصری‌ها به سرعت پیام ما را درک کنند.»

تهدیدات ساختاری

دومین نوع از تهدیدات ناشی از تهدید ساختار مسلط و تهدید سیستم‌های تابعه می‌باشد که در اینجا دو احتمال قابل تصور است.

- تهدیدات ناشی از به هم خوردن ساختار هژمونیک

- تهدیدات ناشی از تغییر و تحول در ساختار قدرت سیستم‌های تابعه‌ی منطقه‌ای و شکل‌گیری سیستم‌های کنترل منطقه‌ای بر خلاف سیستم مسلط هژمون.

در تهدید اول، یعنی تهدیدات ناشی از به هم خوردن ساختار هژمونیک، که نوعی تهدید علیه منافع آمریکاست، به این صوت است که خود واشنگتن ایالات متحده دچار زوال و فروپاشی شود که به واسطه‌ی قدرت‌یابی چین یا فروپاشی اقتصاد آمریکا و سایر عوامل قابلیت تحقق را دارد که در اینجا مجال بحث آن نیست. در اینجا، منظور نویسنده از تهدیدات ساختاری آن نوع تهدیداتی است که در یک ساختار فرعی‌تر مثلاً در خاورمیانه رخ می‌دهد که این‌ها نیز می‌تواند سیستم بین‌الملل را با چالش مواجه کند. هم‌اکنون نظام فعلی خاورمیانه با تهدیدات مداوم قدرت مداخله‌گر بین‌المللی آمریکا و قدرت منطقه‌ای رژیم صهیونیستی روبه‌روست. آن‌ها در تلاش‌اند، با استراتژی‌ها و سناریو‌های متفاوت، به هر نحو نظم موجود را حفظ کنند. بهبود رابطه‌ی ایران و مصر نظام امنیتی کنترلی مجزا از دخالت آمریکا و سایر قدرت‌ها را شکل خواهد داد، نوعی ترتیبات امنیتی جدید که در تقابل جدی با منافع آمریکا و اسرائیل و منجر به بازیگری مستقل دولت‌های منطقه‌ی خاورمیانه، همچنین ترتیبات امنیتی که خود به وجود آورنده‌ی آن هستند، فارغ از دخالت و دیکته‌ی آمریکا و اسرائیل شکل خواهد گرفت.

این تقابل به ماهیت اسلامی دو کشور و همچنین رسالت انقلابی جمهوری اسلامی ایران، که در تعارض ارزشی و ایدئولوژیکی با آمریکا قرار دارد، بر می‌گردد.

نزدیکی مصر و ایران تعادل نسبی قدرت را در منطقه به نفع جمهوری اسلامی ایران و به زیان اسرائیل تغییر خواهد داد. جمهوری اسلامی ایران موجودیت اسرائیل را نامشروع می‌داند و خواستار براندازی آن است و در سوی دیگر، مصر نیز هرچند قرار داد صلح با اسرائیل را امضا کرده است، با این حال، روابط دو کشور در وضعیت صلح سرد است.

تهدیدات فرآیندی

بهبود رابطه‌ی ایران و مصر باعث شکل‌گیری تهدیدات فرآیندی نیز می‌شود. این تهدیدات در سه سطح قابل بررسی است.

- فرآیندهای نظامی

- فرآیندهای فرهنگی

- فرآیندهای اقتصادی

فرآیندهای نظامی

ایران و مصر هر دو مخالف سلاح‌های کشتار جمعی هستند و در سال 1974، طرحی را تحت عنوان طرح غیراتمی کردن خاورمیانه به مجمع عمومی سازمان ملل ارائه دادند که به تصویب رسید (سجادپور، 1381، ص 54).

اما اسرائیل با طرح‌های مصر مبنی بر از بین بردن سلاح‌های کشتار جمعی در خاورمیانه مخالفت می‌کند؛ این در حالی است که برخورداری اسرائیل از این سلاح‌ها امنیت خاورمیانه و خصوصاً مصر را هدف قرار داده است و او را به یک رقیب نظامی بالقوه برای مصر تبدیل کرده است که هر لحظه توانایی به چالش کشیدن امنیت مصر را دارد. علاوه بر اینکه اسرائیل یک قدرت هسته‌ای در خاورمیانه محسوب می‌شود، آمریکا نیز خود را متعهد به ارتقای توانایی‌های دفاعی اسرائیل در مقابل دشمنان این کشور کرده است و هر ساله به مصر کمک‌های نظامی بی‌شماری می‌کند. همه‌ی این مسائل امنیتی باعث شده است تا مصر نیز در پی دستیابی به فناوری هسته‌ای بر آید. در ضعیف‌ترین سطح، بهبود رابطه‌ی ایران و مصر‌ منجر به افزایش ضریب امنیتی دو کشور، تسهیل دستیابی مصر به فناوری هسته‌ای و تکنولوژی‌های برتر می‌باشد که این موضوع در راستای تأمین امنیت هر دو کشور، خصوصاً مصر با توجه به نزدیکی آن با اسرائیل، در خور توجه است.

فرآیندهای فرهنگی

شکل‌گیری رابطه‌ی ایران و مصر منجر به شکل‌گیری فرآیندهای فرهنگی علیه نظم بین‌الملل خواهد شد. دلیل آن را باید در این نکته جست‌وجو کرد که این ارتباط ائتلاف تمدنی را علیه آمریکا سبب خواهد شد. سیستم هژمونیک از فرهنگ اسلامی تلقی خصمانه دارد و آن را نوعی تهدید نسبت به منافع خود می‌داند که تلقی آن‌ها تا حدی ریشه در بنیان‌های مذهبی این کشور دارد. از سوی دیگر، می‌توان این برداشت را به تعارض تاریخی میان مسیحیت و اسلام نسبت داد؛ یعنی برخوردی که در طول تاریخ و طی چندین نسل از طریق ادبیات، فرهنگ عامه، رسانه‌ها و گفتمان دانشگاهی منتقل شده و تعمیم یافته است. از سوی دیگر، هراس از قدرت اسلام‌گرایی نیز ریشه در تلقی آمریکایی‌ها از شکل و رفتار حکومت اسلام‌گرا دارد. آمریکا اسلام‌گرایان را ضددمکراتیک می‌داند و همچنین تصور می‌شود یک حکومت اسلام‌گرا احتمالاً موازنه‌ی قدرت در سطح منطقه را تهدید خواهد کرد و در سطح داخلی نیز سرکوبگر خواهد بود. به علاوه در افکار بسیاری از آمریکایی‌ها واژه‌ی اسلام تداعی کننده‌ی تروریسم داخلی و بین‌المللی و کابوس بمب هسته‌ای است.

با توجه به نقشی که اسلام در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران دارد و با در نظر گرفتن موقعیت ممتاز اخوان‌المسلمین مصر و با توجه به اینکه اسلام در ذات خود استکبارستیز و ضد ظلم است، اتحاد این دو قدرت منطقه‌ای منجر به تقابل جدی فرهنگی با نظم موجود بین‌الملل و تأثیرات مثبت و مطلوب بر روند تحولات منطقه و جهان اسلام خواهد شد.

فرآیندهای اقتصادی

از پایان جنگ جهانی دوم تا به حال، رابطه‌ی بین نفت و امنیت یکی از موضوعات مهم در سیاست‌های آمریکا بوده است و احتمال دارد که این عامل حتی بیش از این اهمیت پیدا کند؛ زیرا ذخایر نفت آمریکا رو به نقصان است و ایالات متحده هرچه بیشتر به منابع نفتی خارجی وابستگی پیدا می‌کند. منابعی که بسیاری از آن‌ها در حوزه‌ی بی‌ثبات و تحت منازعه‌ی خاورمیانه واقع‌اند.

اگر الگوی تولید و مصرف انرژی در آمریکا تغییر نکند، ممکن است در آینده شاهد مداخله‌ی نظامی هرچه بیشتر آمریکا در مناطقی که انرژی این کشور را تأمین می‌کنند باشیم (غرایاق زندی، 1385، ص 123).

اتحاد مصر و ایران، با توجه به اینکه آمریکا بزرگ‌ترین شریک اقتصادی مصر است، در نگاه اول شاید مصر را از کمک‌های مالی و وارداتی که هر ساله از آمریکا دریافت می‌کند محروم کند، اما با دید کلان‌تر و ساختار‌ی در خواهیم یافت این اتحاد استراتژیک بستر مناسبی را برای رشد اقتصادی و استقلال سیاسی فراهم خواهد کرد. دو کشور می‌توانند در زمینه‌ی نفت و گاز با یکدیگر همکاری کنند که منافع مشترک منطقه‌ای را در پی خواهد داشت.

از آنجا که هر دو کشو دارای ذخایر گاز هستند (مصر سومین تولیدکننده‌ی گاز در آفریقا پس از نیجریه و الجزایر است) دو کشور می‌توانند از جهت تأمین مالی و سرمایه‌گذاری و نیز اتخاذ خط‌مشی یکسان، به ویژه در قیمت گاز، با یکدیگر همکاری کنند؛ همچنان که رقابت آن‌ها با یکدیگر بر قیمت گاز صادراتی تأثیر داشته است و به زیان آن‌ها تمام می‌شود (جعفری ولدانی، 1374، ص 124).

نتیجه‌گیری

به گواهی تاریخ دو کشور ایران و مصر، به عنوان دو حوزه‌ی اصلی تمدن شرق، ارتباطی به شدت متأثر از نظام بین‌الملل داشته‌اند. بهبود رابطه‌ی این دو کشور دارای پیامدهای مثبت سیاسی، امنیتی و اقتصادی در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی خواهد بود و همان طور که توضیح داده شد، شکل‌گیری این رابطه‌ی استراتژیک باعث ایجاد تهدیدات بسیار عمیق در سه سطح واحد، ساختار و فرآیند خواهد شد. به عبارتی، یکی از مناطق نگرانی سیستم هژمونیک منطقه‌ی حساس خاورمیانه است که به عنوان منبع حیاتی انرژی و عرصه‌ی پیوند استراتژیک آمریکا و اسرائیل از حساسیت قابل توجهی برخوردار است. نزدیکی دو قدرت منطقه‌ای ایران و مصر منجر به چالش‌های اقتصادی (امنیت انرژی)، فرهنگی سیاسی (اسلام سیاسی)، امنیتی سیاسی (مسئله‌ی اسرائیل) برای نظام بین‌الملل خواهد شد. با توجه به حساسیت و پیامدهای این اتحاد، نظام بین‌الملل سعی خواهد کرد برقراری این ارتباط را هزینه‌آور کند و تا کنون نیز در دستیابی به این هدف خود موفق بوده است. این پژوهش در جهت یادآوری و توجه نخبگان جمهوری اسلامی ایران به واقعیت‌های محیط بین‌الملل نوشته شده است؛ چرا که بی‌توجهی به محیط بین‌الملل، خصوصاً در روابط خارجی (اصرار به شکل‌گیری رابطه)، منجر به از دست دادن منافع و حیثیت ملی و تحمیل خسارات ملی بدون دستیابی به هدف خواهد شد. (*)

منابع:

اصغر جعفری ولدانی (1374)، ایران و کشورهای خلیج فارس چشم‌انداز همکاری، در مجموعه مقالات پنجمین سمینار خلیج فارس، تهران: مؤسسه‌ی چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه.

اصغر جعفری ولدانی (1387)، ایران و مصر چالش‌ها و فرصت‌ها، تهران: مرز فکر.

امیر محمد حاجی یوسفی (1387)، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در پرتو تحولات منطقه، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین‌الملل، تابستان و پاییز 1380، شماره‌ی 7 و 8.

سید محمد کاظم سجادپور (1381) سیاست خارجی ایران چند گفتار در عرصه‌ی نظری و عملی، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین‌الملل.

باکینام الشرقاوی (1379)، روابط ایران و مصر، ترجمه‌ی محمود موسوی بجنوردی، فصلنامه‌ی مطالعات خاورمیانه، سال هفتم، شماره‌ی 2.

داوود غرایاق زندی (1385)، راهبردهای امنیتی ایالات متحده در خاورمیانه، تهران: پژوهشکده‌ی مطالعات راهبردی.

فرهاد قاسمی (1390)، نظریه‌های روابط بین‌الملل و مطالعات منطقه، تهران: نشر میزان.

*زهرا اسلامی؛ کارشناس مسائل بین‌الملل






        1+


دیپلماسی عمومی و جنگ نرم
Public Diplomacy and Soft War

Pishgam


Last Posts


Blog Stats

  • Total Visits :
  • Visits today :
  • Visits yesterday :
  • Visits this month :
  • Visits month ago :
  • Total Authors :
  • Total Posts :
  • Last visit :
  • Last Updated :
  • Today's Date :

PDSW - Logo




 Copyright © 2010 - 2013 PDSW News Service. IR. All Rights Reserved.
 Resources (Content :) borhan.ir , irdiplomacy.ir , jangnarm.com
 Available for all browsers.
Search Engine Submission - AddMe Meta Tags Generator - AddMe Powerful Search Engine Submission Tips تبادل لینک - تبادل لینک